برای چند دلار بیشتر

برای چند دلار بیشتر

«مرد بی‌نام» با پانچوی معروف و دست راست سریعش، در جستجوی «ال ایندیو»، محکوم فراری و دیوانه، وارد شهر ال‌پاسو می‌شود. تنها ۱۸ ماه از رویارویی مرگبار در فیلم «به خاطر یک مشت دلار» (۱۹۶۴) گذشته است و این بار، این غریبه تنها که اکنون یک جایزه‌بگیر حرفه‌ای است، باید برخلاف عقایدش عمل کرده و کاری غیرقابل تصور انجام دهد: با سرهنگ «داگلاس مورتیمر»، تیرانداز تیزبین، متحد شود تا جایزه بزرگ را از آن خود کنند. اکنون که ال ایندیو و آدمکش‌هایش برای سرقت از بانک پر از پول ال‌پاسو نقشه کشیده‌اند، صحنه برای یک نبرد خونین در ظهر آماده است؛ نبردی در پس‌زمینه خیانت‌های پنهان و اتحادهای شکننده. اما آیا بازی با مرگ برای چند دلار بیشتر ارزشش را دارد؟

سال انتشار: 1965 کارگردان: Sergio Leone ژانر: Drama، Western نویسندگان: Sergio Leone، Fulvio Morsella، Luciano Vincenzoni امتیاز: 8.2

نقدها و نظرات


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 9

نگرانت بودم - تک و تنها، با این همه مشکل که باید حل می‌کردی... بخش میانی سه‌گانه دلار سرجیو لئونه (Sergio Leone) مثل یه تیکه گنده گوشت و پاستاست. داستان درباره کلینت ایستوود و لی وان کلیف در نقش دو جایزه‌بگیره که یه اتحاد خیلی شکننده برای از پا درآوردن راهزن خشن، ال ایندیو (جیان ماریا ولونته) و دار و دسته‌اش تشکیل می‌دن. همون‌طور که از لئونه در این سبک انتظار می‌ره، فیلم از جذبه و کلاس می‌باره. قاب‌بندی‌های اون به اندازه خونسردی‌ای که از بازیگرهای اصلی‌ش بیرون می‌کشه، خیره‌کننده‌ست. شخصیت‌پردازی‌ها با یه جور زمختیِ آروم همراهه که آدم رو جادو می‌کنه؛ داستان هم مدام بین خشونت و تعلیق، و از طنز به بدبختی جابجا می‌شه و کلی غافلگیری هم تو آستین داره.

فیلمنامه به بعضی از کلیشه‌های فرمول وسترن وفادار می‌مونه، اما هیچ‌وقت به تعلیق و رمز و راز داستان ضربه نمی‌زنه؛ مثل فینال فیلم که به نظر می‌رسه قراره کلیشه‌ای باشه، اما با خوش‌سلیقگی هویت خاص خودش رو پیدا می‌کنه و لایه‌های بیشتری به شخصیت‌های مثبت و منفی اضافه می‌کنه. دیالوگ‌ها (نوشته لئونه و لوسیانو وینچنزونی) خیلی پخته و باکلاس هستن، چیزی که در دنیای وسترن اسپاگتی یه نعمت محسوب می‌شه. در همین حال، موریکونه صحنه‌های کلیدی رو با قطعات شنیداری اتمسفریک و لذت‌بخش پر می‌کنه. این یه فیلم عالیه که به تنهایی حرف‌های زیادی برای گفتن داره، اما در عین حال یه پیش‌درآمد فوق‌العاده برای «خوب، بد، زشت» هم هست. ۹ از ۱۰

