گنجهای سیرا مادره
در سال ۱۹۲۵، فرد سی. دابز و باب کرتین که هر دو در تامپیکو، مکزیک، بدشانسی آوردهاند، با یک جویندهی طلای باتجربه به نام هاوارد آشنا میشوند و تصمیم میگیرند همراه او برای یافتن طلا به مناطق وحشی مرکز مکزیک بروند. آنها پس از تحمل سختیهای فراوان، سرانجام موفق به یافتن طلا میشوند، اما راهزنان، شرایط آب و هوایی و مهمتر از همه، طمع، تهدید میکنند که موفقیت آنها را به فاجعه تبدیل کند.
سال انتشار: 1948 کارگردان: John Huston ژانر: Adventure، Drama، Western نویسندگان: John Huston، B. Traven امتیاز: 8.2نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
یه فیلم فوقالعاده با بازیگران عالی و داستانی هیجانانگیز. بوگارت (Bogart) عالی بازی کرده.
2012-11-29
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
میخواستم فیلم ۵۰۰۰اُمم (حداقل طبق حافظه افتضاحم و آمارم توی IMDb) یه چیز خیلی خاص باشه، برای همین بعد از کلی فکر جسورانه و عمیق، تصمیم گرفتم این کلاسیکِ همکاری هامفری بوگارت (Humphrey Bogart) و جان هیوستون (John Huston) رو که دیرتر از حد انتظارم بود، ببینم. میگم دیرتر از انتظار، چون من مجموعه ۲۴ فیلمی بینقص هامفری بوگارت رو خریدم که قرار بود این فیلم هم توی ۱۲ دیویدی دوطرفهاش باشه، اما به اشتباه به جای فیلم، دیسک محتوای ویژه توش بود که مستندهای عالی و بلندی درباره جان هیوستون و ساخت فیلم داشت. برای همین صبر کردم تا اخیراً که بلوری فیلم رو با قیمت خیلی خوب پیدا کردم و خریدمش. ارزش صبر کردن رو داشت. داستان نهایی طمع کثیف و پست هست. بدون اینکه وارد جزئیات یا اسپویل بشم، باید بگم هر کسی دقیقاً به چیزی که لیاقتش رو داشت رسید. تنها ایرادی که میتونم بگیرم اینه که بعد از اون حضور افتخاری عالی کارگردان (که هر وقت به اون جنبه از کارنامهاش فکر میکنم، یاد «محله چینیها» میافتم)، امیدوار بودم شخصیتش رو بیشتر ببینیم. این برای من حتی شگفتانگیزتر میشد. امیدوارم ۵۰۰۰ فیلم دیگه ببینم و بهشون امتیاز بدم—و خیلی کنجکاوم اگه این کار رو کردم، برای اون نقطه عطف چه فیلمی رو انتخاب میکنم...
2016-08-04
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
لذت تماشای «گنجهای سیرا مادره» بیشتر در «چگونگی» ماجراست تا «چیستی» آن. کمی بعد از شروع فیلم، هاوارد (والتر هیوستون) طرح کلی داستان را با جزئیات بیان میکند: «تا حالا جوینده طلایی ندیدم که پولدار مرده باشه... رفتن با یکی دو تا شریک خطرناکه. قتل همیشه در کمینه. شرکا همدیگه رو به انواع جرمها متهم میکنن... تا وقتی طلا پیدا نشده، برادری شرافتمندانه ادامه داره، اما وقتی تودههای طلا شروع به بزرگ شدن میکنن، اونجاست که دردسر شروع میشه.» فیلم بعد از این، با همان قطعیت یک تراژدی یونانی پیش میرود (با این تفاوت که هاوارد حتی از پیشگویی خودش هم بهتر عمل میکند، چون حتی خودش هم به پیشبینیاش توجه نمیکند). با مشخص شدن مقصد داستان، نویسنده/کارگردان جان هیوستون (John Huston) برای رسیدن به خط پایان عجله نمیکند؛ برعکس، او وقت میگذارد تا شخصیتها و موقعیت را با حوصله و آرامش، و با چاشنی طنز (از جمله صحنهای که بوگی آب به صورت رابرت بلیک نوزاد