Ambush at Tomahawk Gap
هودیاک، برایان، درک و تیل تازه از زندان آزاد شدهاند. آنها به توماهاک گپ، که حالا به یک شهر ارواح تبدیل شده، بازمیگردند تا پولی را که دزدیده بودند و توسط یکی از همدستانشان در جایی از شهر دفن شده بود، پیدا کنند. در حین جستجو، بومیان سرخپوست حمله میکنند و نبردی مرگبار آغاز میشود.
سال انتشار: 1953 کارگردان: Fred F. Sears ژانر: Action، Drama، Romance نویسندگان: David Lang امتیاز: 5.9نقدها و نظرات
John Chard (منتقد)
یک وسترن پرحرارت و باجذبه. «شبیخون در توماهاک گپ» داستان چهار یاغی به نامهای مککورد (جان هودیاک)، ایگان (دیوید برایان)، داک (ری تیل) و کید (جان درک) است که پس از سپری کردن محکومیت پنجسالهشان به جرم دزدی در زندان ایالتی یوما آزاد میشوند و در تلاش برای پیدا کردن غنائم بادآورده و پنهانشان، کارشان به اختلاف و فروپاشی درونی میکشد. تازه این تمام ماجرا نیست؛ آنها وسط قلمرو بومیان سرخپوست گیر افتادهاند و حملات سرخپوستان آپاچی بسیار مکرر و بیرحمانه است.
این فیلم، یک اثر جمعوجور، خشن و خونین در ژانر وسترن از کمپانی کلمبیا پیکچرز است که والاس مکدونالد تهیهکنندگی و فرد سیرز کارگردانی آن را بر عهده داشتهاند. فیلمنامه اثر به قلم دیوید لانگ نوشته شده و فیلمبرداری اصلی آن در کوریگانویل واقع در سیمی ولیِ کالیفرنیا انجام شده است؛ با یک تصویربرداری چشمنواز با فرمت تکنیکالر که هنر دست هنری فرولیک است.
اگرچه داستان تا حدی ضعیف و گاهی اوقات عجیبوغریب است، اما به خاطر پایبندی به کلیشهها و اصول اکشنِ فیلمهای وسترن، ارزش تماشای بالایی دارد. علاوه بر این، سبک کارگردانی سرراست و بدون حاشیهپردازیِ سیرز هم حسابی به فیلم کمک کرده است. با مدت زمانی نزدیک به ۸۰ دقیقه، اصلاً وقتی برای پرداختن به جزئیات پیچیده تلف نمیشود و در عوض فیلم کاملاً روی این واقعیت تأکید میکند که قرار نیست شاهد رستگاری کاراکترها باشیم؛ که راستش با توجه به اینکه هیچ نشانهای از رستگاری هم دیده نمیشود، این رویکرد اتفاقاً نکته مثبتی است!
فیلم سیرز به اندازه کافی تیره و گیرا هست که بشود آن را به یک طرفدار جدی سینمای وسترن پیشنهاد داد، ضمن اینکه از لحاظ بصری هم واقعاً تر و تمیز از آب درآمده. در پایان پرهیجان فیلم هم از نظر داستانی دو غافلگیری جذاب وجود دارد که جذابیتش را دوچندان میکند. بازیگران فیلم هم با تمام قوا انرژی و زور بازو به خرج دادهاند و هودیاک بهطور ویژهای میدرخشد. حتی حضور کاراکتر زن اجباری قصه (ماریا النا مارکز) هم به ریتم و حالوهوای اثر لطمهای نزده و لوث نشده است. بعد از پایان فیلم شاید خیلی به داستانش فکر نکنید، اما مسلماً با این حس از پای آن بلند میشوید که تیراندازیها، پرتاب تیروکمانها و مشتولگدهایی که در طول فیلم ردوبدل شد حسابی سرگرمتان کرده است. ۷ از ۱۰.