به خاطر یک مشت دلار

به خاطر یک مشت دلار

جو (Joe) با بازی کلینت ایستوود (Clint Eastwood)، یک هفت‌تیرکش آواره، به روستای مکزیکی سن میگل (San Miguel) در مرز ایالات متحده آمریکا می‌رسد و با سیلوانتیو (Silvanito)، صاحب بار محلی، دوست می‌شود. جو متوجه می‌شود که شهر تحت سلطه دو ارباب گانگستر است: جان باکستر (John Baxter) و رامون روخوی (Ramón Rojo) بی‌رحم. وقتی جو چهار نفر از افراد باند باکستر را می‌کشد، توسط استبان روخو (Esteban Rojo)، برادر رامون، استخدام می‌شود تا به باند آن‌ها بپیوندد. با این حال، جو تصمیم می‌گیرد برای هر دو طرف کار کند و آن‌ها را علیه یکدیگر تحریک کند.

سال انتشار: 1964 کارگردان: Sergio Leone ژانر: Drama، Western نویسندگان: Adriano Bolzoni، Mark Lowell، Víctor Andrés Catena امتیاز: 7.9

نقدها و نظرات


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 8

بازیگری خنده‌دار بچه‌ها، حس فاصله‌گذاری بی‌معنی، دوبله بد و دیالوگ‌های ضعیف، فیلمی را که در غیر این صورت باشکوه است، پایین می‌آورند. این فیلم که بازسازی وسترن یوجیمبو (Yojimbo) است، قابل توجه است که چگونه یک داستان ساده می‌تواند چنین تجربه بزرگی را به همراه داشته باشد. فضا به شکلی استادانه ساخته شده – با فیلمبرداری خیره‌کننده، نماهای نزدیک چشمگیر، میزانسن‌های زیبا، بازی فوق‌العاده ایستوود (Eastwood)، موسیقی همیشه قدرتمند موریکونه (Moricone)، و فراوانی دوست‌داشتنی خنده‌های بلند – که همه این‌ها در یکی از بهترین دوئل‌های تاریخ سینما به اوج می‌رسد.

2020-12-22


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

حتی بهتر از چیزی که یادم بود. داستان جالب‌تر از چیزی بود که به خاطر داشتم. مرد بی‌نام در این فیلم بامزه‌تره. شخصیت‌های فرعی جالب‌تر از چیزی هستند که یادم بود. تنها ایرادات من اینه که بعضی از بازی‌ها و بخش‌هایی از فیلمنامه می‌تونست بهتر باشه. این واقعاً یک فیلم حماسیه که دوست دارم دوباره تماشاش کنم!

2021-08-09


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 9

یک وسترن فوق‌العاده سرگرم‌کننده از سال ۱۹۶۴! باید بگم که ماهیت دوبله «به خاطر یک مشت دلار» اوایل کمی حواس‌پرت‌کن است، اما تا زمانی که بخش ابتدایی به پایان رسید، من به شدت به آنچه روی پرده اتفاق می‌افتاد علاقه‌مند شدم. ریتم فیلم عالی است، به لطف فیلمبرداری بسیار خوب، سکانس‌های اکشن عالی و موسیقی متن درجه یک. کلینت ایستوود (Clint Eastwood) به عنوان یک ستاره سینمایی نقش اصلی، کارش را شروع می‌کند و در تمام طول فیلم عالی است و نقش «مرد بی‌نام» (The Man with No Name) را که اسم فوق‌العاده‌ای دارد، به تصویر می‌کشد. جای تعجب نیست که این‌ها فیلم‌هایی هستند که واقعاً او را به شهرت رساندند. جدای از ایستوود، من واقعاً از سه نفری که نقش برادران روخو را بازی کردند لذت بردم – جیان ماریا ولونته (Gian Maria Volonté) (با نام مستعار جانی ولس)، سیگارد روپ (Sieghardt Rupp) و آنتونیو پریتو (Antonio Prieto). آن‌ها به اندازه مرد اصلی مهم هستند و نقش‌ها را به طرز ماهرانه‌ای ایفا می‌کنند. منتظر دنباله‌ها باشید!

