Mara Maru
گرگ میسون، غواص نجات در فیلیپین، شریکش اندی را در حالت مستی و در حال هذیانگویی درباره یک گنج پیدا میکند. گنج هرچه که هست، کسی آنقدر خواهانش است که اندی را به قتل میرساند و برای میسون پاپوش درست میکند. پس از تبرئه شدن به دست یک کارآگاه خصوصی نکتهسنج، میسون وارد ماجرایی پیچیده میشود که در آن رینیر کارآگاه، بندیکتِ بدطینت، اورتگای مرموز و بیوه جذاب اندی همگی به شکلی درگیر آن هستند. طولی نمیکشد که این افراد، در حالی که کوچکترین اعتمادی به یکدیگر ندارند، راهی سفری دریایی میشوند تا برای چیزی که حتی درست نمیدانند چیست، غواصی کنند...
سال انتشار: 1952 کارگردان: Gordon Douglas ژانر: Adventure، Crime، Drama نویسندگان: N. Richard Nash، Philip Yordan، Sidney Harmon امتیاز: 6.0نقدها و نظرات
Filipe Manuel Neto (منتقد)
**یکی از فیلمهای فراموششده ارول فلین در اواخر دوران بازیگریاش.**
نمیدانم میتوانم خودم را شیفته کارهای ارول فلین بدانم یا نه، اما بیانصافی است اگر جایگاهش را به عنوان یکی از شاخصترین و برجستهترین ستارههای دوران خودش نادیده بگیریم. او که در چندین فیلم ماجراجویانه نقش جوان اول و دلربای داستان را بازی میکرد، همچنان در حافظه جمعی سینمادوستان در قالب دزد دریایی، ماجراجو و دلربا جاودانه مانده است. هنوز هم در شبکههای تلویزیونی کلاسیک پیدا کردن آثاری مثل «کاپیتان بلاد»، «در برابر همه پرچمها»، «رابین هود» یا «دون ژوان» کار راحتی است... اما این فیلم اصلاً جزو آن کارهای نمادینی نیست که تقریباً همهمان دیده باشیم، درست برعکس.
قطعاً من بهترین فرد برای بررسی این موضوع نیستم که چرا «مارا مارو» به حاشیه رانده شد و به اثری گمنام در کارنامه همه عواملش تبدیل شد. چیزی که میدانم و میتوانم بگویم این است که ارول فلین به خاطر اعتیاد به الکل وضعیت جسمی و روحی خوبی نداشت و در طول فیلم کاملاً حس میکردم که دل به نقش نداده و انگیزهای ندارد. مشکل دیگر داستان فیلم است؛ فیلمنامهای نهچندان باورپذیر که در پی یک جنایت مبهم (با اینکه فیلم بهطور غیرمستقیم قاتل را لو میدهد)، همه راهی یک گنجیابی نهچندان طولانی میشوند که تازه مشخص میشود اصلاً تمرکز اصلی داستان نبوده است. چیزی که واقعاً فیلم را سرپا نگه میدارد، روابط دراماتیک بین شخصیتها و کشمکش درونی نقش اول میان خیر و شر است. در واقع فلین در این فیلم نقشی نچسب و تا حدی یک ضدقهرمان را بازی میکند؛ مردی خشن و بینزاکت که ذاتاً بدجنس نیست، اما مدام بدترین رفتارهای ممکن از او سر میزند. همین ویژگیها مشخص میکند چرا با همسر شریک تجاریاش وارد رابطه شد و طمع او برای رسیدن به گنج و سخت دل کندنش از مال دنیا را توجیه میکند. فلین بازیگر خوبی است، اما در آثار دیگرش او را با آمادگی بهمراتب بهتری دیدهام.
ریموند بر، ریچارد وب و پاول پیسرنی، هرکدام به سهم خودشان اجرای دلنشینی ارائه میدهند. روت رومن کمتر به چشم میآید... او بازیگر خوبی است و تمام تلاشش را میکند، اما متن بسیار ضعیفی در اختیارش بوده و شخصیتش نچسب، بهشدت بلاتکلیف و شبیه به آدمهای دوقطبی و کاملاً تکبعدی است. کارگردانی گوردون داگلاس قابل قبول است، گرچه گاهی حس میشود فیلم برخی از گرههای داستانی را به حال خود رها کرده است. فیلم همیشه در فضاسازی و حفظ تعلیق موفق عمل نمیکند و صحنههای اکشن هم تا حدی قابل پیشبینی هستند، اما اینها ایراداتی بود که به نظرم ضربه سنگینی به کار نزدهاند. فیلمبرداری کار بسیار رضایتبخش است و صحنههای روی آب و زیر آب بهویژه عالی درآمدهاند. دکورها و طراحی لباس خوب هستند و فضای شهر مانیل هم با اینکه شاید ردپای کمی از دنیای شرق در آن دیده شود، به اندازه کافی متقاعدکننده است. موسیقی متن هم که کار مکس اشتاینر است، حسابی شنیدنی و خوب است.