2015-11-15


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 9

رتبه‌اش رو کمی پایین‌تر از نسخه اصلی می‌ذارم، اما مهم نیست چون «به خاطر چند دلار بیشتر» هنوز هم خیلی سرگرم‌کننده‌ست. کلینت ایستوود دوباره در نقش اصلی معرکه‌ست، در حالی که جیان ماریا ولونته در نقش یه شخصیت متفاوت ظاهر می‌شه - معمولاً طرفدار این نیستم که بازیگرها در یک سری فیلم نقش‌های متفاوتی بازی کنن، اما اینجا باید استثنا قائل بشم چون ولونته عالیه؛ درست مثل فیلم قبلی سال ۱۹۶۴. یکی از تازه‌واردهای تیم بازیگری لی وان کلیف هست که اون هم درخشان بازی کرده. داستانی که درباره جایزه‌بگیری باشه همیشه جذابه، که اینجا هم دقیقاً همین‌طوره. این مثلث بازیگری واقعاً تماشایی هستن. من مخصوصاً پایان فیلم رو یکی از بهترین بخش‌هاش دونستم. حتی قبل از دیدن دو فیلم اول، برای دیدن «خوب، بد، زشت» هیجان داشتم چون اون رو بیشتر می‌شناختم، اما این دو تا فیلم قبلی واقعاً اشتهام رو باز کردن و حسابی چسبیدن!

2022-01-10


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 2

این فیلم هدر دادن هوش و ذکاوته. بین سه‌گانه دلار، این یکی کمی هوشمندی داشت، اما همه‌اش هدر رفته. یه شمارش عجیب و غریب در طول فیلم توسط جایزه‌بگیرها انجام می‌شه که بالاخره در آخر فیلم معنی پیدا می‌کنه. یه بخش جالب درباره صدای زنگ ساعت و کشیدن اسلحه وقتی زنگ تموم می‌شه وجود داره. و بالاخره یه اسم برای «مرد بی‌نام» پیدا می‌کنیم. اما همه این‌ها در فیلمی هدر رفته که لئونه احتمالاً زمانی ساخته که از یه زن مو مشکی که بهش بی‌محلی کرده بوده، حسابی متنفر بوده! اون بیشتر فیلم رو صرف اختراع راه‌های مختلف برای کشتن مو مشکی‌ها می‌کنه، انگار دنبال گرفتن مدال افتخار از نازی‌هاست. البته اون بعد از سه‌گانه دلار، پرستش آدولف و ایوا رو کنار گذاشت. هیچ راهی برای نادیده گرفتن ایدئولوژی نازی‌وار اون در این فیلم نیست و همین فیلم رو خراب می‌کنه. بماند که شخصیت‌ها و انگیزه‌هاشون اصلاً باورپذیر نیستن. باز هم با این قضیه روبرو هستیم که همه در غرب وحشی یا جانیِ زنجیره‌ای هستن یا اولین قربانی‌های این جانی‌ها، بدون هیچ استثنایی. ضعیف‌ترین بخش فیلم که باعث می‌شه هر کسی با ضریب هوشی بالای ۱۵ ناله کنه، اینه که لئونه اصلاً در رسوندن پیامش ظرافت نداره: اینکه هرچی یه مرد جانی‌تر باشه، بیشتر شبیه نیمه‌خداست و نامیراتر می‌شه. فقط یه نیمه‌خدا می‌تونه یه نیمه‌خدا رو بکشه، و فقط یه جانی می‌تونه نیمه‌خدا باشه. به نظر می‌رسه تنها راه خدا شدن اینه که بزرگترین جانیِ روی زمین باشی. اگه همه این‌طوری بودن، دیگه کسی باقی نمی‌موند که بخواد این‌طوری باشه. هدر دادن هوش، که واقعاً بده، چون این تنها وسترن لئونه بود که سعی کرده بود کمی هوشمندانه باشه.

2023-04-18


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 7

«ال ایندیو» (جیان ماریا ولونته) یه سارق بانکه که توسط یه جایزه‌بگیر پانچوپوش به اسم «مانکو» (کلینت ایستوود) تحت تعقیبه. در همین حال، «سرهنگ مورتیمر» شیک‌پوش (لی وان کلیف) هم دنبال این راهزن و دار و دسته‌اشه، پس این دو نفر که اصلاً بهم نمی‌خورن، یه شراکت شکننده تشکیل می‌دن تا پیداش کنن و جایزه رو با هم تقسیم کنن. این فیلم قطعاً درباره اعتماد نیست - درباره طمعه، خالص و ساده، و واقعاً عالیه! روند فیلم کمی کنده - هیچ اتفاقی خیلی سریع نمی‌افته، اما همین موضوع کلی به اتمسفر و تنش داستان اضافه می‌کنه. با این حال، اصلاً خسته‌کننده نیست: کلی تیراندازی، مشت‌زنی و شرارت‌های عمومی وجود داره، به اضافه یه سری طنز سیاه هوشمندانه و موسیقی متن فوق‌العاده تاثیرگذار از انیو موریکونه که ما رو به سمت اون خیانت‌های دو جانبه و حتی سه جانبه اجتناب‌ناپذیر می‌بره. فکر نمی‌کنم به اندازه «به خاطر یک مشت دلار» (۱۹۶۴) اون حس تهدید یا خشونت عریان رو داشته باشه، اما هنوز هم یه وسترن با کارگردانی دقیق و شخصیت‌محوره که داستانش پر از پیچ و خمه.

