دکتر استرنجلاو یا: چگونه یاد گرفتم دست از هراس بردارم و به بمب عشق بورزم
ژنرال جک دی. ریپر (Jack D. Ripper)، فرمانده پارانوئید پایگاه هوایی برپلسون، با این باور که فلوریدهکردن ذخایر آب آمریکا توطئه شوروی برای مسموم کردن مردم است، موفق میشود بدون اطلاع مافوقهای خود، از جمله رئیس ستاد مشترک ارتش، ژنرال باک تورگیدسون (Buck Turgidson) و رئیسجمهور مرکین مافلی (Merkin Muffley)، از طریق یک مکانیسم مخفی، حمله هستهای علیه اتحاد جماهیر شوروی را آغاز کند. تنها ریپر کد بازگشت بمبافکنهای B-52 را میداند و برای محافظت از این حمله، تمام راههای ارتباطی پایگاه را قطع کرده است. کاپیتان لیونل مندریک (Lionel Mandrake)، افسر اجرایی ریپر که از نیروی هوایی بریتانیا به این پایگاه اعزام شده، حدس میزند که کد بازگشت را میداند، اما باید راهی برای ارسال پیام به دنیای بیرون پیدا کند. همزمان در اتاق جنگ پنتاگون، شخصیتهای کلیدی از جمله مافلی، تورگیدسون و یک دانشمند هستهای سابق نازی به نام دکتر استرنجلاو (Dr. Strangelove)، در حال بحث برای متوقف کردن حمله یا کاهش تبعات آن و جلوگیری از یک جنگ هستهای تمامعیار هستند. برخلاف میل تورگیدسون، رئیسجمهور مافلی سفیر شوروی را به اتاق جنگ میآورد و با رهبر شوروی تماس میگیرد تا او را در جریان بگذارد. آمریکاییها در اتاق جنگ با وحشت متوجه میشوند که شوروی یک «ماشین قیامت» مخفی دارد که در صورت اصابت هر هدفی، به طور خودکار منفجر میشود. در حالی که همه در تلاش برای کنترل اوضاع هستند، سرگرد تی.جی. «کینگ» کونگ (T.J. "King" Kong)، یکی از خلبانان B-52، مصمم است بمب خود را در هر نقطهای از خاک دشمن که میتواند، رها کند.
سال انتشار: 1964 کارگردان: Stanley Kubrick ژانر: Comedy، War نویسندگان: Stanley Kubrick، Terry Southern، Peter George امتیاز: 8.3نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
فیلم سال ۱۹۶۴ استنلی کوبریک (Stanley Kubrick) یعنی دکتر استرنجلاو، یه اثر فوقالعاده خندهدار درباره نابودی نسل بشر با بمب اتمه. داستان سه تا خط موازی رو دنبال میکنه که در نهایت به آخرالزمان ختم میشن. اولی، فرمانده یه پایگاه هوایی (با بازی Sterling Hayden) که دیوانه میشه و کد حمله رو برای بمبافکنهای B52 صادر میکنه تا روسیه رو بمباران کنن، در حالی که یه کاپیتان بریتانیایی (با بازی Peter Sellers) سعی میکنه باهاش منطقی حرف بزنه. خط دوم، خدمه یکی از این بمبافکنها به فرماندهی سرگرد کونگ (Slim Pickens) رو نشون میده که دارن برای پرتاب بمب آماده میشن. و در نهایت، صحنههای اتاق جنگ پنتاگون رو داریم که رئیسجمهور آمریکا (باز هم با بازی Peter Sellers) با یه ژنرال (George C. Scott) جروبحث میکنه که چطور این اتفاق افتاده، تا اینکه سر و کله دانشمند مرموز آلمانی، دکتر استرنجلاو (باز هم Peter Sellers!) پیدا میشه و یه راه حل ارائه میده.
