Cry Wolf
ساندرا دمارست (Sandra Demarest) وارد عمارت کالدول میشود و به مارک کالدول (Mark Caldwell) اعلام میکند که مخفیانه با برادرزادهاش جیمز، که بهتازگی درگذشته، ازدواج کرده بوده است. مارک حرف او را باور نمیکند، اما به او اجازه میدهد در عمارت بماند تا جستجو برای یافتن وصیتنامه مفقودشدهای که ادعای او را ثابت میکند، انجام شود. ساندرا با جولی، خواهر جیمز، دوست میشود؛ جولی از صداهای عجیب و فریادهای دردناک از بخش آزمایشگاه عمارت میگوید. ساندرا در میان مشاجرههای لفظی با مارک، مخفیانه درباره آزمایشگاه تحقیق میکند و متوجه میشود که واقعاً اتفاقات شومی در حال رخ دادن است.
سال انتشار: 1947 کارگردان: Peter Godfrey ژانر: Crime، Drama، Film-Noir نویسندگان: Catherine Turney، Marjorie Carleton امتیاز: 6.6نقدها و نظرات
John Chard (منتقد)
شاید باورتون نشه، ولی این خونه یه زمانی پر از شادی بود. فیلم «فریاد گرگ» (Cry Wolf) رو پیتر گادفری (Peter Godfrey) کارگردانی کرده و کاترین ترنی (Catherine Turney) فیلمنامهاش رو بر اساس رمانی به همین نام نوشته مارجوری کارلتون (Marjorie Carleton) اقتباس کرده. بازیگرای اصلی فیلم ارول فلین (Errol Flynn)، باربارا استانویک (Barbara Stanwyck)، جرالدین بروکز (Geraldine Brooks) و ریچارد بیسهارت (Richard Baseheart) هستن. موسیقی متن کار فرنز واکسمن (Franz Waxman) و فیلمبرداریش هم اثر کارل ای. گاتری (Carl E. Guthrie) هستش.
«فریاد گرگ» یه فیلم معمایی جذاب و قدیمی در سبک «خانه تاریک قدیمی» (old dark house) هست که به لطف جذابیت ستارههاش و هنر گاتری و واکسمن، یه «شکست لذتبخش» به حساب میاد. داستان درباره بابز استانویک در نقش ساندرا مارشال هست که وارد یه عمارت قدیمی و در حال تخریب میشه تا درباره مرگ شوهرش تحقیق کنه. ساندرا که با استقبال سرد ارباب عمارت یعنی مارک کالدول (فلین) روبهرو میشه، طولی نمیکشه که تا خرخره غرق در توطئهها و رفتارهای مشکوک اطرافیان میشه.
از فلین و استانویک بازی خیلی سختی برای این سناریو خواسته نشده؛ در واقع فلین به خاطر بازی در نقش مارک کالدولِ مرموز و مشکوک، مورد انتقادهای غیرمنصفانهای قرار گرفت (مثلاً گفتن بازیش خشکه یا به نقش نمیخوره). این انتقادها بیانصافه، چون این کاراکتر ذاتاً باید خویشتندار، جدی و تودار باشه. کاملاً مشخصه چرا فلین این نقش رو قبول کرده؛ این فرصتی بود تا از اون نقشهای پر زرقوبرق و پرشور همیشگیش که باهاشون معروف شده بود، فاصله بگیره.
همونطور که شخصیتهای اصلی مسیر کلیشهای اینجور داستانها رو طی میکنن (رازهای این خونه چیه؟ توی اون اتاق قفلشده چی میگذره؟ و غیره)، خودِ عمارت نقش اصلی رو بازی میکنه. باز هم با المانهای کلیشهای طرفیم: درهایی که جیرجیر میکنن، اتاقهای سایهدار، زنگ ساعتهای شوم و صداهای عجیبوغریب در دل شب. گاتری (فیلمبردار فیلمهای Backfire، Caged و Highway 301) شناخت خوبش از قواعد بصری فیلم نوآر رو به کار گرفته و تمام سکانسهای شبانه اتمسفر فوقالعادهای دارن. واکسمن هم موسیقی متن رو گاهی شبیه فیلمهای هیولایی یونیورسال استودیوز ساخته که خیلی هم عالی از آب دراومده و سازهای زهی حس تهدیدآمیز و دلپذیری دارن.
البته جلوههای پسزمینه (بکپروژکشن) در بعضی صحنهها ضعیفه و با اینکه پایان پر از پیچوخم فیلم برای من جذاب بود، کاملاً درک میکنم که چرا ممکنه برای بقیه ناامیدکننده باشه. همچنین این حس وجود داره که پتانسیل ستارههای فیلم تا حدی هدر رفته. با این حال، فیلم یه حس و حال قدیمی و دوستداشتنی داره که آدم رو جذب میکنه، حتی اگه ستارهها و عوامل فنی فیلم بزرگتر از خودِ اثر باشن. در کل، واقعاً یه شکست لذتبخش بود. ۶ از ۱۰.
talisencrw (منتقد)
من بهزور از این فیلم خوشم اومد، در حالی که فکر میکردم عاشقش بشم؛ چون هم دیوونهی فیلم نوآرم و هم کارهای هر دو بازیگر اصلی رو دوست دارم. به نظرم ارول فلین و باربارا استانویک آدمهای فوقالعاده کاریزماتیکی هستن؛ اونا فارغ از اینکه نقش مثبت بازی کنن یا منفی، اگه هممسیر بودن باید یه شیمی فوقالعاده قوی بینشون شکل میگرفت و اگه روبروی هم بودن باید جرقه به پا میکردن. اما برعکس، اینجا خیلی بیروح و بیانرژی ظاهر شدن، انگار دارن تو خواب راه میرن! مقصر اصلی هم قطعاً کارگردانی و فیلمنامه بوده. واسه همین خیلی دستبهعصا و ضعیف میتونم این فیلم رو پیشنهاد کنم. این فیلم بدترین بازی عمر این دو ستاره بود که تا حالا دیدم.
2016-05-19