جادوگر شهر اُز
وقتی گردبادی سهمگین از کانزاس (Kansas) عبور میکند، دوروتی گیل (Dorothy Gale) و سگش توتو (Toto) به همراه خانهشان به سرزمین جادویی آز (Oz) پرتاب میشوند. آنها جادهی آجری زرد را به سمت شهر زمرد (Emerald City) دنبال میکنند تا با جادوگر ملاقات کنند. در طول راه، آنها با یک مترسک که به دنبال مغز است، یک مرد حلبی که قلب میخواهد و یک شیر بزدل که به دنبال شجاعت است، همراه میشوند. جادوگر از آنها میخواهد برای جلب کمک او، جاروی جادوگر خبیث غرب را برایش بیاورند.
سال انتشار: 1939 کارگردان: Victor Fleming, George Cukor, Norman Taurog ژانر: Adventure، Family، Fantasy نویسندگان: Noel Langley، Florence Ryerson، Edgar Allan Woolf امتیاز: 8.1نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
یک کلاسیک بیزمان که هنوز هم با ورود هر نسل جدید، تماشاگران رو سرگرم میکنه. دوروتی دختر جوونیه که تو یه مزرعه در کانزاس زندگی میکنه. موقع طوفان، اون و سگش توتو (Toto) به یه سرزمین جادویی و مرموز به اسم «آز» پرتاب میشن. دوروتی که ناامیدانه دنبال راه برگشته و از طرف یه جادوگر خبیث هم تهدید میشه، راهنمایی میشه که بره سراغ یه جادوگر بزرگ که شاید بتونه کمکش کنه برگرده خونه. تو مسیرش، با شخصیتهای عجیبی آشنا و دوست میشه که اونا هم از این جادوگر افسانهای خواستههایی دارن. این سفریه که هم جادوییه و هم پر از خطر.
«جادوگر شهر آز» فیلمیه که تقریباً هر کسی که تو دنیای سینما دستی بر آتش داره، زیر و بمش رو درآورده. یه چیزی که هر بار تماشاش میکنم به ذهنم میرسه اینه که نه تنها هیچجا خونهی آدم نمیشه، بلکه هیچ فیلمی هم مثل «جادوگر شهر آز» نمیشه. واقعاً بعیده دیگه فیلمی تو این سبک و سیاق ساخته بشه که بتونه پردهی نقرهای رو اینطوری تسخیر کنه. اگه چند بار فیلم رو ببینید، فقط یه طرفدار متعصب ممکنه بگه این فیلم از نظر فنی بینقصه؛ چون واقعاً اینطور نیست. بعضی جاها فیلم کمی قدیمی و لرزان به نظر میرسه و اگه دقیق بشید، بازیهای بعضیها اصلاً در سطح عالی نیست. اما نکتهی حیاتی اینجاست که همهی این ایرادها به خاطر شگفتیِ خالصِ کلِ اثر، خیلی زود از ذهن پاک میشن. دلیلش هم اینه که فیلم یه تواناییِ جادویی داره که بیننده رو با خودش میبره و کنار دوروتی تو سرزمین آز مینشونه.
این فیلم برای هر سلیقه و هر گروه سنی جذابه؛ ماجراجویی، پیدا کردن دوستای جدید، ترس و دلهره، رنگهای خیرهکننده، آهنگهایی که میشه باهاشون همخوانی کرد و البته هستهی اصلی داستان که همون ارزشهای خانواده و خونهست. «جادوگر شهر آز» بعد از ۸۰ سال هنوز سرپاست چون دست روی تمام احساسات انسانی میذاره. چه یه بچهی کوچیک باشه که برای اولین بار مسحور تماشای فیلم شده، چه یه زوج پدربزرگ و مادربزرگ هشتاد ساله که با حسرت آهنگها رو زیر لب زمزمه میکنن؛ این فیلمی نیست که بخوایم کالبدشکافیش کنیم تا توش دنبال ایراد و معنای پنهان بگردیم، این فیلمییه که باید دوستش داشت و به خاطر این قصیدهی فانتزی و رویایی تحسینش کرد.
فیلم قطعاً همیشه با ستارهی محبوبش، جودی گارلند (Judy Garland)، تو یادها میمونه. الان که فیلم رو میبینیم و میدونیم اون بعداً چه زندگی غمانگیزی داشت، «جادوگر شهر آز» تصویر مناسبیه تا یادمون بیاد اون چه هنرمند جادویی و فوقالعادهای بود. من به عنوان یه مرد میانسال، اصلاً خجالت نمیکشم بگم وقتی جودی آهنگ «Somewhere Over The Rainbow» رو میخونه، دلم ذوب میشه و حس میکنم دارم به یه دنیای دیگه پرتاب میشم. قدرت فیلم همینه؛ وقتی کانزاسِ قهوهایرنگ تبدیل به آزِ رنگارنگ و باشکوه میشه، دیگه هیچچیز دیگهای تو دنیا برام مهم نیست و کاملاً غرق فیلم میشم.
