Across the Wide Missouri
در دهه ۱۸۳۰، فلینت میچل، شکارچی سمنور (سگ آبی)، به همراه گروهی دیگر از سفیدپوستان در سرزمینهای آن زمان نامگذارینشدهی مونتانا و آیداهو به شکار مشغولند. فلینت برای ورود به سرزمینهای غنی قبیلهی «بلکفوت» (پایسیاه)، با زنی از این قبیله ازدواج میکند، اما کمی بعد متوجه میشود که این زن برای او فراتر از یک بلیط ورود به شکارگاههای عالی است.
سال انتشار: 1951 کارگردان: William A. Wellman ژانر: Adventure، Drama، Romance نویسندگان: Talbot Jennings، Frank Cavett، Bernard DeVoto امتیاز: 6.2راهنمای والدین Across the Wide Missouri
نقدها و نظرات
John Chard (منتقد)
درختها همونجا که میافتن میمونن و مردها هم همونجا که میمیرن خاک میشن. یکی از رواداریسوزترین چیزها تو سینما، دخالتهای استودیوئه. از وقتی سینما شده این مدیوم محبوب و همهگیر، فیلمهای زیادی قربانی این مگسِ روی شیرینی سینما شدن! یکی از همین فیلمها که ضربه شدیدی خورده، وسترنیه به کارگردانی ویلیام ای. ولمن به نام «آنسوی میسوری پهناور». همه چیز جفتوجور بود؛ یه داستان عالی نوشته تالبوت جنینگز و فرانک کاوت، بر اساس مطالعه تاریخی برنارد دووتو درباره تجارت پوست در دهه ۱۸۳۰ آمریکا. ولمن (کارگردان آوای وحش / بو ژست / میدان نبرد) پشت دوربین بود، کلارک گیبل پسر طلایی هالیوود نقش اصلی رو داشت و فیلمبرداری فوقالعادهای توی کوههای سان خوان توسط ویلیام ملور انجام میشد. با اون همه حرف و حدیث از طرف MGM که میخوایم یه اثر «حماسی» بسازیم، همه منتظر یه وسترن کلاسیک و شاهکار در اوایل دهه ۵۰ بودن. اما ناگهان دور شاری، رئیس استودیو، وارد شد و فیلم رو رسماً سلاخی کرد! اونقدر تیکهپارهاش کرد که فیلمی که قرار بود حماسی باشه، تبدیل شد به یه اثر ۷۸ دقیقهایِ تیکهتیکه و گنگ؛ تا جایی که شاری مجبور شد یه نریشن با صدای هاوارد کیل به فیلم بچسبونه تا بلکه بفهمیم چی به چی شده! ولمن هم کاملاً حق داشت که شاکی بشه و حتی تلاش کرد اسمش رو از تیتراژ حذف کنه.
اما در کمال تعجب، چیزی که باقی مونده هنوزم برای طرفداران پرونقاط وسترن پیشنهاد میشه. لوکیشنها واقعاً چشمنوازن و ملور به استادی تمام اونها رو با تکنیکالر ثبت کرده؛ بعضی جاها خشن و بیرحم و بعضی جاها مثل بهشت برین. این گوشه از دنیا بهترین پسزمینه برای داستانیه که طمع سفیدپوستها رو در تقابل با بومیان آمریکا قرار میده. فیلم پر از شخصیتهای جذابه؛ علاوه بر شخصیتهای معمول، نمایندههایی از اسکاتلندیها و فرانسویها هم داریم. صحنههای ردزنی و درگیری هم به دست ولمنِ باهوش بسیار عالی کارگردانی شده. در کل ساخت فیلم خیلی سخت بود؛ ريكاردو مونتالبان (در نقش آیرونشرت، سرخپوست پایسیاه) حین اسبسواری تصادف کرد که اثراتش تا آخر عمر همراهش موند، و فرد کندیِ بدلکار هم وقتی افتادن عمدیاش از اسب طبق برنامه پیش نرفت، گردنش شکست. اسبها هم واقعاً حق یونجهشون رو ادا کردن! از صخرههای تیز بالا رفتن و رد شدن از لای برفهای سنگین... واقعاً حیوانات فوقالعادهای بودن. کنار گیبل و مونتالبان، بازیگرانی مثل جان هودیاک، جیمز ویتمور، ماریا النا مارکز، آدولف منژو و النネイپیر حضور دارن. موسیقی دیوید راسکین هم کاملاً با فضای فیلم همخوانی داره. با آمادگی کلارک گیبل و نقاط اوجی که شاری دستنخورده باقی گذاشته، «آنسوی میسوری پهناور» خیلی بیشتر از یه فیلم صرفاً سرگرمکنندهست. اما خب مشکلات فیلم سر جاشه و آدم نمیتونه حسرتِ «چی میشد اگه...» رو که مدام حین دیدن فیلم رو اعصابه، نادیده بگیره. ۶ از ۱۰.