این فیلم اول قرار بود یه اقتباس جدی از یه رمان سیاسی باشه، اما تبدیل شد به یه کمدی دیوانهوار. وسواسهای جنسی شخصیتها، هیستری ضد کمونیستی و بیخیالیشون نسبت به آخرالزمان، اونقدر اغراقآمیز شده که به یه هجو تمامعیار تبدیل شده. هیچ فیلم دیگهای مثل این، تواناییهای پیتر سلرز رو نشون نمیده؛ اون خیلی راحت بین سه تا نقش جابجا میشه: کاپیتان مندریک عصبی با لهجه بریتانیایی، رئیسجمهور مافلیِ سیاستمدار و مبادی آداب، و دکتر استرنجلاو، یکی از اون دانشمندهای نازی که بعد جنگ جهانی دوم به آمریکا برده شدن. تماشاگرای اون زمان احتمالاً حس متفاوتی داشتن چون خطر جنگ هستهای خیلی واقعی بود. شاید مخاطب امروز کاملاً درک نکنه که این کمدی سیاه چقدر سیاهه، اما با این حال فیلم هنوز هم خندهداره و من بعد از چندین بار دیدن تو این ۱۵ سال، هنوز هم هر بار بهش میخندم.
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
یه بمبافکن آمریکایی داره به سمت روسیه میره. ارتباطات قطع شده. روسهای کمونیست یه «ماشین قیامت» ساختن و طبق گفتههای دکتر استرنجلاو، دانشمند سابق نازی که روی ویلچره، نابودی هستهای در کمین همهمونه! به لطف این کمدی عجیب و غریب، الان احترام خیلی زیادی برای استعداد پیتر سلرز (Peter Sellers) قائلم. واقعاً برام عجیبه که چطور تونست سه تا نقش کاملاً متفاوت رو اینقدر متقاعدکننده بازی کنه. مخصوصاً نقشش به عنوان رئیسجمهور آمریکا؛ اصلاً باورم نمیشد پیتر سلرزِ بریتانیایی بتونه با لهجه آمریکایی اینقدر طبیعی حرف بزنه. این فیلم برای زمان خودش یه کمدی سیاه خیلی تند و تیز بوده، چون اون موقع واقعاً خطر جنگ هستهای حس میشد. فیلمنامه خاص و بامزهای داره که شامل یه سری دیالوگها و صحنههای جسورانه و لب مرزیه. آیا پیشنهادش میکنم؟ بله، به کسایی که ذهن بازی دارن یا از کمدیهای واقعاً عجیب خوششون میآد.
2019-11-13
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
**سکس و جنگ در یک فیلم به شدت کنایهآمیز و هوشمندانه.**
این فیلم یکی از بهترین آثار کارنامه استنلی کوبریک (Stanley Kubrick) و یکی از نمادینترین و تندترین هجوهایی است که سینما به خود دیده است. فیلم با الهام از یک رمان جدی و وقایع سیاسی-نظامی آن دوران، به همه جهت شلیک میکند تا تصویری پوچ و مضحک از رقابت بین آمریکا و شوروی ارائه دهد. با وجود تمام نکات مثبت، فکر نمیکنم این فیلم یک کمدی خالص باشد. راستش را بخواهید، من را به خنده نینداخت، هرچند که کنایههای تند و تیزش را کاملاً درک میکنم.
فیلمنامه با یک اتفاق بسیار جدی شروع میشود که میتوانست واقعی باشد: یک ژنرال مجنون، بر اساس یک تئوری توطئه احمقانه که فکر میکند شوروی در حال مسموم کردن آب آشامیدنی آمریکاست، پروتکل حملات هستهای را فعال میکند. نکته اینجاست که هیچ حملهای از طرف روسیه صورت نگرفته و این یعنی آمریکا شروعکننده یک هولوکاست جهانی خواهد بود. رئیسجمهور در اتاق جنگ سعی میکند با همکاری کرملین جلوی فاجعه را بگیرد.