داستانهای حاشیهای جالبی هم دربارهی فیلم وجود داره و کتابهای زیادی در این باره نوشته شده. نکاتی مثل اینکه قرار بود بازیگرای دیگهای مثل دبلیو. سی. فیلدز یا شرلی تمپل بازی کنن، یا ماجراهای مانچکینها، مستیِ بعضی بازیگرا، خودکشیها و بازیگرای قدیمی که تلاش میکردن نذارن گارلند کل فیلم رو به نام خودش بزنه. همهی اینا خوندنیه، اما چیزی که تا امروز باقی مونده، یکی از محبوبترین فیلمهای تاریخ سینماست. برای یک بار هم که شده، تو تالار افتخارات سینما، فیلمی داریم که بهش میگن «کلاسیک» و واقعاً هم لایق این عنوانه!
یکی از خوبیهای پیشرفت تکنولوژی اینه که به فیلمهای کلاسیک کمک میکنه بهتر بشن. الان میتونیم نسخههای ریمستر شده رو ببینیم و بیشتر قدر کار سازندهها رو بدونیم. تو طول فیلم حواستون به کفشهای یاقوتی دوروتی باشه که چطور مثل یه شخصیت مهم میدرخشن، یا گریمهای فوقالعاده رو ببینید؛ حتی کوچکترین پیچ و مهرههای روی بدن مرد حلبی نشوندهندهی زحمتیه که برای آوردن جادو به زندگی ما کشیده شده. جدیدترین نسخهای که میتونید رو تهیه کنید و روی بزرگترین صفحهی نمایشی که دارید ببینید، چون «جادوگر شهر آز» یه فیلم ۱۰ از ۱۰ واقعیه. و حتی فراتر از اون.
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
«اوه، عمه ام، هیچجا خونهی خود آدم نمیشه!» — دوروتی گیل
دو تا فیلم خیلی محبوب و افسانهای بود که من و خانوادهم هر سال تو تعطیلات عید پاک، تو آرامش خونهمون تماشاشون رو از دست نمیدادیم: «ده فرمان» و «جادوگر شهر آز». یه زوج بینظیر از متبرکترین فیلمهای تاریخ سینما. نسلهای زیادی، چه در گذشته و چه امروز، این شاهکار موزیکال رو دیدن، حالا یا نسخهی اصلی فیلم رو یا تئاترهایی که از روش ساخته شده. و بدون شک، نسلهای آینده رو هم شگفتزده خواهد کرد.
«جادوگر شهر آز» (که در دوران رکود بزرگ ساخته شد) نمادین و مسحورکنندهست و در سطوح مختلفی یک اثر کلاسیک به حساب میاد: فیلمنامه، فیلمبرداری، طراحی صحنه، لباس، تکنیک رنگی (Technicolor) زیبا، آهنگهای برندهی جایزهی هربرت استوتهارت (موسیقی متن) و هارولد آرلن و ای. وای. هاربرگ (ترانهسراها که آهنگ Over the Rainbow رو نوشتن)، جلوههای ویژه پیشرو... و بازیهای درخشان.
این فیلم که در فهرست ملی ثبت فیلم کتابخانهی کنگره هم قرار داره، به عنوان یکی از بزرگترین تلاشها در داستانگویی سینمایی برای همیشه ثبت شده... بماند که چقدر هم ازش تقلید شده. تیم بازیگری شامل این افراد بود: جودی گارلند (Judy Garland) در نقش قهرمان محبوب و مقاوم ما دوروتی؛ فرانک مورگان در پنج نقش مختلف (جادوگر، پروفسور مارول، دربان، کالسکهچی و نگهبان)؛ برت لار در نقشهای بهیادماندنی زیک و شیر بزدل؛ جک هیلی در نقش هیکوری و مرد حلبی؛ ری بولگر در نقش هانک و مترسک... و نباید مارگارت همیلتون افسانهای رو در نقش خانم گالچ و جادوگر خبیث غرب فراموش کنیم. اینها در کنار لیست بینظیری از بازیگران مکمل، یک گروه بازیگری استثنایی رو تشکیل دادن.
خلاقیت فوقالعاده. کارگردانی بینقص. موقع نوشتن این نقد، قصدم این نبود که وارد جزئیات داستان بشم، چون همونطور که گفتم، نسلهای زیادی این پدیدهی سینمایی رو دیدن و تکرار خلاصهی داستان فقط زیادهگویی بود. «جادوگر شهر آز» به کارگردانی ویکتور فلمینگ (Victor Fleming) برندهی اسکار (کارگردان بر باد رفته)، همیشه برای من عشق، تحسین، شگفتی و جذابیت به همراه داره. همیشه. پنج ستارهی کامل و برازنده.
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
۵ ستاره ⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️ فیلم غیردیزنی موردعلاقهی تمام دورانهای من و الگوی شخصیم برای فیلمهایی که آدم رو ذوب میکنن.
