یوجیمبو
سانجورو، سامورایی سرگردانی است که در قرن نوزدهم وارد شهر کوچکی در ژاپن میشود. او پس از اینکه از صاحب مسافرخانه میشنود که شهر بین دو گروه تبهکار تقسیم شده، تصمیم میگیرد آنها را به جان هم بیندازد. اما با ورود اونوسوکه (Unosuke)، پسر حیلهگر یکی از گانگسترها که هفتتیر به همراه دارد، نقشههای او پیچیده میشود. اونوسوکه پس از اینکه سانجورو زنی ربوده شده را به همسر و فرزندش بازمیگرداند، او را به شدت کتک میزند و سپس مخالفان پدرش را قتلعام میکند. در طول این کشتار، سامورایی به کمک صاحب مسافرخانه فرار میکند؛ اما در حالی که در معبدی نزدیک شهر در حال بهبودی است، متوجه میشود که اونوسوکه صاحب مسافرخانه را ربوده است و برای مقابله با او به شهر بازمیگردد.
سال انتشار: 1961 کارگردان: Akira Kurosawa ژانر: Action، Drama، Thriller نویسندگان: Akira Kurosawa، Ryûzô Kikushima امتیاز: 8.2نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
فیلم فوقالعادهای بود! آکیرا کوروساوا (Akira Kurosawa) واقعاً استاد فیلمسازیه.
2014-06-16
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
فیلم «یوجیمبو» محصول ۱۹۶۱ آکیرا کوروساوا، یه درام تاریخی ژاپنیه که توش استراتژیهای زیرکانه به اندازه مهارت در شمشیرزنی ارزش داره. داستان در اواخر دوره ادو (چند دهه قبل از پایانش در ۱۸۶۸) اتفاق میافته؛ جایی که یه جامعه اسیر دو تا باند رقیب شده که امپراتوری جنایتکارانهای از فساد و قمار راه انداختن. حتی مقامات محلی هم جیرهخوارشون هستن. یه سامورایی بینام (با بازی توشیرو میفونه) وارد این شهر میشه. وقتی دو طرف چشمهای از شمشیرزنیش رو میبینن، هر دو میخوان استخدامش کنن، اما اون تصمیم میگیره این دو گروه رو به جون هم بندازه و مردم بیگناه رو از شر این شیاطین خلاص کنه.
کوروساوا تو فیلمهای قبلیش از توانایی میفونه برای نشون دادن میمیکهای اغراقآمیز خنده و ترس استفاده کرده بود، اما اینجا این سامورایی بینام کاملاً خونسرد و نفوذناپذیره، در حالی که این رئیسهای جنایتکار و مقامات فاسد هستن که نقش دلقکها رو بازی میکنن. مثلاً ایکیو ساومورا در نقش پاسبان شهر مدام جلوی گانگسترها چاپلوسی میکنه، یا ایسوزو یامادا در نقش مادام فاحشهخونه یه بازی جسورانه و موندگار از خودش نشون میده. طبق سنت درامهای تاریخی ژاپنی، نوچههای این باندها انگار از بین عجیبوغریبترین آدمهایی که کوروساوا پیدا کرده انتخاب شدن (هر کدوم هم لباسهای داغون و خاص خودشون رو دارن) و یکی از قلدرها رو هم بازیگری بازی میکنه که دچار غولپیکریه.
اون درام کمدی سیاه بین شخصیتها در کنار خشونت وحشیانه فیلم قرار میگیره. با اینکه شاید تماشاگرای سال ۱۹۶۱ از دیدن صحنههایی که سامورایی با افکتهای صوتی واقعگرایانه و قطع عضو حریفاش رو از پا درمیآورد شوکه شده باشن، اما کلاً چند تا مبارزه بیشتر نداریم و همهشون هم در یک چشم به هم زدن تموم میشن. (در واقع یکی از خیرهکنندهترین جنبههای بازی میفونه، سرعتش در اجرای حرکات شمشیره.) با اینکه کوروساوا از به سزای عمل رسیدن گانگسترها لذت میبره، اما توی نمایش خون و خونریزی زیادهروی نمیکنه.
خیلیها گفتن که چطور این فیلم ژاپنی الهامبخش وسترنهای آمریکایی و اروپایی شد (فیلم «به خاطر یک مشت دلار» سرجیو لئونه رسماً بازسازی همین فیلم بود). با این حال، فیلم از این جهت هم جالبه که خودش چقدر از المانهای غربی تاثیر گرفته. الهامبخش کوروساوا یه داستان جنایی آمریکایی از دشیل همت بود؛ راه رفتن سامورایی در خیابان اصلی شهر از وسترنهای جان فورد و بقیه الهام گرفته شده؛ موسیقی متن ترکیبی از سازهای ژاپنی با سازهای غربی مثل هارپسیکورد هست و چهره شیک و پیک تاتسویا ناکادای هم مشخصاً از روی مدلهای هالیوودی الگوبرداری شده.
در کل، من خیلی تحت تاثیر این فیلم قرار گرفتم. همه چیز اینجا – از فیلمنامه و کادربندی گرفته تا جزئیات کوچیکی مثل باد و گرد و خاک و تزئینات صحنه – نتیجه تلاش و استعداد فوقالعادهایه که دست به دست هم دادن تا بیننده رو مبهوت کنن. و مثل «راشومونِ» کوروساوا، این فیلم هم بعد از نیم قرن هنوز تازه به نظر میرسه، حتی با اینکه المانهاش بارها و بارها توی تولیدات سینمایی و تلویزیونی دیگه استفاده شده.
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
وقتی این فیلم رو دیدم تعجب کردم که زمان داستان چقدر به ما نزدیکه (قرن نوزدهم)؛ چون همیشه فکر میکردم یه فضای تاریخیتر و قدیمیتر داشته باشه. البته این اصلاً از ارزش داستان کم نمیکنه. باز هم کوروساوا از توشیرو میفونه (در نقش سانجورو) برای نقش اصلی استفاده کرده. اینجا اون یه سامورایی سرگردانه که وارد دهکدهای میشه که درگیر جنگ و جداله. هر دو گروه رقیب دنبال مهارتهای اون هستن و اون هم خیلی موفق میشه اونها رو به جون هم بندازه و صلح رو برقرار کنه؛ تا اینکه پسر یکی از اونها با یه تپانچه از راه میرسه و کلاً تعادل قدرت رو به هم میزنه.
میفونه در نقش این رونینِ تکرو، شریف و گاهی بامزه، فوقالعاده ظاهر شده. من رو یه جورایی یاد شخصیت کلینت ایستوود توی فیلمهای سرجیو لئونه انداخت؛ با همون رگههای بیرحمی و خشونت، اما فقط نسبت به کسایی که حقشون بود. فیلم ریتم آرومی داره و برای شخصیتپردازی وقت میذاره، برای همین من واقعاً نگران سرنوشت میفونه و دوستش یعنی صاحب مسافرخانه (ایژیرو تونو) شدم چون خطر مدام بیشتر میشد. بقیه بازیگرها هم به خوبی به تنش فیلم اضافه میکنن. استفاده مکرر از شرایط جوی برای خلق اتمسفر گیرای فیلم هم عالی بود. در کل یه فیلم درجهیک که واقعاً ارزش دیدن داره.