2022-01-10


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 1

لئونه (Leone) تقریباً به تنهایی وسترن را نابود کرد. اما «به تنهایی» نبود، چون منتقدانی هم به او کمک کردند که حتی از خود لئونه هم بدتر بودند. اینجا، ما فیلمی داریم که بر اساس یوجیمبو (Yojimbo) ساخته شده، که برخی آن را کلاسیک می‌نامند، اگرچه شک دارم واقعاً کلاسیک باشد. «هفت سامورایی» (Seven Samurai) یک کلاسیک است، اما «یوجیمبو» نه. با این حال، «یوجیمبو» از این بهتر است، زیرا در ترجمه چیزهای زیادی از دست رفته. این یک فیلم کاملاً بی‌انگیزه درباره شخصیت‌های کاملاً بی‌انگیزه است. تنها بخش جالب اینجا، یک شوخی در مورد اسبی است که مرد بی‌نام (ایستوود) سوار آن است. خب، این به این دلیله که اسب تنها شخصیت جالب و قابل باور در کل فیلمه. به نوعی، مرد بی‌نام فکر می‌کنه می‌تونه حداقل پنجاه هفت‌تیرکش رو بدون اینکه خراشی برداره قتل عام کنه، با این حال در پایان می‌گه ریسک نمی‌کنه. این فقط یک مشت کشتار و تیراندازی و سر و صدا بدون هیچ انگیزه‌ایه. از نظر «ارزش در برابر هزینه»، یکی از ضعیف‌ترین بازدهی‌ها رو داره. فقط «دسته وحشی» (The Wild Bunch) با کسالتش در برابر تمام تیراندازی‌ها، امتیاز «ارزش در برابر هزینه» بدتری از این می‌گیره. وقتی سه‌گانه دلار اکران شد، فقط معتادها و آدم‌های کاملاً بی‌مغز فکر می‌کردند باحاله، بنابراین منتقدان هم برای راضی کردنشون این حرف رو زدند. حالا، اون افراد در قدرت هستند، خدا به دادمون برسه، و نسل‌های بعدی رو فریب دادن که این آشغال «کلاسیک» است. صحبت از لباس جدید امپراتور، اینجا به خوبی به تصویر کشیده شده.

2023-04-18


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 7

با پولی که به سختی برای خرید یک نوشیدنی کافی است، «جو» (Joe) (کلینت ایستوود)، یک آواره، وارد یک شهر کوچک و نسبتاً جنگ‌زده در نزدیکی مرز آمریکا/مکزیک می‌شود. او با صاحب بار «سیلوانتیو» (Silvanito) (خوزه کالوو/José Calvo) دوست می‌شود و خیلی سریع خود را درگیر نزاع وحشیانه بین «باکستر» (Baxter) (ولفگانگ لوکشی/Wolfgang Lukschy) و دشمنش «روخو» (Rojo) (جیان ماریا ولونته/Gian Maria Volonté) می‌بیند. وقتی او چند نفر از نیروهای باکستر را می‌کشد، برادر روخو به او پیشنهاد کار می‌دهد. با این حال، معلوم می‌شود که «جو» کمی زیرک‌تر از این حرف‌هاست، و بنابراین تصمیم می‌گیرد که بهترین راه‌حل این است که دشمن دشمن من لزوماً دوست من نیست – او می‌تواند تفرقه بیندازد، کمی صبر کند و سپس پیروز شود – با ثروت قابل توجهی که اگر دستکاری نسبتاً خطرناک او موفق شود، به دست خواهد آورد. کلینت ایستوود یک مجری عالی برای سبک بازیگری «کمتر، بیشتر است» است. حالات چهره، چشمانش، حتی راه رفتن متمایزش به شخصیت اجازه می‌دهد تا به راحتی توسعه یابد، زیرا این داستان مسیری را طی می‌کند که آنقدرها هم که انتظار دارید قابل پیش‌بینی (یا آسان) نیست. بازیگران مکمل نیز به خوبی کار می‌کنند تا ذهنیت وحشیانه و فاسد یک شهر کوچک را به تصویر بکشند، با اکشن و خنده‌های هیستریک فراوان که داستان را با موسیقی کلاسیک موریکونه (Morricone) در میان خانه‌های کثیف و ابتدایی خشتی، به جلو می‌برد. سرجیو لئونه (Sergio Leone) نیازی نمی‌بیند که این فیلم را ساعت‌ها طول بدهد – این یک اثر سینمایی کثیف، جذاب و تقریباً با ریتم عالی است که واقعاً ارزش تماشا روی پرده بزرگ را دارد، اگر بتوانید.

