At Gunpoint
دارودسته دنیس قصد سرقت از بانک شهر آرام و خوابآلود پلینویو در تگزاس را دارند. بانکهای شهرهای کوچک شاید پول کمتری نسبت به بانکهای کلانشهرها داشته باشند، اما طعمههای بسیار راحتتری هستند. بارلو، رابط این باند در شهر، به آنها اطمینان میدهد که پلینویو تنها یک کلانتر پیر به نام پیت مککی دارد که خطری ایجاد نخواهد کرد. باند تبهکار راهی پلینویو میشود. در شهر، مغازهداری به نام جک رایت به همراه همسرش مارتا و برادر همسرش والی فروشگاهش را اداره میکند. کلانتر مککی و دکتر لیسی داخل مغازه مشغول شطرنج بازی کردن هستند. جک رایت پولهای روزانهاش را به بانک میسپارد و به مغازه برمیگردد. دارودسته دنیس سر میرسند، به بانک دستبرد میزنند و در این بین یکی از کارمندان بانک و کلانتر را از پا درمیآورند. در خیابان، جک رایت اسلحه کلانترِ کشتهشده را برمیدارد و از فاصلهای دور به آلوین دنیس، یکی از سارقان در حال فرار، شلیک میکند. جورج هندرسون، یکی از اهالی شهر، با شلیک شاتگان کار آلوین را تمام میکند. دزد تیرخورده کیسه غنایم را میاندازد و بانک پولها را پس میگیرد. مردم شهر جک رایت و جورج هندرسون را به عنوان قهرمان ستایش میکنند. جک رایت به همه اطمینان میدهد که تیراندازی از آن فاصله فقط از سر شانس بوده و اصلاً تیرانداز قابلی نیست، اما هیچکس حرفش را باور نمیکند. ماجرای مهارت تیراندازی او به روزنامهها کشیده میشود؛ روزنامه «آماریلو اکسپرس» از جک رایت و جورج هندرسون تمجید کرده و با جزئیات به ناکام ماندن این سرقت میپردازد. دارودسته دنیس که بهشدت خشمگین شدهاند، تصمیم میگیرند به شهر برگردند تا انتقام مرگ آلوین دنیس را بگیرند. حالا جان این دو قهرمان شهر در خطر جدی قرار گرفته است. با پیچیدن شایعه بازگشت این باند، اهالی شهر دچار وحشت شده، مخفی میشوند و از اینکه در کنار جک یا جورج دیده شوند خودداری میکنند. کمیته شهروندان بهجای حمایت از این دو قهرمان، به جک توصیه میکند که مغازهاش را بفروشد و برای همیشه از شهر برود. اما جک فرار را نمیپذیرد و خود را برای رویارویی قریبالوقوع با دارودسته دنیس آماده میکند.
سال انتشار: 1955 کارگردان: Alfred L. Werker ژانر: Western نویسندگان: Daniel B. Ullman امتیاز: 6.3نقدها و نظرات
John Chard (منتقد)
جک رایت؟ به دلایلی این اسم برام آشناست. دارودسته دنیس وارد شهر پلینویو میشن و میزنن به بانک. اما موقع فرار، آلوین دنیس (با بازی جان پیکارد) با یه شلیک فوقالعاده شانسی از طرف جک رایت (فرد مکموری)، مغازهدار آروم و سربهزیر شهر، کشته میشه. قوز بالای قوز دارودسته دنیس هم اینه که پولها دست آلوین بوده و در نتیجه مردم شهر غنایم سرقتشده رو پس میگیرن. جک، با وجود اینکه مدام اصرار داره کار مهمی نکرده، از طرف همه به عنوان قهرمان شناخته میشه و حتی پاداش دندونگیری هم گیرش میاد. ولی دارودسته دنیس به رهبری باب دنیس کینهای (اسکیپ هومایر) دنبال انتقامان و جک رو نشونه گرفتن. اینجاست که جک قراره بفهمه توی این شهر بیوفا، دوستای واقعیش کین.
آره آره، میدونم، «در تیررس» (At Gunpoint) قطعاً برداشتی از تم فیلم «نیمروز» (High Noon) به حساب میاد و بله، با افتخار موعظههای اخلاقی سر میده. پیام اصلیش بارها چه قبل و چه بعد از این فیلمِ کمپانی آلاید آرتیستس در سینمای وسترن تکرار شده. ولی مگه چیه؟ وقتی یه قصه و پیام جهانشمول و عمیقش ارزش گفتن دارن، پس باید تعریفش کرد. تا وقتی خوب روایت بشه و ضعفهای فنی فیلم رو خراب نکنه، برای طرفدارای دوآتیشه این ژانر کفایت میکنه، مگه نه؟
کارگردانی فیلم پای آلفرد ال. ورکر بوده و فیلمنامهش رو دانیل بی. اولمن، نویسنده کهنهکار وسترن نوشته. یه اثر تکنیکالر و سینمااسکوپ با فیلمبرداری الزورث فردریکس و موسیقی پرانرژی کارمن دراگون خوشنام. در کنار مکموری و هومایر، دوروتی مالون در نقش همسر نگرانِ جک، والتر برنان در نقش دوست دکترِ وفادارش که دستی هم بر آتش نوشیدن داره، و ویت بیسل به عنوان شخصیت مکمل حضور دارن که همگی عالیان.
این فیلم نکات مثبت زیادی برای پیشنهاد دادن داره؛ شاید قصهش یه داستان تمثیلی ساده باشه، اما با بازیهای درخشان جون گرفته و از اون فضای سنگین و گیرایی که ورکر خلق کرده نهایت استفاده رو میبره. مکموری همیشه بازیش بگیر نگیر داشت، مخصوصاً تو ژانر وسترن؛ ولی وقتی بازیش میگرفت یا با کارگردانی کار میکرد که درکش میکرد، واقعاً گل میکاشت. اینجا دقیقاً همونطوره. جک رایتِ او، مرد شریفیه که ناخواسته بردنش روی عرش و به همین خاطر زود تبدیل به آدمی ترسو میشه. طبیعتاً نگران زن و بچهشه و اصلاً پنهان نمیکنه که قهرمان نیست و دلش هم نمیخواد قهرمان باشه. مکموری این نقش رو خیلی کنترلشده و درونی درآورده که باعث شده کاملاً صمیمی و باورپذیر باشه. هومایر هم همیشه خوراکش نقش شرورهای عصبانی و پرخاشگر بود و اینجا هم دقیقاً همونو نشون میده؛ یه آدم شرور که تشنه انتقامه، برادری کینهتوز که به جای حرف زدن عمل میکنه.
ورکر کارگردان کاربلد و کارکشتهای بود و با این فیلم داشت به پایان دوران حرفهای ۳۲ سالهش میرسید. اون چندتا ایده بصری و لحنی عالی پیاده کرده؛ مثل طوفان گرد و غباری که روی پلینویو میشینه و دقیقاً همزمان با عوض شدن رفتار مردم شهر رخ میده. یا نحوه قاببندی دارودسته دنیس وقتی برای انتقام میان، جوریه که ناخودآگاه آدم رو یاد چهار سوار آخرالزمان میندازه. در نهایت هم دوئل پایانی و اون پیچش ماجرای دم اسب، پر از تعلیق و هیجانه و با یه بدلکاری معرکه به اوج میرسه.
این فیلم واقعاً اثر تمیزیه که فراتر از ریشههای درجه دو (B-movie) خودش ظاهر شده؛ فیلمی که امیدوارم با گذر سالها بینندههای بیشتری پیدا کنه. ۸ از ۱۰.