Edge of Doom
پسر جوان و طردشدهای به نام مارتین (با بازی فارلی گرنجر) وقتی متوجه میشود کشیش حاضر نیست برای مادر فوتشدهاش مراسم خاکسپاری آبرومندانهای بگیرد، به سمت جنایت کشیده میشود. فیلم به بررسی فقر ویرانگری میپردازد که این جوان را از ازدواج یا فراهم کردن حداقل آسایش برای مادرش محروم کرده و در نهایت او را به سمت جرم هل داده است. دانا اندروز نقش دستیار دلسوز کشیش مقتول را بازی میکند که باعث توبه کردن قاتل عذابکشیده میشود.
سال انتشار: 1950 کارگردان: Mark Robson ژانر: Crime، Drama، Film-Noir نویسندگان: Charles Brackett، Leo Brady، Ben Hecht امتیاز: 6.4نقدها و نظرات
John Chard (منتقد)
چیز زیادی لازم نیست تا روح یک جوان مسموم شود. فیلم «لبه عذاب» به کارگردانی مارک رابسون و بر اساس فیلمنامهای از فیلیپ یوردان (که اقتباسی از رمان لئو برادی است) ساخته شده است. در این فیلم بازیگرانی چون دانا اندروز، فارلی گرنجر، جون اوانز، رابرت کیث، پل استوارت، مل پاورز و ادل جرگنز به ایفای نقش پرداختهاند. موسیقی کار هوگو فریدهوفر است و فیلمبرداری را هری استرادلینگ بر عهده داشته است. به شرارت ریشه بده تا رشد کند و همهجا را بگیرد. فضاسازی فیلم به لطف کارگردانی رابسون و فیلمبرداری استرادلینگ، درونمایهای بهشدت تلخ دارد و در سبک کلاسیک فیلم نوار پیاده شده است؛ اگر زاویه نگاه مذهبیِ سنگین فیلم نبود، الان داشتیم درباره یکی از شاهکارهای ژانر فیلم نوار صحبت میکردیم.
فیلم با موعظههای مذهبیِ کشیشی با بازی دانا اندروز شروع میشود که خرد خود را به شاگرد تازهکارش منتقل میکند، و با همین فضا هم به پایان میرسد. اما تمام اتفاقات این وسط با تیرگی و سیاهی عجین شده است؛ جایی که جوان فقیر داستان یعنی گرنجر، به هر دری میزند تا برای مادری که تازه فوت کرده، یک مراسم خاکسپاری «بزرگ» جور کند. مارتین لین در حالی که وابستگی شدیدی به مادرش دارد، شهر خفقانآور و بیرحم را زیر پا میگذارد تا کمکی پیدا کند اما هیچکس را نمییابد. نه کارفرمایش، نه کلیسا، و نه هیچکس دیگر. پس وقتی کاسه صبرش لبریز میشود و کنترلش را از دست میدهد، باید با عذاب وجدان و پلیسهایی دستوپنجه نرم کند که مثل یک لباس تنگ دورش حلقه زدهاند.
در تمام این مدت، پدر راث در اطراف پرسه میزند تا روی خوب کلیسا را نشان دهد، حتی در نقطهای به کشیشی مشتزن تبدیل میشود! اما آیا او میتواند به مارتین لینِ آشفته، در حالی که روحش دارد تکهتکه میشود، رستگاری ببخشد؟ ساموئل گلدوین عملاً حمایت از فیلم را متوقف کرد و گرنجر هم تقریبا آن را رد کرد؛ تعجبی ندارد که فیلم در گیشه شکست خورد و از آن زمان تاکنون در برزخِ فیلمهای نوار فراموششده دستوپا میزند.
تمرکز بیش از حد روی شخصیت پدر راث واقعاً به فیلم ضربه زده است؛ جایی که گلدوین از رابسون خواست فیلم را دوباره تدوین کند و بن هکت را استخدام کرد تا رویه مذهبی فیلم را پررنگتر کند. مشکل دیگر بازی بیش از حد و غلوشدهی گرنجر در برخی صحنههاست، در حالی که دانا اندروز هم انتخاب چندان مناسبی برای نقشی که دوخته شده بود برای پت اوبراین، نبوده است. البته بازیگران مکمل، به خصوص کیث و استوارت، بیشتر از این نقصها را جبران میکنند.
فیلم به اندازه کافی جذابیت روایی دارد تا حق مطلب را درباره جلوههای بصری عالیاش ادا کند؛ بدبینی خاصی که در سایههای این بخش چرکین و تاریک نیویورک پرسه میزند. اما این فیلم واقعاً باید و میتوانست خیلی بهتر از این باشد. امتیاز ۷ از ۱۰