2024-09-05


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 8

یه سه‌گانه کورنتوی اسپاگتی؟ ۷۵٪+
مردی تنها سوار بر اسب دیده می‌شه که از دور به آرومی به سمت ما می‌آد. به زودی یه عمل خشونت‌آمیز به ظاهر بی‌معنی اتفاق می‌افته. برای من روشن نیست که آیا این «قضیه» بعداً در فیلم حل می‌شه یا اینکه عمدتاً برای فضاسازی عمل می‌کنه تا به بیننده بفهمونه که زندگی انسان‌ها در این مکان چقدر بی‌ارزشه. بعد از تیتراژ اول، فیلم اصلی شروع می‌شه. دو مرد رو در واگن قطار می‌بینیم. صورت یکی‌شون پوشیده شده چون داره کتاب مقدس می‌خونه. با جلو رفتن فیلم، با اون مرد آشنا می‌شیم. چون نقد خاصی از این فیلم نخونده بودم، برام سواله که آیا من تنها کسی هستم که در پایان سفر این مرد، به این فکر می‌کنم که اون معرفی اولیه جدی بود یا کنایه‌آمیز. شاید تشخیصش سخت باشه. به هر حال، آمریکایی‌ها تضادی بین دوست داشتن عیسی و دوست داشتن پول نمی‌بینن.

داستان اصلی درباره دو جایزه‌بگیر مستقل در مرز آمریکا و مکزیکه. ابهاماتی وجود داره که چطور این دو نفر که دنبال یک جایزه هستن با هم کنار می‌آن. آیا درگیری بینشون حتمیه؟ ما حس می‌کنیم این اتفاقات چه زمانی می‌افته، چون در بخشی از فیلم، یکی از شخصیت‌های فرعی در یه صحنه طنز حضور داره که می‌تونیم تاثیر مخرب سرویس قطار مسافربری که تازه به منطقه اومده رو ببینیم. اکشن‌های اولیه فیلم من رو یاد بازی‌های ویدیویی انداخت؛ مثل بازی‌های اکشنی که اولش جایزه‌های کوچیک دارن و با حرفه‌ای‌تر شدن بازیکن، هدف‌ها بزرگتر و جایزه‌ها بیشتر می‌شن تا تجهیزات بهتری بخره. با بزرگتر شدن جایزه‌ها در فیلم، انگار داستان خطی‌تر می‌شه. یکی از جایزه‌بگیرها برای کسایی که «به خاطر یک مشت دلار» رو دیدن آشناست؛ همون شخصیتی که کلینت ایستوود بازیش می‌کنه. شباهت ظاهری دارن و شاید حتی لباس‌هاشون یکی باشه، اما برای من این‌ها دو شخصیت متفاوت بودن، نه یک نفر. همون‌طور که در نقد فیلم قبلی گفتم، شخصیت ایستوود اونجا یه جنبه شوخ‌طبع داشت، اما در این فیلم، شوخی‌هاش بیشتر کنایه‌آمیز و تلخه. نه، این کلمه حق مطلب رو ادا نمی‌کنه. در فیلم اول، ایستوودِ «چشم‌خمار» شوخ بود، اما در این فیلم ورق‌هاش رو نزدیک به خودش نگه می‌داره؛ یعنی از بعضی چیزها خوشش می‌آد اما به بقیه نشون نمی‌ده.

