Gun Glory
در سال ۱۸۸۶، هفتتیرکش و قماربازی به نام تام ارلی (Tom Early) برای شروع یک زندگی آرام به زادگاهش بازمیگردد، اما از سوی اهالی جامعه طرد میشود. او به مزرعهاش میرود و متوجه میشود همسرش آلیس به تازگی فوت کرده و پسرش، تام ارلی جونیور، که با دست به اسلحه شدن مخالف است، به تنهایی در مزرعه کار میکند. صبح روز بعد، تام برای خرید آذوقه به شهر میرود و میبیند که سم، بقال شهر، در حال تحقیر کردن کارگرش جو (Jo) است. در همین حین، یک گلهدار بزرگ به نام گریمسل (Grimsell) همراه با دو هفتتیرکش به نامهای گان و بلوندی وارد شهر میشود و به کشیش میگوید که قصد دارد ۲۰ هزار راس گاو را از زمینها و شهر آنها عبور دهد. با وجود اینکه کشیش سعی میکند توضیح دهد که زمینها متعلق به مردم است، گریمسل اهمیتی به حقوق آنها نمیدهد. وقتی بلوندی تام ارلی را میبیند، اسلحه خود را میکشد اما تام در دفاع از خود به او شلیک کرده و این هفتتیرکش را میکشد. او سپس از جو دعوت میکند تا در مزرعهاش کار کند. در حالی که کشیش میخواهد فرستادهای را به لارامی بفرستد تا قانون را به شهر بیاورد، گریمسل بیش از سی هفتتیرکش را برای کار استخدام میکند. وقتی فرستاده توسط گان به قتل میرسد، کشیش سادهلوح گروهی از مردم را برای مبارزه با گریمسل سازماندهی میکند که البته ناموفق است. کشاورزان در کمین میافتند و مورد حمله قرار میگیرند و بازماندگان به شهر بازمیگردند. اما تام ارلی تصمیم میگیرد با رم دادن گله، مبارزه با گریمسل را آغاز کند.
سال انتشار: 1957 کارگردان: Roy Rowland ژانر: Western نویسندگان: William Ludwig، Philip Yordan، Ben Maddow امتیاز: 6.2نقدها و نظرات
John Chard (منتقد)
کار خدا واقعاً عجیب و غیرقابل پیشبینیه. فیلم «شکوه قهرمان» (Gun Glory) رو روی رولند (Roy Rowland) کارگردانی کرده و ویلیام لودویگ (William Ludwig) فیلمنامهش رو از روی رمان «مردی از غرب» نوشته فیلیپ یوردان (Philip Yordan) اقتباس کرده. بازیگرای اصلی فیلم استوارت گرنجر (Stewart Granger)، روندا فلمینگ (Rhonda Fleming)، چیل ویلز (Chill Wills)، جیمز گریگوری (James Gregory) و استیو رولند (Steve Rowland) هستن. موسیقی فیلم کار جف الکساندره (Jeff Alexander) - با ترانه تیتراژ «نود و نه» با صدای برل آیوز (Burl Ives) - و فیلمبرداریش هم برعهده هارولد جی. مارزوراتی (Harold J. Marzorati) بوده.
چیزی که اینجا باهاش طرفیم یه داستان خیلی تکراری و آشناست. گرنجر نقش تام ارلی رو بازی میکنه، یه هفتتیرکش که بعد از چند سال به شهر خودش برمیگرده و میبینه زنش فوت کرده و پسرش (رولند) هم طبیعتاً از اینکه پدرش رهاشون کرده بوده، حسابی شاکیه. اهالی شهر هم چندان از برگشتنش خوشحال نیستن، اما از اونجایی که شهر زیر سایه وحشتِ یه گلهدار خشن به اسم گریمسل (گریگوری) قرار داره، فرصتی برای ارلی پیش میاد تا با همه آشتی کنه.
قرارداد گرنجر با کمپانی امجیام رو به پایان بود و این فیلم رو سخت میشه یه پایان باشکوه برای این همکاری دونست. با این حال، برای طرفدارای پر و پا قرص ژانر وسترن هنوز هم کلی چیز جذاب برای لذت بردن وجود داره. اولین کلمهای که به ذهن میاد «زیبا»ست؛ گرنجر و فلمینگ واقعاً جذابیت ظاهری فوقالعادهای دارن، لوکیشنهای کالیفرنیا (برانسن کانیون) به لطف سینمااسکوپ (متروکالر) به زیباترین شکل ممکن به تصویر کشیده شدن و طراحی لباس و صحنه هم خیلی چشمنوازه.
اما فیلمنامه ضعیفه و تکراری بودن داستان باعث شده فیلم مجبور بشه این ضعفها رو جای دیگهای جبران کنه. صحنههای اکشن خیلی کوتاهن، ولی بدلکاریها واقعاً تحسینبرانگیزن و کارگردانی صحنههای تیراندازی و ریزش کوه حسابی هیجانانگیزه. از طرف دیگه، بازی ژاک اوبوشون در نقش یه آدم هوسباز و پرحرف خیلی زود رو مخ میره و جنبههای مذهبی فیلم هم بیش از حد گلدرشته (حتی موسیقی متن هم پر از تمهای مذهبی و انجیلیه)؛ که این دومی واقعاً حیفه، چون چیل ویلز در نقش کشیش بهترین بازی رو تو کل فیلم ارائه میده.
خلاصه که فیلمی نیست که حتماً باید دید، اما طرفدارای وسترن و هوادارای ستارههای فیلم دست خالی برنمیگردن (گریگوری هم نقش منفی رو خوب درآورده). هرچند در نهایت فیلم بیشتر شبیه یه اثر رفعتکلیفی به نظر میاد که خیلی خوشگل و خوشرنگولعابه ولی عمق چندانی نداره. ۶.۵ از ۱۰