Copacabana
لایونل دِوِرو (Lionel Devereaux)، مدیر برنامههای استعدادیابی، دوستدختر و موکلش کارمن نووارو (Carmen Novarro) را به عنوان خواننده و رقصنده آمریکای لاتین به کلوپ شبانه معروف «کوپاکابانا» در نیویورک معرفی میکند. او که برای جور کردن یک اجرای دیگر تحت فشار است، کارمن را دوباره و این بار با کلاهگیس بلوند و روبنده مراکشی به عنوان یک خواننده فرانسوی برای همان برنامه میفروشد! دردسرهای رفتوآمدهای مداوم کارمن و عوض کردن لباسهایش، به جروبحث داغی بین این ستاره و نامزد مدیربرنامهاش ختم میشود. همین موضوع باعث ناپدید شدن شخصیت دوم کارمن میشود و سوءظن مدیریت کلوپ... و پلیس را برمیانگیزد.
سال انتشار: 1947 کارگردان: Alfred E. Green ژانر: Comedy، Musical، Mystery نویسندگان: László Vadnay، Howard Harris، Allen Boretz امتیاز: 6.1نقدها و نظرات
CinemaSerf (منتقد)
چیزی که اغلب در فیلمهایی مثل این توی ذوقم میزند این است که چطور آدمها ممکن بود برای یک شب یا بامدادِ پُر از تفریح و سرگرمیِ اینقدر خشک و قانونمند، اینقدر به خودشان برسند و لباسهای رسمی بپوشند... رقصها بهشدت فرمولهشده و طراحیشده هستند و ابعاد سالنها - با یک ارکستر، رقصندهها و خواننده اصلی که زیر نور اسلاتلایت قرار دارد - باید هم برای مشتری و هم برای هنرمند بسیار آزاردهنده بوده باشد.
این فیلم داستان عجیبی دارد: گروچو مارکس (Groucho Marx) در نقش «دِوِرو» فقط یک نفر یعنی کارمن میراندا (Carmen Miranda) را دارد، اما استیو کاکرین (Steve Cochrane) در نقش صاحب سالن («استیو») به دنبال گزینههای بیشتری است. بنابراین مارکس نقشهای میکشد که طی آن ستارهاش بخشی از وقتش را به اجرای سامبای برزیلی اختصاص دهد و در زمان استراحت، در نقش جذابتر و ظریفترِ «مادام فیفی» ظاهر شود؛ نقشهای برای یک ژانگولرِ سرعتبالا که بارنوم (Barnum) هم به آن افتخار میکرد! فرعیاتِ داستان که در آن موفقیت آنها تهیهکنندگان هالیوودی را جذب میکند، تا حدی سرگرمکننده است؛ گلوریا ژان (Gloria Jean) در نقش «آن» تلاش میکند رئیسِ بیخبر را تور کند و اندی راسل (Andy Russell) خواننده هم چند ترانه میخواند.
همانطور که انتظار دارید، کلی تکگویی و شوخیهای بامزه از مارکس وجود دارد که خیلیهایشان حتی پس از ۷۰ و خوردهای سال هنور هم لبخند به لب میآورند، اما زمان به بقیه بخشهای فیلم چندان وفادار نبوده است. میراندا هیچوقت برای من جذابیتی نداشت و با وجود اینکه بدون شک زنی فوقالعاده کاریسماتیک بود، اما کارش محدود بود و لحجه غلیظش به سختی قابل فهم بود؛ همهچیز درباره او خلاصه میشد در آن کاسه میوه روی سرش! هر دو نفر در انتهای فیلم در به هم ریختن اتاق گریم کمی شوخی میکنند که نسبتاً شاداب است، اما بخشهای رقصِ از پیشتعیینشده قابلتوجه نیستند و داستان هم خب، خندهدار و سبکسرانه است...
واقعاً چیز خاصی برای دوست نداشتن وجود ندارد، اما چیز زیادی هم برای به یاد آوردن باقی نمیماند!