Count Three and Pray
کشیشی با گذشتهای تاریک درست پس از پایان جنگ داخلی آمریکا به شهری روستایی نقل مکان میکند.
سال انتشار: 1955 کارگردان: George Sherman ژانر: Drama، Western نویسندگان: Herb Meadow امتیاز: 6.3راهنمای والدین Count Three and Pray
نقدها و نظرات
John Chard (منتقد)
کشیشِ مشتزن. فیلم «تا سه بشمار و دعا کن» (Count Three and Pray) به کارگردانی جرج شرمن و نویسندگی هرب مِدو ساخته شده. از بازیگران فیلم میشه به ون هفلین، جوان وودوارد، ریموند بر، فیلیپ کری و آلیسون هیز اشاره کرد. این اثر که محصولی با تکنولوژی سینمااسکوپ و تکنیکالر هست، موسیقی متنش رو جرج دانینگ ساخته و فیلمبرداریش هم کار برنت گافی بوده. در نگاه اول به نظر میرسه با فیلمی طرفیم درباره مردی شرور که ایمانش رو پیدا میکنه و در برابر ناملایمات سر به راه میشه، ولی ماجرا ابعاد خیلی بیشتری از این حرفها داره؛ حتی اگه در نهایت به یک شاهکار تمامعیار تبدیل نشه.
داستان درباره لوک فارگو (با بازی هفلین) هست؛ مردی که قبل از جنگ داخلی حسابی شر و شور بوده، عاشق زنها، مشروبخواری و دعوا و مرافعه. اما حین خدمت در جنگ، چیزهایی که در نبرد ویکسبرگ میبینه از نظر روحی داغونش میکنه و همونجا تصمیم میگیره مسیر زندگیش رو عوض کنه. نکته جالب و کنایهآمیز اینجاست که فارگو، با اینکه اهل جنوب بوده، برای شمالیها جنگیده چون به خط فکری اونها باور داشته. به همین خاطر وقتی به شهر زادگاهش در جنوب برمیگرده، به چشم یک عنصر نامطلوب بهش نگاه میکنن؛ این موضوع برای کسی که میخواد کلام خدا رو موعظه کنه و گناهان گذشتهش رو بشوره، یه دردسر بزرگه. اوضاع وقتی پیچیدهتر میشه که لوک توی کلیسا و اقامتگاه مخروبه و دربوداغون شهر ساکن میشه و میبینه یه دختر یتیم و کلهخراب به اسم لیسی (با بازی وودوارد) اونجا زندگی میکنه؛ دختر سرتق و تیراندازی که حسابی آتیشپارهست. از همون اول میبینیم که فارگو مجبور میشه دوباره برگرده به روزهای بزنبهادری گذشتهش و جلوی دشمنیهای آشکاری که توسط لیدر خودخوانده شهر یعنی ینسی هاگینز (ریموند بر در نقشی فوقالعاده خبیث) راه میافته، دست به مشت بشه. البته که آدمهای خداشناس زیادی هم توی شهر هستن که شدیداً دلشون میخواد کلیسا دوباره راه بیفته و به لوک یه فرصت دوباره بدن، اما ته دل همه این حس هست که «توبه گرگ مرگه»؛ موضوعی که با توجه و نخ دادن زن بدنام شهر (جین ویلز) به لوک، پررنگتر هم میشه. از طرفی همخونه شدن لوک با لیسیِ جوان هم دهن مردم رو به بدگویی باز میکنه. لوک شجاعانه به تلاشش ادامه میده، اما روشهای غیرمعمولش قطعاً علیه خودش استفاده خواهد شد...
همینطور که رابطه بین لوک و لیسی شکل میگیره، خیلی زود میشه حدس زد ته ماجرا چی میشه، ولی بدهبستان و شیمی بین هفلین و وودوارد واقعاً تماشاییه. اولش شاید فکر کنین کاراکتر وودوارد قراره خیلی روی مخ باشه، اما وودوارد خیلی زود این نگرانی رو از بین میبره و تصویری فوقالعاده از یه دختر سرکش و ولگرد ارائه میده که خودش هم نمیدونه چقدر به یه راهنما نیاز داره. هفلین هم سنگ تمام گذاشته؛ ملقمهای واقعی از احساسات گوناگون که با تسلطی مثالزدنی، بین کاراکتری سرسخت تا شخصیتی آسیبپذیر جابهجا میشه. جا داشت شرارت کاراکتر «بر» یکم پررنگتر و در مرکز توجه باشه، و نقش زن مکار و اغواگرِ هیز هم انگار پرداخت کمی داره، اما در کل شخصیتپردازیهای اصلی اونقدر قوی هستن که بار تماتیک فیلم رو به دوش بکشن. فیلمبرداری فیلم هم که توسط گافیِ کاربلد در مناطق تپههای آگورا در کالیفرنیا انجام شده، از نظر بصری تجربهای چشمنواز خلق کرده. از نظر شنیداری هم موسیقی دانینگ لحظات آروم و حماسیِ لازم رو داره، هرچند طرفدارهای سریال اریجینال «پیشتازان فضا» (Star Trek) شاید یهو حس کنن پریدن توی سفینه انترپرایز! چون کاملاً مشخصه دانینگ بعدها همین تم موسیقی رو برای ماجراهای کرک و اسپاک بازسازی کرده. بازی کردن وودوارد در نقش دختری که ۷ سال از سن واقعی خودش کوچیکتره یکم نیاز به چشمپوشی مخاطب داره و پایانبندی فیلم هم به نظرم یکم زیادی کشاومده و غیرواقعیه، اما در مجموع برای طرفداران هفلین و وودوارد تجربهای لذتبخشه. زد و خوردهای مشتیِ خوبی داره (اونم توی روز یکشنبه!)، مسابقه اسبدوانی داره و پر از طنز سرزنده و پرانرژیه؛ چیزهایی که باعث میشه این فیلم هرچند یه شاهکار ناشناخته نباشه، ولی قطعاً ارزش یکبار دیدن رو برای عاشقان ژانر وسترن داشته باشه. ۷ از ۱۰.