راشومون
یک راهب، یک هیزمشکن و مردی دیگر در بقایای یک دروازه قدیمی به نام راشومون (Rashômon) از طوفان باران پناه گرفتهاند. راهب و هیزمشکن در حال بازگو کردن داستان یک سامورایی به قتل رسیده هستند که هیزمشکن سه روز قبل جسد او را در بیشهای جنگلی کشف کرده بود. هر دوی آنها برای شهادت در دادگاه قتل احضار شده بودند؛ راهب که درست قبل از وقوع قتل با سامورایی و همسرش که در جنگل سفر میکردند، برخورد کرده بود. سه نفر دیگر که در دادگاه شهادت دادند، ظاهراً تنها شاهدان مستقیم هستند: یک راهزن بدنام به نام تاجومارو (Tajômaru)، که ادعا میشود سامورایی را به قتل رسانده و به همسرش تجاوز کرده است؛ همسر سامورایی که با حجاب سفید پوشیده شده بود؛ و خود سامورایی که از طریق یک واسطه روحی شهادت میدهد. این سه نفر داستانی با ساختار مشابه تعریف میکنند — اینکه تاجومارو سامورایی را ربوده و دست و پایش را بسته تا بتواند به همسرش تجاوز کند — اما در نهایت داستانهایشان با یکدیگر تناقض دارند، به طوری که انگیزهها و نحوه واقعی قتل متفاوت است. هیزمشکن در راشومون فاش میکند که بیشتر از آنچه در دادگاه گفته، میداند، و بدین ترتیب اعمال خودش زیر سؤال میرود. اما کشف دیگری در راشومون و اقدامات ناشی از آن، انسانیت یا فقدان آن در هیزمشکن را دوباره مورد توجه قرار میدهد.
سال انتشار: 1950 کارگردان: Akira Kurosawa ژانر: Crime، Drama، Mystery نویسندگان: Ryûnosuke Akutagawa، Akira Kurosawa، Shinobu Hashimoto امتیاز: 8.1نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
راشومون از طریق باران سیلآسای دروغ و ساختگی بودن، فریبنده است. «دروغ گفتن ذات انسان است. بیشتر اوقات حتی نمیتوانیم با خودمان صادق باشیم». صداقت. فریب. تناقض. بخش حیاتی حفظ بقای انسان، نیاز به دروغ گفتن است. عمدی یا تصادفی، این در خون اجدادی ماست. حتی بیطرفترین افراد هم میتوانند تسلیم ارزشهای غیراخلاقی فریب شوند، چه از طریق داستانسرایی دقیق و چه از طریق فریبهای پراکنده. حتی حقیقت هم میتواند توسط خودخواهی فرد تحریف شود. داستانهای متناقض یک راهزن، یک سامورایی و همسرش، در طول بازجویی پلیس درباره یک کمین، تجاوز و قتل، به کوروساوا (Kurosawa) این امکان را میدهد که عمق دورویی انسان را به صورت مضمونی بررسی کند. روایتی که از دیدگاه چهار فرد منتقل میشود، که هر کدام یک نسخه متفاوت از همان رویداد را تعریف میکنند و آن را حقیقت میدانند. اما چه کسی اخلاقی است؟ چه کسی قابل تأیید است؟ پاسخ در تزیینات و شاخ و برگ دادنهای بشریت نهفته است. بقایای خودخواهی که میل به منافع شخصی را در بر میگیرد. راهزن، آشکارا به وقایع مورد نظر اعتراف میکند و به فتح وحشیانه خود افتخار میکند. همسر، خود را تسلیم غم و ناتوانی میکند، بیگناه از جنایت فجیع زخم خورده است. سامورایی، از طریق یک واسطه روحی ارتباط برقرار میکند و مرگ شرافتمندانه خود را ارضا میکند. و هیزمشکن دوردست، داستانهای مختلف قبلی را بررسی میکند و به عنوان تماشاگر شکننده عمل میکند و داستان خود را به عنوان تمام حقیقت تثبیت میکند. اما وقتی شخصیتها در دنیایی غمانگیز زندگی میکنند که «نمیتوانی زندگی کنی مگر اینکه چیزی باشی که خودخواه مینامی»، آیا تصویرسازی هیچکس درست است؟ آیا دروغ گفتن برای منافع شخصی و دزدیدن آشکار لباس یک نوزاد رها شده، همان تلاش خودخواهانه است؟ داستانهای متغیر که بسیار شبیه به هم هستند اما در لحن بسیار متفاوتند. همه چیز به نبوغ کوروساوا برمیگردد. به تصویر کشیدن خودخواهی از طریق شاخ و برگ دادن، نه فقط از طریق داستانهای شفاهی زندگان، بلکه حتی فراتر از گور. نشان دادن نیاز به دروغهای چاپلوسانه، حتی زمانی که زندگی کاملاً به پایان رسیده است. این غیرممکن بودن ذات انسان است که ما را تحریک میکند تا واضحترین جزئیات را جعل کنیم. هرگز فیلمی چنین تأثیرگذار، که در کلاسیک بودن خود پیچیده شده، از طریق بررسی مضمونی روانشناسی انسان، تا این حد به روح من نفوذ نکرده است. هر کلمه. هر جزئیات. هر نگاه بیاحساس به دوربین. هر شات متحرکی که خورشید درخشان حقیقت را از میان تیرگیهای شاخ و برگ طبیعی تاریک نشان میدهد. عالی است. سیاستهای جنسیتی ناقص ژاپن فئودالی («زنان ذاتاً ضعیف هستند») به ظرافت وارونه شده تا ضعف بشریت را، صرف نظر از جنسیت، به تصویر بکشد. با استفاده از ذهنیت دیدگاه هیزمشکن، و در نظر گرفتن آن به عنوان صادقانهترین روایت نهایی، انسان به طور عینی ضعیف است. و تنها از طریق انحرافات خودمان است که قدرت روح را میسازیم. توجه نمادین کوروساوا هرگز از این بررسی منحرف نشد. هنر برجسته او به طور شاعرانه زیبایی رمز و راز را آشکار میکند. ذهن کاوشگر روانشناسی انسان را فرا میخواند. و هنگامی که آن طوفان ابری از بین میرود و پرتوهای گرم و تپنده صداقت را آشکار میکند، حس غلبهکننده روشنگری نفوذ خواهد کرد. حیاتی همافزا برابر با عملکرد چهارگانه پرانرژی میفونه (Mifune). هر داستان شخصیت راهزن او را تغییر میدهد. از خندیدن هیستریک در مواجهه با ناملایمات، تا نفس کشیدن غیرقابل تحمل از ترس و گناه فراوان. ظرافتها فقط از بازیگران مرموز استخراج نمیشوند. خود کوروساوا یک معمای وسوسهانگیز، تأثیرگذار و نوآورانه را طراحی کرد که با درک فرهنگ واپسگرا مبارزه میکند. هرگز ارتجاعی یا غیرپیشرو نیست. با این حال، و میتوانم این را با اطمینان کامل بیان کنم، عالی است. کوتاه، تند و هیجانانگیز. از نظر مضمونی و شخصی قابل ارتباط است که از گفتمان زمان فراتر میرود. اکنون به همان اندازه که در آن زمان مناسب بود، فقط ثابت میکند که بشریت در فریب و اعمال خودخواهی تثبیت شده است. همانند هر اثر کوروساوا، ذهن باید برای زیبایی تمثیلی آماده باشد. راشومون نیز تفاوتی ندارد. راشومون با قلمموهای ابریشمی صاف نقاشی شده است و تکنیک غیرمتعارف داستانگویی را از طریق تصاویر بصری فجیع نشان میدهد. راشومون به سادگی امتیاز کامل را کسب میکند. یک کلاسیک بیچون و چرا که به درستی «اثر راشومون» را که اکنون معمولاً شناخته میشود، به وجود آورد.