ویکی‌پدیا می‌گه این دو فیلم بخشی از یه سه‌گانه هستن: «سه‌گانه دلار» یا «سه‌گانه مرد بی‌نام». چون من شخصیت کلینت ایستوود رو در هر دو فیلم یک نفر نمی‌بینم، بیشتر تمایل دارم این فیلم‌ها رو مثل «سه‌گانه کورنتو» بدونم؛ یعنی سه فیلم بی‌ربط با بازیگرهای اصلی یکسان که به هم چسبیدن. باید اعتراف کنم که درباره این «سه‌گانه کورنتو» هم هیچی نمی‌دونم، با اینکه دو تای اولش یعنی «شان می‌میرد» و «پلیس‌های خفن» رو دیدم. ظاهراً هر سه فیلم به بستنی کورنتو اشاره می‌کنن. شاید پانچوی کلینت ایستوود همون معادل کورنتوی سرجیو لئونه باشه؟ شاید فیلم سوم نظرم رو عوض کنه اما فعلاً مثل سه‌گانه جنگ ستارگان به نظر نمی‌رسه.

یه نکته جالب در این دو فیلم، نحوه برخورد با بازیگرهای تکراریه. همون‌طور که گفتم، من شخصیت‌های ایستوود رو متفاوت می‌بینم. یه بازیگر تکراری دیگه جیان ماریا ولونته هست که باز هم نقش منفی اصلی رو بازی می‌کنه، هرچند مشخصاً شخصیت متفاوتیه. در هر صورت، ما دو کهن‌الگو در هر دو فیلم داریم: مرد پانچوپوش بی‌نام و شرورِ سیه‌چرده. یه صحنه کتک‌کاری هم در هر دو فیلم هست، هرچند فکر کنم در فیلم اول وحشیانه‌تر بود. تنها بازیگر تکراری دیگه‌ای که متوجه شدم جوزف اگر بود.

درباره مرد بی‌نام، در این فیلم به شخصیت ایستوود می‌گن «مانکو» و به نظر من یه اسم واقعی بود. برنامه ترجمه من این رو «یک‌دست» یا «حتی نه» ترجمه می‌کنه. مطمئن نیستم ترجمه‌ام چقدر درسته اما برام روشن نیست چرا بهش می‌گن یک‌دست. وقتی فیلم تموم می‌شه، یه جور ابهام داره. احتمالاً واقعاً ابهامی نیست که اون شخصیت بعد از به دست آوردن یه وسیله خاص چیکار می‌کنه، اما خوبه که فیلم اونجا تموم می‌شه و شما رو با فکرتون تنها می‌ذاره.

یادداشت‌های پراکنده:
* من به این فیلم ۷۵٪+ می‌دم. این فیلم نسبت به فیلم اول غیرقابل‌باورتره و همین باعث می‌شه سخت‌تر در داستان غرق بشم. مثلاً باورم نمی‌شد مانکو پیشنهاد رقیبش رو قبول کنه، چون برای من بوی خیانت می‌داد. انگیزه‌ها و کارهای شخصیت‌ها گاهی باورپذیر نبود.
* انیو موریکونه برخلاف فیلم اول که با اسم مستعار بود، اینجا با اسم خودش اعتبار گرفته. این بهترین موسیقی متن اون تا اینجاست، مخصوصاً در صحنه سرقت بانک ال‌پاسو. یه بخش‌هایی از موسیقی من رو یاد آهنگ‌های سرف-راک دهه ۶۰ می‌انداخت. در صحنه فلاش‌بک هم موسیقی وهم‌آلودی داره. بعد از صحنه سرقت، انگار کلمات «Go! Go! Go!» رو در موسیقی می‌شنوم... شاید فقط صداهای ایهام‌دار باشه؟ اول فیلم هم انگار می‌گه «We can ride!».
* ترکیبی از نمایش کودکانه خشونت (مثل وسترن‌های کلاسیک هالیوود) و نمایش‌های واقع‌گرایانه‌تر وجود داره. مثلاً می‌بینید مردی بعد از شلیک می‌افته اما تفنگ تیرانداز به سمت زمین بوده نه قربانی! و قربانی خونریزی نمی‌کنه. از طرف دیگه، گاهی زخم‌های گرافیکی گلوله رو می‌بینیم. انگار یه دوران گذار در سینما بین این دو سبک بوده.
* یه صحنه هست که مانکو مسافر یه اتاق هتل رو مجبور می‌کنه بره تا خودش اونجا بمونه. این حرکت روی شخصیتش در ذهن من اثر منفی گذاشت.
* معماری... وقتی دار و دسته ایندیو وارد ال‌پاسو می‌شن، طبقه اول یکی از ساختمون‌ها شبیه دکور به نظر می‌رسه. تئاتر «کازموپالیتن» املای بریتانیایی داره. جالب‌تر اینکه بخش امنیتی بانک ال‌پاسو یه پنجره ناامن داشت! شاید بانک هم مثل هتل فیلم «درخشش» کوبریک عجیبه؟
* صحنه مبارزه بین دو جایزه‌بگیر خیلی رسمی و نمادینه. که البته مشکلی نداره! این در تضاد با یه صحنه دیگه بود که من رو یاد مبارزات دکتر هو در دوران جان پرتوی انداخت، با اون «کاراته ونوسی» خنده‌دارش!
* کیفیت تصویر: گاهی انگار تکه‌هایی از فیلم کمه. مثلاً یه لکه سفید روی صورت آقای مورتیمر می‌بینید. یه جای دیگه این افکت جالب‌تره چون باعث می‌شه جسد تازه انگار جای گلوله داشته باشه.
* ماهیت تصادفی اخلاقیات در این فیلم... بعضی کارها طبق کد اخلاقیه اما همون شخصیت می‌تونه کارهای غیراخلاقی زیادی انجام بده. هوم. آدم‌ها عجیب هستن.