2023-11-05


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 8

به خاطر یک مشت دلار
یک وسترن اسپاگتی بسیار خوشمزه. ۸۰٪
یک مرد سفیدپوست تنها سوار بر اسب به آرامی به چاهی در نزدیکی چند خانه دورافتاده نزدیک می‌شود تا آب بنوشد. او پسر کوچکی را مشاهده می‌کند که بین دو خانه می‌دود و سپس وارد یکی می‌شود. پسر کوچک توسط دو مرد غیرسفیدپوست با هفت‌تیر به طرز بی‌ادبانه‌ای از خانه بیرون انداخته می‌شود. می‌توانید بفهمید که آن‌ها آدم‌های بدی هستند، زیرا برای ترساندن پسر، کنار او گلوله شلیک می‌کنند. زن جوانی، شاید مادر پسر، با نگرانی نگاه می‌کند. پسر کوچک به سمت خانه دیگر می‌دود و «بابا!» را به مردی که از آن خانه بیرون می‌آید، صدا می‌زند. سپس مردان بد شروع به ضرب و شتم فیزیکی پدر می‌کنند. مردان بد، مرد سفیدپوست تنها را زیر نظر می‌گیرند اما او را نادیده می‌گیرند. مرد سفیدپوست تنها با زن جوان تماس چشمی برقرار می‌کند و لبخندی ملایم به او می‌زند، بدون اینکه لب‌هایش را باز کند. زن پنجره چوبی خود را که میله‌هایی در مقابل آن دارد، محکم می‌بندد. او به جای دیگری می‌رود. مقصد بعدی سوارکار تنها، یک شهر است. زنگ‌زن شهر به او نزدیک می‌شود و به او اطلاع می‌دهد که «همه اینجا یا خیلی ثروتمند شده‌اند یا مرده‌اند... تو اینجا یا ثروتمند می‌شی یا کشته می‌شی». این را پس از اشاره مفید (هم به بیننده و هم به مرد سفیدپوست بی‌نام) به چند نام خانوادگی مهم در این شهر، روخو (Rojo) و باکستر (Baxter)، می‌گوید. همانطور که سوارکار تنها در خیابان خاکی شهر پیش می‌رود، ساکنان خانه‌هایشان با نگرانی از پشت پرده‌ها او را تماشا می‌کنند. این شهری است که در ترس به سر می‌برد. نفرات بعدی در خیابان، چند مرد سفیدپوست (لهجه‌هایشان قومیت دیگری را نشان می‌دهد، اما احتمالاً فقط دوبله است) مسلح به هفت‌تیر هستند که شروع به شلیک گلوله کنار اسب او می‌کنند تا او را از شهر فراری دهند. با این حال، قهرمان داستان ما تصمیم می‌گیرد «بماند»، که یکی از معدود لحظات کمدی در این فیلم است. برای نیاز به توضیح بیشتر، ما با صاحب کانتینای شهر آشنا می‌شویم. باز هم، نام‌ها واقعاً در این فیلم استفاده نمی‌شوند. صاحب کانتینا از قهرمان ما می‌پرسد که در این شهر چه می‌خواهد. او می‌گوید: «غذا و چیزی برای نوشیدن»، که صاحب کانتینا پاسخ می‌دهد: «خوردن و نوشیدن و کشتن. این تمام کاریه که می‌تونی انجام بدی، درست مثل بقیه هم‌نوعانت». آن‌ها تازه همدیگر را ملاقات کرده‌اند و او از قبل پیش‌فرض‌هایی دارد! او ادامه می‌دهد: «اگه مشکلی با کمی کشتن نداشته باشی، برای پیدا