All About Eve
«ایو هرینگتون» (Eve Harrington) پشت صحنه تئاتر منتظر است تا با الگوی خود، ستاره بااستعداد اما پا به سن گذاشته برادوی، «مارگو چنینگ» (Margo Channing) دیدار کند. همه چیز بیگناه به نظر میرسد، چرا که ایو توضیح میدهد تمام اجراهای نمایش فعلی مارگو را تماشا کرده است. مارگو و دوستانش ایو را زیر بال و پر خود میگیرند، اما فقط منتقد تئاتر، «ادیسون دویت» (Addison DeWitt) است که متوجه نقشه شوم ایو میشود؛ نقشهای برای تصاحب نقشهای مارگو و همچنین نامزد او، «بیل سیمپسون» (Gary Merrill).
سال انتشار: 1950 کارگردان: Joseph L. Mankiewicz ژانر: Drama نویسندگان: Joseph L. Mankiewicz، Mary Orr امتیاز: 8.2نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
این اثر کلاسیک با دیالوگها و فیلمنامه عالی و بازی درخشان بت دیویس، فیلمی است که حتماً باید دید.
2013-09-03
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
بازیهای همه عالی بود، مخصوصاً بت دیویس، آن بکستر و جورج سندرز که بیشتر از خودِ داستان من رو مجذوب نگه داشتند، هرچند دیالوگها هم فوقالعاده بود. در کل چیز خارقالعادهای نبود ولی همچنان سرگرمکننده است. **۴.۰ از ۵**
2019-11-21
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
**کمربنداتون رو سفت ببندید: این یکی از بهترین فیلمهای قرن بیستمه.**
فیلمهای کامل و بینقص زیادی وجود ندارن؛ حداقل من زیاد نمیشناسم. اما این فیلم قطعاً یکی از اونهاست. نتیجه ترکیب ایدهآل عواملی که با هماهنگی کنار هم قرار گرفتن تا یک اثر هنری بسازن. فیلمی بیزمان که تماشای اون امروز هم به اندازه پنجاه سال پیش لذتبخشه. اما وقتی صحبت از فیلمهای کلاسیک میشه، این فیلم جزو اولینهایی نیست که به ذهن میاد. دلیلش چیه؟ توضیحش سخته، اما حس میکنم فیلم هیچوقت واقعاً به قلب توده مردم نفوذ نکرد. این فیلم این روزها لایق توجه بیشتریه و ارزش دیدن داره. من از اونهایی نیستم که کیفیت فیلم رو با جوایزی که میگیره بسنجم (هرچند جوایز همیشه نشانهای از کیفیت هستن که باید در نظر گرفت)... اما این فیلم با ۱۴ نامزدی اسکار، یکی از رکوردداران تاریخ اسکار بود که به ندرت تکرار شده، و ۶ مجسمه از جمله بهترین فیلم رو هم برد.
فیلم با مراسمی شروع میشه که در اون یک بازیگر به نام ایو، جایزه مهمی برای بازیش در تئاتر میگیره. بعد داستان به یک سال قبل برمیگرده تا در قالب فلاشبک، بفهمیم تا اون لحظه چه اتفاقاتی افتاده. و اینجوریه که ما شاهد اوج گرفتن ایو هستیم؛ بازیگر مشتاقی با گذشتهای مبهم که موفق میشه ترحم و دلسوزی مارگو چنینگ، بزرگترین ستاره اون زمان تئاتر رو جلب کنه. فیلم به خوبی روی این دو شخصیت و رابطهشون کار میکنه. ایو در بخش زیادی از فیلم شخصیتی مبهم داره، حتی بعد از اینکه جنبه تاریکش رو میبینیم. مارگو هم مثل یک زن سلیطه و غیرقابلتحمل به نظر میرسه، اما قلب مهربونی داره که زیر خروارها غرور و اداهای دیواهای بزرگ تئاتر پنهان شده.
