A Distant Trumpet
ستوان هازارد که تازه از وستپوینت فارغالتحصیل شده، وارد «فورت دلیوری» گرم و غبارآلود در قلمرو آریزونا میشود. او که از نظم و انضباط شلختهی نیروها شوکه شده، امتیازاتشان را لغو میکند و آنها را تحت تمرینات طاقتفرسایی قرار میدهد. در همین حال، او متوجه میشود که دارد عاشق کیتی، همسر فرماندهاش میشود. این ماجرای عاشقانه زمانی پیچیدهتر میشود که نامزدش از شرق آمریکا تصمیم میگیرد به دیدارش بیاید. با این حال، دردسرهای بومیان منطقه به زودی هازارد را مجبور میکند روی وظایف نظامیاش تمرکز کند؛ وظایفی که گاهی با همدردیاش نسبت به آرمانهای سرخپوستان در تضاد است.
سال انتشار: 1964 کارگردان: Raoul Walsh ژانر: Drama، Western نویسندگان: John Twist، Richard Fielder، Albert Beich امتیاز: 6.3راهنمای والدین A Distant Trumpet
نقدها و نظرات
John Chard (منتقد)
جنگعقاب - احتمالاً بزرگترین جنگجوی پارتیزان جهان در دوران ما. «شیپوری در دوردست» به کارگردانی رائول والش و نویسندگی جان تویست ساخته شده که فیلمنامهاش را بر اساس رمان پل هورگان از ریچارد فیلدر و آلبرت بیچ اقتباس کرده است. تروی دوناهو، سوزان پلشت، ویلیام رینولدز، دایان مکبین، کلود آکینز و جیمز گرگوری در آن بازی میکنند. مکس اشتاینر موسیقی متن را ساخته و ویلیام اچ. کلوتر مدیر فیلمبرداری است. سال ۱۸۸۳، فورت دلیوری، آریزونا؛ ستوان تازه منصوب شده، ماتیو هازارد (دوناهو) در آستانهی ورود به دو جنگ است. یکی جنگ قلب و دیگری نبرد با آخرین بقایای مقاومت سرخپوستان یعنی چیریکاهواها به رهبری «جنگعقاب» قدرتمند. این فیلم یک اثر کلاسیکِ رده «الف» و پر سر و صدا از برادران وارنر است که حس و حال وسترنهای رده «ب» دههی ۵۰ را دارد، اما نکات مثبت زیادی برای طرفداران ژانر وسترن ارائه میدهد. با موسیقی پرشور سوارهنظام اثر اشتاینر و فیلمبرداری زیبای کلوتر در صخرههای سرخ (نیومکزیکو) و بیابان نقاشیشده (آریزونا) با تکنولوژی پاناوایژن/تکنیکالر، این فیلم پیامی را منتقل میکند و به موضوع خود احترام میگذارد. شکی نیست که سازندگان مشتاق بودهاند آن را در وهلهی اول به عنوان یک فیلم مبتنی بر نبرد هیجانانگیز سوارهنظام در برابر سرخپوستان معرفی کنند و والش سکانسهای اکشن را با مهارت تمام کارگردانی کرده است (صدها هنرور و بدلکار، بدون استفاده از CGI). با این حال، گرچه فیلمنامه میتوانست در پردازش شخصیتها کار بیشتری ببرد، اما به وعدههای خود در زمینهی طرح موضوعات بزرگسالانه عمل میکند. تصمیم به استفاده از زبان بومی توسط شخصیتهای سرخپوست نیز یک امتیاز بزرگ است. نقطهضعف فیلم در سه چیز است. اول، مشکل تحمیل کردن تروی دوناهوی معمولی برای به دوش کشیدن بار فیلم است؛ او شاید برای کسانی که علاقه دارند چهرهی جذابی باشد، اما بازی یکنواخت و بیپراستش اغلب حواس بیننده را از زیباییهای اطراف پرت میکند. دوم، دو زن زیبای فیلم یعنی مکبین و پلشت به ترتیب کمتر از حد نیاز پرداخته شده و کمتر استفاده شدهاند که در فیلمی که نزدیک به دو ساعت است (بسیار طولانی و این نکتهی سوم است) واقعاً حماقت محسوب میشود. برخی ممکن است استدلال کنند که زیرداستان مثلث عشقی با بافت کلی «جنگ» در هستهی فیلم تناسب ندارد، اما از نظر به تصویر کشیدن دیدگاه زنانی که وارد زندگی نظامی میشوند ارزشمند است. بله، این بخش باید بهتر ساخته میشد، بهویژه از زاویه دید شخصیت مکبین (با موهای زرد، لباس زرد و پوست رنگپریده)، اما در روایت وجود دارد و دیدنش خوب است. این فیلم فاصلهی زیادی با اثر درخشانی دارد که رائول والش سزاوارش بود، اما نکات مثبت آن بسیار بیشتر از نکات منفیاش است. چه از نظر ارکستراسیون نبرد (حمله از بالای صخره حرف ندارد!)، چه تماشای پویاییِ تیغ میان دو گل و چه احترام به سرخپوستان، این فیلمی است که به راحتی به طرفداران ژانر پیشنهاد میشود. گذشته از اینها، اشتاینر و کلوتر تماشای آن را به یک ضرورت تبدیل کردهاند. ۷/۱۰
2017-02-09