میپاشد) تثبیت کند. بعد از اینکه سه شخصیت اصلی – هاوارد، فرد سی. دابز (هامفری بوگارت) و باب کرتین (تیم هولت) – از کوههای معروف بالا میروند و دابز از مرز عقل پایین میآید، تقریباً همه چیز طبق پیشبینی هاوارد پیش میرود – یعنی به طرز فاجعهباری غلط، اما با این حال تماشایی؛ دابز پارانوئید و توهمی میشود، متقاعد شده که آن دو نفر دیگر یا از پشت به او خنجر میزنند یا در ادامه راه کمین میکنند – اما هرگز او را درجا نمیکشند، چون «بزدل» هستند. بوگی (Bogie) حتی در قهرمانانهترین نقشهایش هم یک رگه شرارت پنهان داشت؛ ریک بلین (Rick Blaine) یک دائمالخمر بدبین و تلخ است که، همانطور که فقط در فیلمها ممکن است، با عشق یک زن خوب نجات پیدا میکند (حتی اگر در پایان به دختر نرسد)، و سم اسپید (Sam Spade) همیشه فقط به فکر خودش است. در فیلمهایی مثل «گنجهای سیرا مادره» (و همچنین Conflict و In a Lonely Place) است که او آن تاریکی درونیاش را که در جاهای دیگر فقط کمی از آن استفاده میکند، رها میکند، و سقوط او به جنون بهترین بخش این فیلم عالی باقی میماند (و حتی در این بخش هم هیوستون جایی برای طنز پیدا میکند، مثلاً وقتی دابز درست قبل از مشت زدن به صورت یک مزاحم میپرسد: «کی متمدن نیست؟!»).
2022-09-06
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
**یک فیلم عالی که شایسته است امروز، پس از گذشت بیش از هفتاد سال، به یاد آورده شود.** جالب است فیلمی را ببینید که در آن گروهی از آمریکاییها به مکزیک میروند تا در خاک مکزیک همان چیزی را تجربه کنند که بسیاری از مکزیکیها اکنون در آمریکا تجربه میکنند: گرسنگی، بیکاری و سختیهای بقا. با این حال، فیلم اینگونه شروع میشود و گروهی از سه آمریکایی را به ما نشان میدهد که هیچ چشماندازی برای بهبود زندگیشان ندارند و تصمیم میگیرند همه چیزشان را در یک گنجیابی سرمایهگذاری کنند و در دورافتادهترین کوههای مکزیک به جوینده طلا تبدیل شوند. فیلم با آمریکاییهایی ادامه پیدا میکند که از سختیهای مختلف جان سالم به در میبرند و به دلیل تب طلا، که نوعی طمع است و کسانی را که به دنبال ثروتمند شدن سریع از طریق استخراج پرطرفدارترین فلزات جهان هستند، تحت تأثیر قرار میدهد، بدترین جنبههای وجودی خود را آشکار میکنند. شکی نیست که این فیلم بسیار خوبی است و با شخصیتها با دقت زیادی برخورد میکند، به طوری که هر کدام یک تحول روانی و اخلاقی بسیار جالب دارند. بنابراین، شاید این یکی از بهترین آثار کارنامه هامفری بوگارت (Humphrey Bogart)، یکی از برجستهترین بازیگران عصر طلایی سینما باشد. عملکرد او در این فیلم خیرهکننده است. تیم هولت (Tim Holt) هم عقب نمیماند، هرچند شخصیت او تحول متفاوتی دارد. والتر هیوستون (Walter Huston) نیز در اینجا کار خوبی ارائه میدهد. فیلم واقعاً ارزش دیدن دارد: داستان خوب است، کارگردانی جان هیوستون (John Huston) شایسته و مؤثر است، فیلمبرداری سیاه و سفید بسیار زیبا و شیک است، صحنهآراییها خوب انجام شدهاند و لباسها نیز هیچ کم و کاستی ندارند. این فیلم در سال ۱۹۴۹ سه جایزه اسکار برد: بهترین کارگردانی، بهترین بازیگر نقش مکمل مرد (برای والتر هیوستون) و بهترین فیلمنامه.
2023-10-28