A Thousand and One Nights
علاءالدین پس از لو رفتن زبانبازیهایش با دختر سلطان پا به فرار میگذارد و در این حین به چراغی جادویی برمیخورد که با مالیدنش، غولی به نام بَبز ظاهر میشود. او با استفاده از چراغ در قالب شاهزادهای مهمان بازمیگردد تا از شاهزاده خانم خواستگاری کند. اما بخت با او یار نیست؛ برادر دوقلو و خبیث سلطان مخفیانه تخت پادشاهی را غصب کرده، فرد دیگری نیز برای مقاصد شوم خود به دنبال چراغ است، و از همه بدتر، ببز خودش دلباخته علاءالدین شده و کمر به خراب کردن نقشههای او بسته است.
سال انتشار: 1945 کارگردان: Alfred E. Green ژانر: Adventure، Comedy، Fantasy نویسندگان: Wilfrid H. Pettitt، Richard English، Jack Henley امتیاز: 6.0نقدها و نظرات
CinemaSerf (منتقد)
«آخ، کاش یه تفنگ داشتم... نه، صبر کن، اون موقعها هنوز اختراع نشده بود!». فیل سیلورز (Phil Silvers) حالوهوای نمایشهای پانتومیم و لودهبازی رو به این روایت تلفیقی از سندباد و داستانهای هزار و یک شب آورده. برای حفظ جنبه شمشیربازی و ماجراجویی، «علاءالدین» تر و فرز و شیطونی رو داریم (با بازی کورنل وایلد / Cornel Wilde) که عاشق ممنوعهترین میوه ممکن میشه: شاهدخت «آرمینا» (با بازی ادل جرگنز / Adele Jergens). آرمینا دختر خلیفه دنیس هوی (Dennis Hoey) هست؛ بازیگری که نقش دوقلوی پلید خودش رو هم بازی میکنه، کسی که هم به تاجوتخت چشم داره و هم به برادرزادهش. علاءالدین و رفیقش «عبدالله» (سیلورز) شگردی برای خودشون دارن که اولی جمعیت رو سرگرم میکنه و دومی زیرزیرکی جیب و وسایل باارزش مردم رو خالی میکنه. وقتی علاءالدین چشمش به عشق ممنوعهش میافته و خطر سالها سیاهچال رفتن تهدیدش میکنه، فرار میکنن به دل کوه و اونجا چراغی جادویی پیدا میکنه. معلومه که چراغ رو لمس میکنه و «ببز» (با بازی اولین کیز / Evelyn Keyes) ظاهر میشه تا بگه در خدمتم و فرمانبردارم. درسته که ببز آرزوهای علاءالدین رو برای خودنمایی تو دربار برآورده میکنه، اما خودشم یهجورایی دلباخته ارباب جدیدش شده و بدش نمیاد برای تصاحب مرد رویاهاش یکم شیطنت و خرابکاری هم چاشنی کار کنه.
طرفدارای سیلورز و اون کمدی اسکروبال عینکیش ممکنه از این فیلم لذت ببرن، اما من بیشتر طرفدار روایتهای سبک کوردا (Korda) از این داستانها هستم (جالب اینجاست که رکس اینگرام اینجا دقیقاً با همون لباس قرمزی که توی «دزد بغداد» سال ۱۹۴۰ تنش بود ظاهر شده) و به نظرم این لودهبازیها و وقفههایی که برای آهنگهای با دوبله ضایع ایجاد میشد، حسوحال ماجراجویی فیلم رو خراب کرد. این بخش ماجراجویی تازه تو ده دقیقه آخر جون میگیره که اونم چیز دندونگیری نیست. وایلد تو نقش خودش حسابی جا افتاده و کیز هم مشخصه از نقشش لذت میبره، اما اگه کسی باشه که توی ژانر فانتزی سختگیر باشه، اون منم — و این فیلم واقعاً بین چندین سبک بلاتکلیف مونده بود. البته که فیلم ظاهر تر و تمیزی داره و چندتایی جلوه بصری خلاقانه هم توش دیده میشه، ولی معمولاً اصل هر چیزی بهتره و این فیلم نه اصله و نه بهترین.