2025-01-22


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 8

یه سه‌گانه کورنتوی اسپاگتی؟ ۷۵٪+
مردی تنها سوار بر اسب دیده می‌شه که از دور به آرومی به سمت ما می‌آد. به زودی یه عمل خشونت‌آمیز به ظاهر بی‌معنی اتفاق می‌افته. برای من روشن نیست که آیا این «قضیه» بعداً در فیلم حل می‌شه یا اینکه عمدتاً برای فضاسازی عمل می‌کنه تا به بیننده بفهمونه که زندگی انسان‌ها در این مکان چقدر بی‌ارزشه. بعد از تیتراژ اول، فیلم اصلی شروع می‌شه. دو مرد رو در واگن قطار می‌بینیم. صورت یکی‌شون پوشیده شده چون داره کتاب مقدس می‌خونه. با جلو رفتن فیلم، با اون مرد آشنا می‌شیم. چون نقد خاصی از این فیلم نخونده بودم، برام سواله که آیا من تنها کسی هستم که در پایان سفر این مرد، به این فکر می‌کنم که اون معرفی اولیه جدی بود یا کنایه‌آمیز. شاید تشخیصش سخت باشه. به هر حال، آمریکایی‌ها تضادی بین دوست داشتن عیسی و دوست داشتن پول نمی‌بینن.

داستان اصلی درباره دو جایزه‌بگیر مستقل در مرز آمریکا و مکزیکه. ابهاماتی وجود داره که چطور این دو نفر که دنبال یک جایزه هستن با هم کنار می‌آن. آیا درگیری بینشون حتمیه؟ ما حس می‌کنیم این اتفاقات چه زمانی می‌افته، چون در بخشی از فیلم، یکی از شخصیت‌های فرعی در یه صحنه طنز حضور داره که می‌تونیم تاثیر مخرب سرویس قطار مسافربری که تازه به منطقه اومده رو ببینیم. اکشن‌های اولیه فیلم من رو یاد بازی‌های ویدیویی انداخت؛ مثل بازی‌های اکشنی که اولش جایزه‌های کوچیک دارن و با حرفه‌ای‌تر شدن بازیکن، هدف‌ها بزرگتر و جایزه‌ها بیشتر می‌شن تا تجهیزات بهتری بخره. با بزرگتر شدن جایزه‌ها در فیلم، انگار داستان خطی‌تر می‌شه. یکی از جایزه‌بگیرها برای کسایی که «به خاطر یک مشت دلار» رو دیدن آشناست؛ همون شخصیتی که کلینت ایستوود بازیش می‌کنه. شباهت ظاهری دارن و شاید حتی لباس‌هاشون یکی باشه، اما برای من این‌ها دو شخصیت متفاوت بودن، نه یک نفر. همون‌طور که در نقد فیلم قبلی گفتم، شخصیت ایستوود اونجا یه جنبه شوخ‌طبع داشت، اما در این فیلم، شوخی‌هاش بیشتر کنایه‌آمیز و تلخه. نه، این کلمه حق مطلب رو ادا نمی‌کنه. در فیلم اول، ایستوودِ «چشم‌خمار» شوخ بود، اما در این فیلم ورق‌هاش رو نزدیک به خودش نگه می‌داره؛ یعنی از بعضی چیزها خوشش می‌آد اما به بقیه نشون نمی‌ده.

