Anna Christie
در نیویورک، کریس کریستوفرسون، ناخدای دائمالخمر یک دوبه (بارج) حمل زغالسنگ، نامهای از دختر بیستسالهاش آنا «کریستی» کریستوفرسون دریافت میکند که سالها از او دور بوده است؛ نامهای که خبر میدهد او مینهسوتا را ترک کرده تا پیش پدرش زندگی کند. کریس پانزده سال پیش آنا را به حومه شهر فرستاده بود تا اقوامشان در مزرعهای در سنت پل او را بزرگ کنند و در این مدت هرگز به دیدنش نرفته بود. آنا کریستی از راه میرسد، زنی آسیبدیده با گذشتهای تاریک و ناخوشایند؛ چرا که برای بقا ناچار شده بود دو سال در یک روسپیخانه کار کند. او به بارج نقل مکان میکند تا با پدرش زندگی کند و شبی، کریس ملوانی به نام مت و دو ملوان بیهوش دیگر را از دریا نجات میدهد. طولی نمیکشد که آنا و مت دلباخته یکدیگر میشوند و آنا بهترین روزهای زندگیاش را تجربه میکند. اما زمانی که مت به او پیشنهاد ازدواج میدهد، آنا به خاطر گذشتهای که دست از سرش برنمیدارد، مردد میشود. با اصرار مت، آنا سفره دلش را پیش او و پدرش باز کرده و رازهای تاریک گذشتهاش را فاش میکند.
سال انتشار: 1930 کارگردان: Jacques Feyder ژانر: Drama نویسندگان: Walter Hasenclever، Frances Marion، Eugene O'Neill امتیاز: 6.9