Nabonga
ری گورمن جوان برای اعاده حیثیت از نام پدر مرحومش، راهی قلب آفریقا میشود تا پولی را که سالها پیش از بانک پدرش اختلاس شده بود، پیدا کند. گورمن پس از سفری طولانی و دشوار در دل جنگل، متوجه میشود که این پول در اختیار دختری زیبا به نام دورین ملقب به «جادوگر سفید» است؛ دختری که فرزند همان اختلاسگرِ از دنیا رفته است. اما رسیدن به این هدف برای گورمن اصلاً آسان نیست؛ چرا که نهتنها دورین که تحت حفاظت یک گوریل غولپیکر و درنده قرار دارد حاضر به تحویل پولها نیست، بلکه راهنمای حریصی به نام کارل هرست نیز ردپای گورمن را دنبال کرده و قصد دارد به هر قیمتی که شده، خودش به این پول دست پیدا کند.
سال انتشار: 1944 کارگردان: Sam Newfield ژانر: Action، Crime، Drama نویسندگان: Fred Myton امتیاز: 4.2نقدها و نظرات
CinemaSerf (منتقد)
این فیلم پیام عمیق و واقعاً صمیمانهای داره؛ پیامی درباره برابری نژادی در بحبوحه جنگ جهانی دوم که برای اون دوران فوقالعاده روشنگرانه و پیشرو بود. منتها مشکل اینجاست که اجرای ضعیف کار بهش ضربه زده، مخصوصاً بازی بهشدت خشک و بیروح باستر کرب در نقش «ری» و البته اون بازیگری که لباس گوریل تنش کرده بودند!
داستان از این قراره که یه جوینده گنج دنبال جعبه جواهری میگرده که سالها پیش توی یه هواپیمای سقوطکرده در اعماق جنگلهای آفریقا بوده، و متوجه میشه این جواهرات حالا دست جولی لندن یا همون «دورین» (معروف به «جادوگر سفید») افتاده که دختر همون دزدِ مرحوم است. دورین هم اصلاً دلش نمیخواد جواهراتش رو از دست بده. درست وقتی که کمکم رابطهای عاشقانه بین این دو شکل میگیره، سر و کله رفیقش بارتون مکلین («کارل») پیدا میشه که میخواد گنج رو واسه خودش برداره و اینجاست که درگیری شروع میشه.
دیدن باستر کرب در نقشی که کاملاً قدیس و بیعیبونقص نیست جالبه، و تا یه مدت داستان حسابی آدم رو درگیر میکنه؛ ولی متأسفانه خیلی زود دکورهای مقوایی استودیو، نورپردازی افتضاح و فیلمنامه کاملاً معمولی باعث میشه تمام حواستون پرت «کرش» کوریگان و اون لباس مسخرهاش بشه، که اصلاً نکته مثبتی نیست. فیلم در کل فاجعه نیست، ریتم بدی هم نداره، اما زیادی کلیشهای و دمدستیتر از اونه که توی یاد بمونه.