Det sjunde inseglet
یک شوالیه و ملازمش از جنگهای صلیبی به خانه بازمیگردند، در حالی که مرگ سیاه (طاعون) کشورشان را فرا گرفته است. در نزدیکی خانه، مرگ بر شوالیه ظاهر میشود و به او میگوید که وقتش فرا رسیده است. شوالیه مرگ را برای بقای جانش به یک بازی شطرنج به چالش میکشد. در حالی که شوالیه و مرگ مشغول بازی هستند، آشفتگیهای فرهنگی و اجتماعی مردم اطرافشان را در بر گرفته است و هر یک به شکلی سعی دارند با فاجعهای که طاعون به بار آورده، مقابله کنند.
سال انتشار: 1957 کارگردان: Ingmar Bergman ژانر: Drama، Fantasy نویسندگان: Ingmar Bergman امتیاز: 8.1نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
فیلمی جذاب و نمادین درباره ایمان و معنای زندگی. حتماً باید دید.
2013-01-04
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
**جهانشمولی و شکستناپذیری مرگ، ترس از مردن، اهمیت ایمان و استفاده ابزاری کلیسا از آن در فیلمی بیزمان، اما نه برای همه.**
فیلم که در اواخر قرون وسطی میگذرد، با بازگشت شوالیهای به وطنش سوئد پس از شرکت در جنگهای صلیبی شروع میشود. وقتی او با پیکر مرگ روبرو میشود که برای بردنش آمده، تصمیم میگیرد با دعوت او به بازی شطرنج زمان بخرد: اگر بازی را ببرد، مرگ او را نخواهد برد. آنچه در ادامه میآید، یک جستار فیلمیک عظیم حول محور مرگ، باورها، ایمان، مذهب و نقش معنویت در تجربه بشری است.
در حالی که طاعون بیداد میکند و قربانی میگیرد، مردمی را میبینیم که به شدت ترسیدهاند و کورکورانه به ایمان متوسل میشوند تا از آنچه شبیه پایان جهان است در امان بمانند. زندگی روزمره مردم را با اشتباهات، فضایل، گناهان و سختیهایشان میبینیم. خودِ شوالیه را میبینیم که ترسش از مرگ بیشتر میشود و با شکهای عمیقتری درباره ایمان و وجود خدا دستوپنجه نرم میکند. علاوه بر این، میبینیم که کلیسا چطور از ترس مرگ برای تقویت قدرت و نفوذ خود در جوامع بیسواد و وحشتزده استفاده میکرد.
پایان فیلم ساده است اما معنای عمیقی دارد. شاهکار اینگمار برگمان، فیلمساز سوئدی، به نظر میرسد ریشه در ترس شخصی خودش از مرگ داشته باشد. ماکس فون سیدو که به شوالیه جان بخشیده، بهترین بازیگر فیلم است و اجرای قدرتمند و تاثیرگذاری ارائه میدهد. این فیلم در طول دههها به یکی از ماندگارترین و مهمترین کلاسیکهای سینمای اروپا تبدیل شده است. با این حال، فیلمی برای همه نیست. سادگی آن، نحوه برخوردش با موضوعات بسیار پیچیده و فلسفی و پایانی که در نگاه اول درکش سخت است، دلایل کافی برای این است که خیلیها از این فیلم خوششان نیاید. برای من شخصاً، فیلمی نیست که بخواهم مدام تماشایش کنم، اما ارزش هنریاش را کاملاً درک میکنم.
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
البته که همه فیلم «فلش گوردون» (۱۹۸۰) رو به عنوان بهترین کار ماکس فون سیدو دوست دارن، اما به نظر من این بازیاش برای اینگمار برگمان هم دستکمی از اون نداره! در حالی که طاعون سیاه وطنش رو در بر گرفته، «بلوک» (با بازی فون سیدو) از جنگهای صلیبی برمیگرده و هنوز از قایق پیاده نشده با خودِ جناب عزرائیل روبرو میشه. بلوک اون رو به شطرنج دعوت میکنه، به این شرط که تا وقتی بازی تموم نشده زنده بمونه و اگه برد، کلاً آزاد بشه.
بازی یکسره انجام نمیشه و این به شوالیه اجازه میده تا در کشور سفر کنه و ببینه چطور ترکیب سمی بیماری و جنگهای مذهبی روی مردمی که غرق در فقر، ترس و خرافات هستن تاثیر گذاشته. در واقع، بلوک کمکم به ایمان تزلزلناپذیر خودش به خدا شک میکنه. اما شاید وقتی با یک گروه از بازیگران دورهگرد آشنا میشه، بارقهای از رستگاری براش پیدا بشه.
فیلمبرداری و فضاها سیاه و تاثیرگذار هستن و پرسشها و تردیدها درباره مسائل مذهبی و تضادهای درونی این مرد شریف، توسط بازیگری که اجرایش بسیار سنجیده و قدرتمند است، به زیبایی بیان شده. این فیلم نگاهی نافذ به جنبههای مثبت و منفی ایمان و خطراتی است که وقتی یک مرد با بیعدالتیها و تناقضات روبرو میشود، ایمانش را تهدید میکند. فیلم در ۹۰ دقیقه مطالب زیادی را جا داده، سوالات بنیادی میپرسد و هنوز هم تماشای نسخه سیاه و سفیدش روی پرده بزرگ عالی است.