Inferno
استودیو قرن بیستم فاکس سرمایهگذاری عظیمی روی این فیلمِ محصول سال ۱۹۵۳ کرد؛ استفاده از فناوری سهبعدی و صدای استریو برای سینماهای محدودی که در سال ۱۹۵۳ به آن سیستم صوتی مجهز بودند، و نتیجهی کار احتمالاً بهترین فیلم سهبعدیِ ساختهشده در دوران اوج این سبک از آب درآمد. داستان اصلی، هرچند در تئوری ساده به نظر میرسد اما در اجرا فراتر از آن است و دربارهی یک میلیونر لوس و الکلی به نام رابرت رایان (Robert Ryan) است که هنگام اسبسواری پایش میشکند و توسط همسر خیانتکارش روندا فلمینگ (Rhonda Fleming) (که انگار برای فیلمهای تککالر و سهبعدی آفریده شده بود) و معشوقش ویلیام لاندیگان (William Lundigan) در بیابان رها میشود تا بمیرد.
سال انتشار: 1953 کارگردان: Roy Ward Baker ژانر: Crime، Drama، Romance نویسندگان: Francis M. Cockrell امتیاز: 7.0نقدها و نظرات
Steve (منتقد)
www.noiroftheweek.com فیلم ماجراجویی و بقای سهبعدیِ «دوزخ» (Inferno) محصول سال ۱۹۵۳، احتمالا اولین فیلمی نیست که با شنیدن اصطلاح «فیلم نوار» (film noir) به ذهنتان میرسد. این یک فیلم رنگیِ پرنور دربارهی مردی است که تلاش میکند در بیابان زنده بماند؛ بعد از اینکه توسط همسر جوان و جذابش و شریک تجاریِ دغلبازش به حال خود رها شده تا بمیرد. دونالد ویتلی کارسون سوم پشت یک صخره نشسته است. خورشید بیابان همچنان پوستش را میسوزاند. اما این چیزی نیست که الان به آن فکر کند. او تفنگ ششلولش را به یک تکه چوب تکیه داده است. یک خرگوش کوچک و لاغر توی نشانهاش قرار دارد. کارسون برنامههای انتقامجوییاش را فراموش میکند. حالا مسئلهی اصلی جور کردن اولین وعده غذاییاش است. او خیلی وقت است که چیزی نخورده است. با احتیاط ماشه را میکشد. خرگوش فرار میکند اما مشخص است که تیر خورده است. کارسون با پاهای لرزان بلند میشود. یک پایش که در آتل دستساز است سرعتش را کم میکند اما گرسنگی به او رو به جلو فشار میآورد. دور پیچ بعدی طعمهاش را پیدا میکند. در دهان یک کایوت که در حال دویدن، شکارش را تکهپاره میکند. رابرت رایان (Robert Ryan) در نقش کارسون ظاهر شده است. این یکی از خاصترین نقشآفرینیهای اوست و به بهترین شکل از پس آن برآمده. اما آیا این واقعاً یک فیلم نوآر است؟ اگر نگاهی دقیق به داستان بیندازید، متوجه میشوید چرا این یک فیلم نوآر است. همانطور که ادی مولر (Eddie Muller) اخیراً گفت: «این فیلمِ پستچی همیشه دو بار زنگ میزند اما به شکل معکوس است.» این کارِ ادی، یعنی سلطان نوآر و مجری برنامهی «کوچهی نوآر» در شبکه TCM است که فیلم را در کمتر از ده کلمه توصیف کند. فیلم «دوزخ» دربارهی یک زوج جوان و جذاب است که در جریان یک رابطهی کوتاه و پر از شهوت، تصمیم میگیرند شوهر پیرتر زن را به قتل برسانند. و ادی مولر حق دارد. این یک داستان نوآر است که از زاویه دید قربانی روایت میشود، نه از زاویه دید قاتلان مثل لانا ترنر (Lana Turner) و جان گارفیلد (John Garfield) در فیلم «پستچی». در این داستان، قربانی یعنی رابرت رایان ثابت میکند آدمی است که نباید سر به سرش گذاشت. رایان به لطف فیلمهای «مسابقه» (The Set-Up)، «تقاطع آتش» (Crossfire) و «شانسهایی برای فردا» (Odds Against Tomorrow)، یکی از پادشاهان ژانر نوآر است. رایان نقش مردی ثروتمند و ظاهراً درمانده را بازی میکند که باید پس از رها شدن در بیابان توسط همسر و معشوقش -که فقط سه روز قبل از جنایت رابطهشان را شروع کرده بودند- زنده بماند. در طول این مسیر، این آدمِ نچسب خودش را پیدا میکند و آدم بهتری میشود. شاید کلیشهای به نظر برسد، اما رایان به شکلی تحسینبرانگیز وقتی دست از فکر کردن به انتقام میکشد و فقط به بقا فکر میکند، احترام مخاطب را به دست میآورد. روندا فلمینگ (Rhonda Fleming) نقش همسرش را بازی میکند و دیدنش واقعاً لذتبخش است. یادم میآید اولین بار این فیلم را در سالن «فیلم فوروم» در نیویورک دیدم. چند سال گذشتهاش را غرق در فیلمهای جنایی سیاهوسفید گذرانده بودم. دیدن ملکهی فیلمهای تککالر -آنهم به شکل سهبعدی- واقعاً خیرهکننده بود. موهای قرمز او رنگ فوقالعادهای داشت. و آنها او را با زیباترین و رنگارنگترین لباسهایی که میتوانستند پیدا کنند آرایش کرده بودند. او در هر صحنهای که حضور دارد، توجهها را به خودش جلب میکند. روی وارد بیکر (Roy Ward Baker)، کارگردان آیندهی فیلمهای ترسناک استودیو هامر، فیلم را به گونهای هوشمندانه تدوین کرده که هر ۵ دقیقه یک بار داستان بین رایانِ ریشویِ پایشکسته که در شنهای بیابان در حال پختن است، و آن زوج خوشتیپ که در خانههای مجللشان مشغول نوشیدن و خوردن هستند، جابهجا شود. اگر از دیدن این فیلم گرسنه و تشنه بیرون نیایید، یعنی اصلاً حواست به فیلم نبوده است. جلوههای سهبعدی بیشتر برای نشان دادن این است که رایان چقدر در بیابان تنها و درمانده است. فیلم از آن ترفندهای پرتاب کردن چیزها درست به سمت دوربین که فیلمهای سهبعدی دوران کلاسیک به آن علاقه داشتند هم استفاده میکند، اما خوشبختانه این کار تا نزدیکیهای پایان فیلم نگه داشته میشود؛ جایی که اخگرهای سوزان کلبهی یک پیرمرد غرغرو روی پای تماشاچیان میافتد. هنری هال (Henry Hull) -همان گرگنمای معروف لندن- نقش آن پیرمرد را بازی میکند. فیلم «دوزخ» بالاخره یک نسخهی باکیفیت روی دیویدی دریافت کرده و پر از آیتمهای اضافه است. حتماً اگر خواستید آن را بخرید، نسخهی جدید انتشارات توایت تایم (Twilight Time) را تهیه کنید. فیلم سهبعدی است، اما از این جلوه برای تقویت داستانی که از قبل هم قوی و جذاب بوده استفاده میکند. آلن رود (Alan Rode)، تاریخدان سینما، یک فایل صوتی تفسیر روی فیلم دارد و کارش همیشه سرگرمکننده است. «دوزخ» روشن و رنگارنگ است. اما این یک فیلم نوآر واقعی است.
2017-05-04