فیلم بر اساس یک داستان کوتاه ساخته شده و جوزف منکیهویچ (کارگردان و نویسنده) اون رو هوشمندانه بسط داده. کست فیلم عالیه و دیالوگهای موندگاری داره که پر از جملات قصاره و احتمالاً قبلاً یه جاهایی شنیدید. تیم بازیگری با قدرت توسط بت دیویس رهبری میشه؛ بازیگری فوقالعاده بااستعداد، کاریزماتیک و پرجذبه که تمام وجودش رو برای این فیلم گذاشت و به نظرم اینجا به اوج پختگی خودش رسید. تفاوت بین مارگو (شخصیت فیلم) و دیویس (در واقعیت) اونقدر کمه که انگار بازیگر، شخصیت رو وارد زندگی واقعی خودش کرده. این یک تمرین دراماتیک واقعاً بینظیره و همین موضوع در مورد آن بکستر که نقش ایو رو بازی میکنه هم صدق میکنه. همکاری این دو نفر در صحنههای مشترک خیرهکننده است. من همچنین از سلست هولم، جورج سندرز و هیو مارلو هم خیلی خوشم اومد، هرچند مردهای این فیلم به اندازه زنها قوی نیستن.
سیاه و سفید بودن فیلم ممکنه برای مخاطب امروزی کمی دافعه داشته باشه، اما من این رو مشکل نمیبینم. برعکس، فیلمبرداری رو خیلی دوست داشتم و فکر میکنم فیلم ظرافت و زیبایی بصری زیادی داره. بعضی صحنهها و حرکات دوربین برام عجیب بود، اما فکر میکنم برای فیلمهای اون دوران واقعاً غیرمعمول و نوآورانه بودن. در مورد لباسها هم، خیلی خوب با داستان هماهنگ بودن و بعضی از لباسهای بازیگران زن در حد آثار «اوت کوتور» (Haute Couture) هستن. فیلم طنز پنهانی هم داره که ممکنه از چشم آدمهای بیدقت دور بمونه، مثل اون قطعه پیانویی که دیویس در حالت مستی چند بار بهش گوش میده و بعداً بهش میگه «احساساتگرایی ارزان».
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
سلست هولم («کارن») دلش برای یکی از طرفدارهای دمِ درِ تئاتر به نام «ایو» (آن بکستر) میسوزه، وقتی که برای چندمین بار میبینه او اونجا منتظر خروج ستاره تئاتر، «مارگو چنینگ» (بت دیویس) ایستاده. کارن تصمیم میگیره ایو رو به داخل ببره و با الگوی بداخلاقش آشنا کنه. «چنینگ» - علیرغم اعتراضهای تند دستیارش «بردی» (با بازی دوستداشتنی تلما ریتر) - و نویسندهای به نام «ریچاردز» (هیو مارلو) کمی به این زن جوان و دلنشین علاقهمند میشن، زنی که با تعریف کردن داستانی غمانگیز از وضعیت سختش، اونها رو تحت تاثیر قرار میده. چیزی نمیگذره که «ایو» خودش رو در دل خونه مربی جدید و البته مستأصلش جا میکنه و... خب، آیا او واقعاً همونیه که نشون میده؟
دیویس در این درام در اوج قدرت خودشه. شخصیتپردازی او از یک ستاره پا به سن گذاشته، بسیار قوی و تکاندهنده است؛ مخصوصاً وقتی در مهمونی خوشآمدگویی برای همسر آیندهاش «سیمپسون» (گری مریل)، اون جمله معروف «کمربندها رو ببندید» رو با تاثیری ویرانگر به زبون میاره. هولم هم به عنوان واسطه بین این دو زن خیلی خوب عمل میکنه، اما در واقع این بکستر هست که گوی سبقت رو از همه میدزده. شما از همون اول حس میکنید که او نمیتونه اونقدر که نشون میده پاک، معصوم و مهربون باشه. خوشبختانه، منتقد خبیثی مثل «ادیسون دویت» (با بازی جورج سندرز که شاید بهترین نقش مکمل دوران کاریش باشه) رو داریم که به مخاطب کمک میکنه از نقشهها و توطئهها جلوتر باشه و در نهایت هم عدالت به شکلی که لازمه اجرا بشه. این یک درام معرکهست با شش شخصیت اصلی که جلوی چشم ما رشد میکنن و تمام جنبههای خوب و بد طبیعت انسان رو به نمایش میگذارن. جوزف ال. منکیهویچ داستان تند و تیز مری اور رو به شکلی اقتباس کرده که اجازه میده تنش به آرامی اما با قدرت بالا بره. با اینکه فیلم همونطوری تموم میشه که شروع شده بود و شاید کمی از هیجان پایان کار کم کنه، اما باز هم یک تجربه ستارهباران و پرفراز و نشیب فوقالعاده است.