A Woman's Secret

A Woman's Secret

سوزان در حالی که گلوله‌ای در نزدیکی قلبش جا خوش کرده در بیمارستان بستری است. ماریان به پلیس گفته که در اوج عصبانیت و به دلیل اینکه سوزان قصد داشته خوانندگی را کنار بگذارد، به او شلیک کرده است. ماریان و لوک وقتی سوزان یک بازنده بود او را پیدا کردند؛ خواننده‌ای با وسعت صدای محدود که مانند گوهری تراش‌نخورده بود و ماریان و لوک راه رفتن، لباس پوشیدن و صحبت کردن را به او آموختند. ماریان امیدوار بود با آموزش خوانندگی به سوزان، او به همان موفقیتی برسد که خودش اگر صدایش را از دست نداده بود به آن می‌رسید. با اینکه سوزان دختری حواس‌پرت و گیج است، لوک باور ندارد که ماریان توانایی شلیک به او را داشته باشد. لوک امیدوار است کارآگاه فاولر بتواند حقیقت را کشف کند و ماریان را نجات دهد.

سال انتشار: 1949 کارگردان: Nicholas Ray ژانر: Drama، Film-Noir، Mystery نویسندگان: Herman J. Mankiewicz، Vicki Baum امتیاز: 6.0

نقدها و نظرات

John Chard (منتقد)

امتیاز: 6

«صداش پر از هورمون بود!» فیلم «راز یک زن» (A Woman's Secret) رو نیکلاس ری کارگردانی کرده و فیلمنامه‌ش رو هرمان جی. منکیویچ با اقتباس از رمان «رهن بر زندگی» نوشته ویکی باوم نوشته. بازیگرای فیلم مورین اوهارا، ملوین داگلاس، گلوریا گراهام، ویکتور جوری و جی. سی. فلپین هستند. موسیقی اثر فريدريش هولندر و فیلمبرداریش هم کار جورج ای. دیسکانت هست. وقتی به سوزان کالدول (با بازی گراهام) خواننده جوان شلیک می‌شه، ماریان واشبورن (اوهارا) تقصیر رو گردن می‌گیره و سریع متهم می‌شه. اما یه جای کار می‌لنگه و نزدیکان ماریان تصمیم می‌گیرن بیشتر ته و توش رو دربیارن... «اگه خدا می‌خواست تو بدنت گلوله باشه، با گلوله به دنیا می‌اومدی!» اینجا با ملغمه‌ای از کلیشه‌های نوآر، معمایی و ملودرام طرفیم که باعث شده این محصول کمپانی RKO در نهایت فقط سرش رو بیرون آب نگه داره و غرق نشه. مشکل اصلی که رو اعصابه اینه که جمع‌بندی داستان کلاً کل ماجرا رو بی‌معنی می‌کنه؛ انگار فیلمنامه رو همون‌طور که پیش می‌رفتن من‌درآوردی نوشتن، یه مشت ایده درهم‌برهم! نکته مثبتش اما چند تا شخصیت‌پردازی خوب، ساختار فلش‌بکی و ویژگی‌های فنی قابل قبوله. داستان پره از وکلای عصبانی، پلیس‌های ته‌تغاری و تیکه‌پران و زن‌های جذاب و مکار. بعضی دیالوگ‌ها خدای دیالوگ‌های نوآرن، مخصوصاً وقتی از دهن پلیس موخاکستری فیلم با بازی فلپین (که صحنه‌ها رو مال خودش می‌کنه ولی حیف که کم ازش استفاده شده) بیرون میاد. از اون طرف، ری و دیسکانت هم تصویرسازی نوآر رو خوب بلدن و با پایین آوردن کنتراست و استفاده از فضاهای بسته برای صحنه‌های جدی‌تر سنگ تمام گذاشتن. گراهام پر از معصومیت شیطنت‌آمیز و دنیا دیده‌ست و خوب دلبری می‌کنه، جوری عصبانیت و بی‌قراری رو نشون میده، داگلاس هم نقش طنزآمیز رو برداشته و به عنوان مکمل رومانتیک در کنار بازی جدیت‌تر و جذاب اوهارا (که البته با توجه به نقش اول بودنش فیلمنامه کم بهش پرداخته) خوب جواب داده. این فیلم اصلاً یه اثر ضروری برای عشقِ نوآرها نیست و قطعاً کار درجه‌یکی از نیکلاس ریِ افسانه‌ای به حساب نمیاد. با این حال، از اون بدنامی که درباره‌ش وجود داره بهتره... البته فقط یه ذره! ۶ از ۱۰

2015-07-05

CinemaSerf (منتقد)

امتیاز: 6

وقتی صدای شلیک گلوله خدمتکار رو کشون‌کشان می‌کشه تو اتاق خواب، می‌بینه که «سوزان» (گلوریا گراهام) تیر خورده و استادش «ماریان» (مورین اوهارا) تفنگِ هنوز داغ رو دستش گرفته. وقتی پلیس می‌رسه، ماریان اعتراف می‌کنه که قصد داشته اونو بکشه، اما چون قربانی هنوز زنده‌ست، باید منتظر بمونیم تا روایت اونو هم از ماجرا بشنویم. این وسط، مدیر برنامه‌هاش «جردن» (ملوین داگلاس) نمی‌فهمه چرا ماریان باید بخواد به شاگرد جوان و بااستعدادش آسیب بزنه، در واقع جناب سروان «فاولر» (جی. سی. فلپین) هم سر در نمی‌اره. این دو نفر در حال تحقیقن اما فقط دور خودشون می‌چرخن تا اینکه «خانم فاولر» (مری فیلیپس) وارد معرکه می‌شه تا به شوهرش کمک کنه ته‌وتوی این راز رو دربیاره. با اینکه خانم فیلیپس تازه اواخر فیلم پیداش می‌شه، اما با سرهم کردن همین چند تا سرنخ کل صحنه رو مال خودش می‌کنه، حیف که اینم برای نجات فیلم از متوسط بودن کافی نیست؛ اونم با این همه بازیگر اسم‌ورسم‌دار. گراهام بیشتر وقت فیلم رو زیر باند و بانداژ می‌گذرونه، اوهارا تو هلوپرت و بازداشتگاهه و داگلاس هم با اینکه تمام تلاشش رو می‌کنه تا شیک و جنتلمن باشه، داستان سرآخر به یه پایان‌بندی بی‌اهمیت ختم می‌شه که اصلاً مهم نیست چطوری تموم شد. اسم فیلم خیلی بیشتر از خودِ درام حس تعلیق و خطر ایجاد می‌کنه و گرچه کاملاً قابل دیدنه، اما کاملاً هم فراموش‌شدنیه!

2024-06-14