کردن کسی که مشتاق پرداخت پول به تو باشه، مشکلی نخواهی داشت». بعداً در مکالمه، بالاخره نام شهر را از صاحب کانتینا می‌فهمیم. سن میگل (San Miguel) است. شاید یک شهر تخیلی باشد، اما مدخل ویکی‌پدیا برای این فیلم می‌گوید که در فیلم، در مرز مکزیک و آمریکاست. وقتی سوارکار تنها به صاحب کانتینا می‌گوید: «هر شهری که اسلحه و مشروب می‌فروشه، باید ثروتمند باشه»، دوز بزرگی از توضیحات آبدار مورد نیاز را از صاحب کانتینا دریافت می‌کنیم، که به ما اطلاع می‌دهد: «نه شهر، فقط کسانی که می‌خرند و می‌فروشند، و رئیس‌ها کسانی هستند که سود می‌کنند... اما وقتی دو نفر در اطراف باشند، من می‌گویم یکی زیادی است». این ما را به نام‌هایی که زنگ‌زن شهر ذکر کرد، برمی‌گرداند: روخو و باکستر. چاه توضیحات ما، صاحب کانتینا، می‌گوید: «پسران روخو، سه برادر که مشروب می‌فروشند. و بعد باکسترها هستند، تاجران بزرگ اسلحه. اگه اشتباه نکنم، تو قبلاً باند باکستر رو ملاقات کردی، نه؟». پس از اشاره به اسب قهرمان ما به عنوان «قاطر»، صاحب کانتینا می‌فهمد که مزاحم ما موقعیت خود را اینگونه می‌بیند: «من درست وسط». صاحب کانتینا: «اونجا چیکار می‌کنی؟». مزاحم: «زنگ‌زن دیوونه درست می‌گفت. تو همچین جایی پول درآوردن هست». این را پس از آن می‌گوید که صاحب کانتینا به او گفته است که دو باند «تمام اراذل و اوباشی که در دو طرف مرز پرسه می‌زنند رو استخدام کردن، و با دلار پول می‌دن». این تقریباً تمام چیزی است که می‌خواهم از داستان به شما بگویم. خیلی بعدتر در فیلم، تابوت‌ساز/متصدی کفن و دفن از قهرمان ما به عنوان «جو» (Joe) یاد می‌کند. به نظرم رسید که یا تابوت‌ساز همینطوری او را صدا کرده یا قهرمان ما نام واقعی خود را به او گفته... یا فقط یک نام ساختگی برای گفتن به تابوت‌ساز ایجاد کرده است. به هر حال، «جو» از صاحب کانتینا می‌پرسد که کدام یک از دو باند قوی‌تر است، سپس کمی بعد با رئیس باند باکستر، جان باکستر، برخورد می‌کند که، به طرز کنایه‌آمیزی... کلانتر شهر است! همه این‌ها چگونه پیش خواهد رفت؟ بدیهیه که باید فیلم رو تماشا کنید تا بفهمید... اما شاید صاحب کانتینا باهوش بود، چون بعداً در فیلم، «جو» به او اطلاع می‌دهد که «مردگان گاهی اوقات می‌توانند خیلی مفید باشند. آن‌ها بیش از یک بار به من کمک کرده‌اند که از مخمصه‌ها بیرون بیام». هوم. این دیگه چه حرفیه؟
علیرغم اینکه «جو» یک شخصیت مرموز است، برخی نکات کوچک (شاید) در مورد خودش فاش می‌کند که ممکن است شخصیت او یا دلیل کارهایش را توضیح دهد. در یک مورد می‌گوید: «هیچ‌وقت خونه رو جای خیلی خوبی ندیدم» و در مورد دیگری، وقتی از او پرسیده می‌شود که چرا به یک زن کمک می‌کند، پاسخ می‌دهد: «چرا؟ من قبلاً کسی شبیه تو رو می‌شناختم. کسی نبود که کمک کنه».
