One Foot in Hell
میچ بارت به دلیل ناتوانی در تأمین هزینهی داروی همسرش، شاهد مرگ او میشود و سرشار از خشم و کینه میگردد. اهالی شهر که دچار عذاب وجدان شدهاند، میچ را به عنوان معاون کلانتر استخدام میکنند؛ غافل از اینکه این جایگاه به او فرصت میدهد تا با کمک یک نقاش، یک جیببر، یک هفتتیرکش و زنی از کافه، نقشهی یک سرقت پیچیده از بانک را پیریزی کند. میچ قصد دارد همزمان با این سرقت، از تکتک کسانی که سالها پیش مانع خرید یک شیشهی داروی یک دلار و هشتاد و هفت سنتی شدند، انتقام بگیرد.
سال انتشار: 1960 کارگردان: James B. Clark ژانر: Western نویسندگان: Aaron Spelling، Sydney Boehm امتیاز: 6.2راهنمای والدین One Foot in Hell
نقدها و نظرات
John Chard (منتقد)
آخرین مرد، و یک دلار و هشتاد و هفت سنت.
فیلم «One Foot in Hell» به کارگردانی جیمز بی. کلارک (James B. Clark) و نویسندگی آرون اسپلینگ (Aaron Spelling) و سیدنی بوهم (Sydney Boehm) ساخته شده. آلن لاد (Alan Ladd)، دان موری (Don Murray)، دن اوهرلیهی (Dan O'Herlihy)، دولورس مایکلز (Dolores Michaels)، بری کو (Barry Coe) و لری گیتس (Larry Gates) بازیگران فیلم هستن. این فیلم یک اثر سینماسکوپ و با سیستم رنگی De Luxe است که موسیقیاش رو دومینیک فرونتیر (Dominic Frontiere) و تصویربرداریاش رو ویلیام سی. ملور (William C. Mellor) انجام داده.
میچ بارت (با بازی لاد) که از شرایط منجر به مرگ همسر و فرزند به دنیا نیامدهاش به شدت خشمگین و عاصیه، نقشهای برای انتقام از کل مردم شهر بلو اسپرینگز میکشه. این اثر آخرین وسترن آلن لاده که هرچند اون رو در اوج آمادگی یا بهترین فرم بازیش نمیبینیم، اما با تمام اینها فیلمی بسیار جذاب و سرگرمکنندهست. لاد در حرکتی خلاف جهت همیشگی، نقش مردی رو بازی میکنه که فاسد شده، از کینه تغذیه میکنه و تشنهی انتقامه. میچ بارت تیمی کوچک از آدمهای ولگرد و خلافکار دور هم جمع میکنه و نقشهاش رو پیش میبره. اون اعتماد مردم شهر رو جلب میکنه و زیر نقاب قانون فعالیت میکنه. در طول مسیر، او به شدت سنگدل و بیرحمه، ارزش جون آدمها براش صفر شده، و در این بین درگیریهای درونی و روابط عاشقانه ثبات گروه رو به هم میریزه تا اینکه سکانس فینال فرا میرسه.
ریتم فیلم گاهی افت میکنه و بخش پایانی اثر حسابی شتابزده به نظر میرسه (اینکه یکی از کاراکترهای اصلی بدون اینکه نشون داده بشه و خارج از صحنه میمیره حسابی رو مخه!)، اما با این وجود نکات مثبت زیادی داره. تولید اثر به شکل سینماسکوپ تماشاییه، چند سکانس خیلی خوب داره مثل صحنههای گلهی گاوها و آتش مایع، و اون لحن تلخ و گزندهی حاکم بر پیرنگ و شخصیتپردازیها (داستان گذشتهی جولی رینولدز واقعاً شوکهکنندهست) مانع از این میشه که به یک اثر کلیشهای و معمولی تبدیل بشه. شاید اون پایانبندی باشکوه و وداع پر سر و صدایی که طرفداران آلن لاد انتظارش رو داشتن نباشه، اما همچنان دیدنش به علاقهمندان این ژانر پیشنهاد میشه. ۷ از ۱۰.