چیزی که در این فیلم فوقالعاده است، نحوه مسخره کردن تحریک جنسی شخصیتها نسبت به جنگ هستهای است. برای آنها، پایان دنیا و جنگ تمامعیار یک «فتیش» مطلق است که با جزئیات اروتیک به تصویر کشیده میشود. واضحترین نمونهها ژنرال ریپر و تورگیدسون هستند که هر کدام به روش خود، پیوند ذهنی بین سکس و جنگ را نشان میدهند؛ چه با طرز حرف زدنشان و چه با نگه داشتن اشیاء نمادین. آنها مردانی هستند که با جنگ «حشری» میشوند. حتی فرمانده هواپیما هم وقتی سوار بر بمب مثل یک گاوچران فریاد میزند، انگار بمب امتداد آلت مردانگی اوست. و اما شخصیت استرنجلاو؟ اسمش همه چیز را میگوید! او یک دانشمند نازی در خدمت آمریکاست و هیجانش برای پایان دنیا کاملاً مشهود است؛ مثلاً وقتی پیشنهاد پناهگاهی را میدهد که در آن بازماندگان منتخب (ایده اصلاح نژاد نازیها) باید مدام سکس کنند تا نسل بشر حفظ شود.
این یکی از بزرگترین فیلمهای پیتر سلرز (Peter Sellers) است. او اینجا به سه شخصیت اصلی جان میدهد و آنقدر خوب است که تشخیص دادنش واقعاً سخت است. جورج سی. اسکات (George C. Scott) و استرلینگ هایدن (Sterling Hayden) هم عالی هستند. از نظر فنی، فیلمبرداری سیاه و سفید فیلم یک کلاس درس است. دکورها، لباسها و صحنه حمله به پایگاه هوایی هم بسیار واقعگرایانه از آب درآمدهاند. موسیقی متن هم در تضاد با فضای فیلم، بسیار کنایهآمیز انتخاب شده است.
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
درست زمانی که فیلم «هفت روز در مه» اکران شده بود، استنلی کوبریک با استفاده از بازی اغراقآمیز و عالی استرلینگ هایدن (Sterling Hayden)، داستان ژنرالی رو روایت کرد که تصمیم میگیره از تمام سیستمهای دفاعی آمریکا برای اهداف مخرب خودش استفاده کنه و یه حمله پیشدستانه علیه روسها راه بندازه. فقط افسر بریتانیاییاش، «مندریک» (با بازی پیتر سلرز) بو میبره که یه جای کار میلنگه، اما تو پایگاه زندانی شده. اون طرف، رئیسجمهور آمریکا (باز هم سلرز) تازه میفهمه که داره یه جنگ هستهای راه میافته و هیچکس، حتی رئیس ستادش «تورگیدسون» (George C. Scott) نمیدونه چطور جلوش رو بگیره. تماس با کرملین هم نشون میده که روسها بیکار ننشستن و یه سیستم دفاعی دارن که اگه فعال بشه، بمب هیروشیما در مقابلش مثل یه ترقه خیس به نظر میرسه!
سلرز چندین نقش رو بازی میکنه و از پس همهشون برمیآد، اما بازیگرای مکمل مثل هایدن، اسکات و اسلیم پیکنز (Slim Pickens) در نقش سرگرد کونگ هم فوقالعادهان. فیلم به زیبایی نشون میده که چطور پارانویا و تکیه بیش از حد به تکنولوژی و اتوماسیون در کنار نقصهای انسانی میتونه فاجعهبار باشه. شخصیت دکتر استرنجلاو هم که انگار از دل فیلمهای جیمز باند اومده، به حضور دانشمندانی اشاره داره که با وجود سوابق مشکوک، به برنامههای نظامی غرب کمک میکردن. فیلم فقط نود و چند دقیقهست، اما پر از نکاتیه که هم آدم رو به فکر فرو میبره و هم میخندونه؛ اونم در زمانی که جنگ سرد در اوج خودش بود.