مشاهدات تصادفی:
^ من از قبل این تصور رو داشتم که قهرمان این فیلم یک شخصیت خدامانند خواهد بود و این تا حدی در فیلم تأیید می‌شود. در یک نقطه «جو» می‌گوید (در بالکن طبقه اول کانتینا) «چیزها همیشه از بالا متفاوت به نظر می‌رسند». رامون روخو در نقطه دیگری می‌گوید: «من از اون آمریکایی خوشم نمیاد. اون زیادی باهوشه که فقط یه مبارز اجیر شده باشه».
^ نسخه‌ای از این فیلم که من تماشا کردم، در شبکه اس‌بی‌اس ورلد موویز (SBS World Movies) در استرالیا، در تاریخ ۰۹/۱۰/۲۰۲۴، ساعت ۹:۳۰ شب پخش شد و من آن را طی دو روز از ۰۹/۱۱/۲۰۲۴ تماشا کردم... چون نبود زیرنویس به این معنی بود که باید با زحمت فیلم را پیش می‌بردم، بخش‌هایی را دوباره پخش می‌کردم تا بفهمم چه گفته می‌شود، یا یک رونوشت آنلاین می‌خواندم. این واقعاً ناامیدکننده بود و در شرایط دیگر فیلم را بدون تماشا حذف می‌کردم، اما پافشاری کردم و به خاطر جذابیت روایتش، آن را ارزشمند یافتم. پس از حذف تبلیغات، مدت زمان فیلم حدود ۱:۳۵:۴۸ بود، از شروع غرش شیر ام‌جی‌ام (MGM) در ابتدا تا پایان آن در انتها. چهار بخش تبلیغات مجموعاً ۱۶ دقیقه و ۲۶ ثانیه بود.
^ اس‌بی‌اس رده‌بندی سنی MA15+ را برای فیلم داشت که من احساس نکردم در بیشتر موارد موجه باشد. برای توضیح آن، صحنه‌ای وجود دارد که صاحب کانتینا به «جو» می‌گوید: «مثل بازی کابوی‌ها و سرخپوست‌هاست». این نظر به نظرم کمی متا (فرا داستانی) آمد. به عنوان فیلمی که در سال ۱۹۶۴ ساخته شده، شاید برای زمان خودش خشن بوده، اما حالا چطور؟ هیچ واقع‌گرایی در خشونت اسلحه وجود نداشت. واقعاً خونی نبود. فقط برای دعوای مشت‌زنی بود که گریم، که بدون شک ابتدایی بود، کاملاً وحشتناک شد و چنین رده‌بندی‌ای را توجیه می‌کرد. این هنر این فیلم است که اگرچه خشونت فیزیکی به طور خاص واقع‌گرایانه نیست و خون جعلی به نظر می‌رسد (بیشتر شبیه رنگ)، صحنه مجازات طاقت‌فرسایی را تداعی می‌کند.
^ برای من روشن نیست که آیا سرجیو لئونه، کارگردان فیلم، کاری جز بازنمایی آمریکا به خودش به شکلی که با خودانگاره‌اش مطابقت دارد، انجام داده است یا خیر. فقط نگاه‌های گذرا به داستانی وجود دارد که این اسطوره‌سازی خود را ساختارشکنی می‌کند... صاحب کانتینا در مورد کسانی که از سن میگل بازدید می‌کنند: «راهزن‌ها و قاچاقچی‌ها. از تگزاس پایین میان. از مرز عبور می‌کنن تا اسلحه و مشروب ذخیره کنن. اینجا هزینه‌اش خیلی کمتره. بعد برمی‌گردن و اسلحه و مشروب رو به سرخپوست‌ها می‌فروشن»... و در نهایت، وقتی «جو» به صاحب کانتینا (که بعداً به عنوان «سیلوانتیو» شناخته می‌شود) می‌گوید: «خب، حدس می‌زنم دولت شما خوشحال می‌شه که اون طلا رو پس ببینه». حالا، تاریخ من بهترین نیست، اما... طلای «مکزیک»؟ بله، ما در اینجا با داستانی از دو جامعه استعمارگر و فقط اشاراتی به قربانیان آن روبرو هستیم.
^ یک عنصر شور و هیجان در خونخواهی مکزیکی‌ها در اواخر فیلم وجود دارد.
^ با وجود اینکه این فیلم، به نوعی، «بازی کابوی‌ها و سرخپوست‌ها» بود، من واقعاً از روایت جذاب آن لذت بردم. در حالی که مقدمه رسیدن به حل و فصل درگیری منطقی نبود، با کیفیت اسطوره‌ای خود من را مجذوب کرد... کیفیتی که آمریکایی‌ها بدون شک دوست دارند در مورد خودشان ببینند.
^ در آنچه به نظر می‌رسد یک خطای تداومی است، سوراخ‌های گلوله در پانچو با آنچه زیر آن بود مطابقت ندارند... من تصادفاً در این نقطه دستگاه ضبط خود را متوقف کردم، بنابراین فقط آن را دنبال کردم.
^ فقط در ابتدای فیلم تیتراژ وجود دارد. چیزی شبیه به سکانس لوله تفنگ جیمز باند در سکانس افتتاحیه متحرک وجود دارد. از خودم پرسیدم که آیا انیو موریکونه (Ennio Morricone) موسیقی متن را نوشته است... کمی شبیه او به نظر می‌رسید. تیتراژ دن ساویو (Dan Savio) را به عنوان آهنگساز فهرست می‌کند، اما خوشبختانه ویکی‌پدیا انیو موریکونه را به عنوان نام واقعی آهنگساز فهرست می‌کند. بخشی از موسیقی او در ابتدای فیلم چیزی را به یاد من آورد... شاید «وقتی جانی به خانه می‌آید» (When Johnny comes marching home) بود... یا شاید هم نبود. مقداری آواز در موسیقی وجود دارد و به نظر من می‌رسید که کلمات «ما می‌توانیم بجنگیم!» هستند، اما شاید هیچ کلمه واقعی استفاده نشده باشد.
^ اگر کلینت ایستوود تا به حال لقب «چشم‌تنگ» (Squint) را داشته، صحنه‌ای در حدود ۵۳:۱۹ دقیقه می‌تواند نمونه خوبی از دلیل آن باشد. او اولین بار کی شروع به چشم‌تنگ کردن کرد؟ اول در تلویزیون؟
^ صحنه با لباس زرهی باعث شد فکر کنم در نقطه بعدی مرتبط خواهد بود... اما به شکلی که فکر می‌کردند، مرتبط نشد. در هر صورت، برخی ارجاعات خوب در دیالوگ‌ها به رویدادهای دیگر فیلم وجود دارد.
^ من داشتم فکر می‌کردم که به این فیلم ۷ ستاره از ۱۰ ستاره در این سایت با امتیاز واقعی ۷۵٪ بدهم (من ستاره‌ها را در این سایت گرد می‌کنم)، اما داستان‌سرایی آنقدر جذاب بود و عناصر اسطوره‌ای آنقدر دلپذیر بودند که امتیاز خود را بالا ببرم، علیرغم اینکه نبود زیرنویس برای این پخش بر نحوه مصرف من از این فیلم تأثیر گذاشت.

2024-12-11