2022-04-03
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
خیلی خوششانس بودم که اخیراً تونستم این فیلم رو روی پردهی بزرگ سینما ببینم و باید بگم هنوز هم فوقالعادهست. بعد از اینکه سگ دوروتی (جودی گارلند) توسط «خانم گالچ» (مارگارت همیلتون) برده میشه، دوروتی حسابی بههم میریزه. تصمیم میگیره از پیش عمه و عموی مهربونش فرار کنه، اما فقط یه مایل دور شده که با یه نمایشدهندهی دورهگرد به اسم «پروفسور مارول» (فرانک مورگان) برخورد میکنه. یه گردباد در حال نزدیک شدنه و اون باید قبل از اینکه باد ببرتش برگرده خونه. خودش رو به اتاقش میرسونه اما یه پنجره که با باد باز شده به سرش میخوره و بعدش، خونه تو هوا معلق میشه و در سرزمین آز، درست روی سر «جادوگر شرق» فرود میاد؛ طوری که فقط کفشهای یاقوتی جادوگر از زیر خونه بیرون میمونه.
سرزمین «مانچکینها» جای دوستانهای به نظر میاد، اما جادوگر خوب، «گلیندا» (بیلی برک)، بهش میگه اگه میخواد برگرده خونه باید از آزِ بزرگ و قدرتمند کمک بخواد. حالا دوروتی با کفشهای جادوگر مرده، راهی جادهی افسانهای «آجری زرد» میشه و تو مسیر با مترسک، مرد حلبی و شیر بزدل (برت لار) که مدام صحنه رو از بقیه میدزده، آشنا میشه. اونا تو مسیر ماجراجوییشون مدام توسط «جادوگر خبیث غرب» (همیلتون) که چشمش دنبال کفشهاست، اذیت میشن.
داستان به بهترین شکلِ قصههای پریان کلاسیک پیش میره. تقابل خیر و شر، طنز، دوستی، کمی دلهره، یه قوطی روغن و یه سری آدم کوچولو با صداهای نازک، همگی به شکلی عالی در کنار هم قرار گرفتن. رنگهای سرزمین «آز» زنده و شاد هستن و تضاد خوبی با فضای خاکستری و بیروح کانزاس دارن. تیم بازیگری کوچیک اما خیلی هماهنگه و باعث میشه رابطهها و هیجان داستانِ فرانک باوم به خوبی شکل بگیره و به یکی از بهترین پایانبندیهای فیلمهای فانتزی ختم بشه. شخصیتپردازی خانم همیلتون (من همیشه عاشق یه نقش منفی خوبم) من رو یاد معلم زبانم تو مدرسه میانداخت، با این تفاوت که معلمم کمتر آرایش میکرد! برت لار و جک هیلی هم همیشه لبخند به لب آدم میارن یا حتی اشک آدم رو درمیارن. موسیقی و آهنگهای ییپ هاربرگ و هارولد آرلن هم جادوی خودشون رو دارن و ماجراجویی رو کامل میکنن؛ واقعاً چند تا خواننده از سال ۱۹۳۹ تا حالا آهنگ «Somewhere Over the Rainbow» رو بازخوانی کردن؟ با اینکه فیلم بیش از هشتاد سال قدمت داره، ذرهای از جادوش رو از دست نداده. جلوههای بصری ساده اما زنده هستن و داستانی درگیرکننده از دلتنگی، رفاقت و شیطانیترین خندهی تاریخ سینما رو روایت میکنن. ببینش عزیزم... وگرنه پشیمون میشی!
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
**_بسیار سرگرمکننده، اما در عین حال... آگاهیبخش_**
گردبادی خانهی دوروتی در کانزاس را درهم میکوبد و او را به سرزمین آز میبرد؛ جایی که او با مترسکی که به مغز نیاز دارد، مرد حلبی که قلب میخواهد و شیری که به دنبال شجاعت است ملاقات میکند. آنها با هم راهی شهر زمرد میشوند تا جادوگر معروف را پیدا کنند.
«جادوگر شهر آز» (۱۹۳۹) هم برای بچهها و هم برای بزرگسالان به شدت سرگرمکننده است. پیام فیلم هم عالی است. بله، فیلم دربارهی پرورش فکر، قلب و شجاعت برای پیدا کردن راه «خانه» است، اما قویترین پیام اخلاقیاش دربارهی کنار زدن پرده از روی قدرتهای سیاسی و مذهبی است تا نشان دهد پشت آن، یک آدم ضعیف و شیاد نشسته که دارد اهرمها را تکان میدهد. البته منظور این نیست که همهی این قدرتها شیاد هستند، بلکه باید همیشه حواسمان به کسانی که سعی دارند با فریب دادن، ما را کنترل کنند باشد. سازندگان فیلم هوشمندانه عمل کردند که جادوگر خبیث غرب، قلعهاش و میمونهای پرندهاش را ترسناک و هولناک (البته به سبک کمیکبوکی) طراحی کردند. زمان فیلم ۱ ساعت و ۴۲ دقیقه است. نمره: A+