Little Man, What Now?
هانس پینبرگ کارمند جوان آلمانی است که در بحبوحه شرایط بحرانی اقتصادی، فقط میخواهد زندگی آرامی داشته باشد. او و معشوقهاش، اما مرسو که او را با محبت «لامشن» (بره کوچولو) صدا میزند، پس از اطمینان از بارداری اما با یکدیگر ازدواج میکنند. هانس لامشن را به شهر خود میبرد اما ازدواجشان را مخفی نگه میدارد، زیرا رئیس مستبد او که تاجر غلات به نام امیل کلاینهولتز است، فقط کارمندان مجرد را استخدام میکند چون به دنبال شوهری برای دختر نابالغش ماری میگردد. پس از آنکه ماری هانس را انتخاب میکند، تمام خانواده کلاینهولتز در یک گردش روز یکشنبه، هانس و لامشن را در حال بوسیدن یکدیگر در پارک میبینند؛ در پی توهین کلاینهولتز به لامشن، هانس استعفا میدهد. پس از سه هفته بیکاری، لامشن نامهای به نامادری هانس یعنی میا در برلین مینویسد و او پاسخ میدهد و قول شغلی در یک فروشگاه پوشاک را به هانس میدهد. در برلین، آنها متوجه میشوند که میا با هولگر یاخمان، فردی اهل عیش و نوش و وابسته به دنیای تبهکاری، زندگی میکند؛ کسی که به لامشن چشم پیدا کرده است. با نفوذ یاخمان، هانس به عنوان فروشنده مشغول به کار میشود، اما بیشتر حقوق اولش را بهجای پرداخت اجاره به میا، صرف خرید یک میز آرایش گرانقیمت میکند که لامشن از آن خوشش آمده بود. با این حال، یاخمان در حین یک مهمانی در حالت مستی ۲۰۰ مارک بابت کرایه میگذارد و بیهوش میشود. وقتی فروشگاه سیاستی در پیش میگیرد که به فروشندگان درصدی پورسانت پرداخت کند، آقای هایلبوت، سرپرست فروشندگان که برهنهگرا است و هانس به او علاقهمند شده، به نشانه اعتراض استعفا میدهد. پس از آنکه کِسلر، همکار هانس، با لحنی طعنهآمیز به او میگوید که میا از آپارتمانش برای معرفی «مردان تنها به زنان زیبا» استفاده میکند، هانس مهمانی صبحانه را به هم میزند و لامشن را از آن آپارتمان بیرون میبرد. آقای پوتبریزه، اثاثکِش مهربان، به آنها اتاقی پیشنهاد میدهد، اما هانس پس از توهین به فرانتس شلوتر، هنرپیشه سینما که دو ساعت از وقت او را تلف کرده بدون اینکه چیزی بخرد، شغلش را از دست میدهد. بعد از اینکه یاخمان هانس و لامشن را به کافهای مجلل دعوت میکند و تلاشهایش برای لاسزدن با لامشن بینتیجه میماند، پلیس سرانجام سر میرسد و او را دستگیر میکند؛ این اتفاق هانس و لامشن را با یک صورتحساب سنگین تنها میگذارد، اما طولی نمیکشد که پاکتی از سوی یاخمان میرسد که پولی بیش از حد نیاز برای تسویه حساب در آن است. زمانی که درد زایمان لامشن شروع میشود، آقای پوتبریزه او را به بیمارستان میرساند چون هانس پیدا نمیشود. هانس که درگیر یک شورش خیابانی شده بود، با شرمندگی از مواجهه با لامشن به خانه بازمیگردد، اما پس از دیدن پسرش، انگیزه و امید دوبارهای برای نگهداری از او پیدا میکند. لامشن به هانس یادآوری میکند که «ما جان تازهای خلق کردهایم، پس چرا از زندگی بترسیم؟» و درست پس از آمدن هایلبوت با یک پیشنهاد کاری برای هانس در آمستردام، نوزاد در میان جشن و شادی بزرگترها خمیازهای میکشد.
سال انتشار: 1934 کارگردان: Frank Borzage ژانر: Drama، Romance نویسندگان: William Anthony McGuire، Hans Fallada امتیاز: 7.1