2020-01-17
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
در آنچه به نظر میرسد یک طوفان بیپایان و تقریباً کتاب مقدسی است، با سه نفر ملاقات میکنیم که در ویرانههای یک دروازه قدیمی پناه گرفتهاند. هر کدام داستان خود را در مورد تجاوز به یک زن و قتل شوهرش برای گفتن دارند. این هیزمشکن (تاکاشی شیمورا) بود که جسد را کشف کرد و به مقامات اطلاع داد. این مقامات بودند که دادگاهی را برگزار کردند که در آن یک راهب (مینورو چیاکی)، هیزمشکن، بیوه/قربانی (ماچیکو کیو)؛ روح شوهر سامورایی متوفی و در نهایت، راهزن مشهور «تاجومارو» (توشیرو میفونه) موظف به شهادت شدند. تظاهراتی از هر شهادت به ما نشان داده میشود: همه شبیه به هم اما متفاوت. آن دو قربانی چه کسانی بودند؟ آیا او شرافتمند و محترم بود؟ آیا او محجوب بود یا اغواگر؟ آیا کسانی که شهادت میدهند آنچه را دیدهاند یا انجام دادهاند، شاخ و برگ میدهند؟ چیزی که این فیلم را عالی میکند این است که به نظر نمیرسد پاسخ درستی وجود داشته باشد. هر نسخه قابل قبول است، هیچ کس کاملاً قابل اعتماد نیست و در پایان هر داستان، به راحتی میتوانید موافقت کنید که آن یک گزارش دقیق از روند وقایع بوده است. همراه با صدای بیامان باران و موسیقی متنی که بسیار یادآور «بولرو» راول (Ravel) بود، ما هر جایگزین را با اجراهای فوقالعاده از همه بازیگران، به ویژه میفونه تقریباً دیوانه و خانم کیو، بررسی میکنیم. کوروساوا در کمتر از نود دقیقه، درس آموزندهای از فیلمسازی درجه یک و جذاب را ارائه میدهد که سریع، با شخصیتپردازی قوی و در پایان به طرز مناسبی خستهکننده است! این فیلم خوبی است.
2023-02-10
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
**یک فیلم خوب.** با وجود اذعان به کیفیت و توجه به جزئیات، واقعاً نمیتوانم از سینمای ژاپن لذت ببرم. شاید به این دلیل که با آنچه در اطراف ما وجود دارد بسیار متفاوت است. اما حتی با وجود این تفاوت زیاد، باید استعداد کسانی که آن را دارند، تشخیص دهیم. آکیرا کوروساوا (Akira Kurosawa) کارگردانی با چشم تیزبین و جزئیات است که میداند چگونه افراد تحت فرمان خود را هدایت کند و آنچه را که برای فیلم در دست دارد، از هر یک استخراج کند. این فیلم برای من بسیار پیچیدهتر از آن چیزی بود که تصور میشد، و باید بگویم که تصمیم گرفتم آن را بدون اینکه خیلی خوب بدانم چه چیزی قرار است پیدا کنم، تماشا کنم. گاهی اوقات کشف چیزی و اجازه دادن به خود برای شگفتزده شدن خوب است، اینطور نیست؟ داستان حول یک جنایت رخ داده در وسط جنگل میچرخد، که در آن یک نجیبزاده بسیار ثروتمند میمیرد، و فیلم به خوبی تفاوتهای ظریف بین نسخههای وقایع را که توسط بازیگران مختلف گفته میشود، بررسی میکند. با این حال، نسبیت حقیقت، که کوروساوا در نهایت در فیلم خود از آن دفاع میکند، چیزی است که من نمیتوانم با دقت و واقعیت مطلق وقایع مخالفت نکنم. اگر کوروساوا فکر میکند که میتواند چندین حقیقت در مورد یک واقعیت وجود داشته باشد، من شخصاً ترجیح میدهم دفاع کنم که میتواند چندین دیدگاه، چندین چهره از یک حقیقت واحد، که به صورت واقعی قابل تأیید است، وجود داشته باشد. در این مورد، من با کارگردان مخالفم. صرف نظر از اختلافات شخصی من با کوروساوا، باید زیبایی فیلمنامه را در نوشتار ساده آن، اما نه سادهانگارانه، شفاف و واضح، اما همیشه با لحنی چالشبرانگیز و فلسفی، تشخیص دهیم. بازیگران با تعهد زیاد به پروژه در حال انجام و دوزهای بالای حرفهایگری، به کارگردان در اشتیاق او کمک زیادی میکنند. شخصاً، فکر میکنم فقط میتوانم توشیرو میفونه (Toshiru Mifune) را برجسته کنم، یک بازیگر عالی در یک کار فوقالعاده دیگر. بقیه نیز به همان اندازه خوب هستند، اما من آنها را نمیشناسم. از نظر فنی، فیلم به خاطر تمام جزئیات ارزش دیدن دارد. فیلمبرداری، به صورت سیاه و سفید، با استفاده عالی از نور و سایه، و وضوح بالا برجسته است. فیلم در وسط جنگل اتفاق میافتد و میداند چگونه آن را مرموز، اما در عین حال جذاب کند، و صحنهها در جزئیات خود باشکوه هستند. موسیقی متن نیز خوب است، اما اعتراف میکنم که همیشه مرا مجذوب خود نکرد.
2023-05-31