ویکی‌پدیا می‌گه این دو فیلم بخشی از یه سه‌گانه هستن: «سه‌گانه دلار» یا «سه‌گانه مرد بی‌نام». چون من شخصیت کلینت ایستوود رو در هر دو فیلم یک نفر نمی‌بینم، بیشتر تمایل دارم این فیلم‌ها رو مثل «سه‌گانه کورنتو» بدونم؛ یعنی سه فیلم بی‌ربط با بازیگرهای اصلی یکسان که به هم چسبیدن. باید اعتراف کنم که درباره این «سه‌گانه کورنتو» هم هیچی نمی‌دونم، با اینکه دو تای اولش یعنی «شان می‌میرد» و «پلیس‌های خفن» رو دیدم. ظاهراً هر سه فیلم به بستنی کورنتو اشاره می‌کنن. شاید پانچوی کلینت ایستوود همون معادل کورنتوی سرجیو لئونه باشه؟ شاید فیلم سوم نظرم رو عوض کنه اما فعلاً مثل سه‌گانه جنگ ستارگان به نظر نمی‌رسه.

یه نکته جالب در این دو فیلم، نحوه برخورد با بازیگرهای تکراریه. همون‌طور که گفتم، من شخصیت‌های ایستوود رو متفاوت می‌بینم. یه بازیگر تکراری دیگه جیان ماریا ولونته هست که باز هم نقش منفی اصلی رو بازی می‌کنه، هرچند مشخصاً شخصیت متفاوتیه. در هر صورت، ما دو کهن‌الگو در هر دو فیلم داریم: مرد پانچوپوش بی‌نام و شرورِ سیه‌چرده. یه صحنه کتک‌کاری هم در هر دو فیلم هست، هرچند فکر کنم در فیلم اول وحشیانه‌تر بود. تنها بازیگر تکراری دیگه‌ای که متوجه شدم جوزف اگر بود.

درباره مرد بی‌نام، در این فیلم به شخصیت ایستوود می‌گن «مانکو» و به نظر من یه اسم واقعی بود. برنامه ترجمه من این رو «یک‌دست» یا «حتی نه» ترجمه می‌کنه. مطمئن نیستم ترجمه‌ام چقدر درسته اما برام روشن نیست چرا بهش می‌گن یک‌دست. وقتی فیلم تموم می‌شه، یه جور ابهام داره. احتمالاً واقعاً ابهامی نیست که اون شخصیت بعد از به دست آوردن یه وسیله خاص چیکار می‌کنه، اما خوبه که فیلم اونجا تموم می‌شه و شما رو با فکرتون تنها می‌ذاره.

یادداشت‌های پراکنده:
^ من به این فیلم ۷۵٪+ می‌دم. این فیلم نسبت به فیلم اول غیرقابل‌باورتره و همین باعث می‌شه سخت‌تر در داستان غرق بشم. مثلاً باورم نمی‌شد مانکو پیشنهاد رقیبش رو قبول کنه، چون برای من بوی خیانت می‌داد. انگیزه‌ها و کارهای شخصیت‌ها گاهی باورپذیر نبود.
^ انیو موریکونه برخلاف فیلم اول که با اسم مستعار بود، اینجا با اسم خودش اعتبار گرفته. این بهترین موسیقی متن اون تا اینجاست، مخصوصاً در صحنه سرقت بانک ال‌پاسو. یه بخش‌هایی از موسیقی من رو یاد آهنگ‌های سرف-راک دهه ۶۰ می‌انداخت. در صحنه فلاش‌بک هم موسیقی وهم‌آلودی داره. بعد از صحنه سرقت، انگار کلمات «Go! Go! Go!» رو در موسیقی می‌شنوم... شاید فقط صداهای ایهام‌دار باشه؟ اول فیلم هم انگار می‌گه «We can ride!».
^ ترکیبی از نمایش کودکانه خشونت (مثل وسترن‌های کلاسیک هالیوود) و نمایش‌های واقع‌گرایانه‌تر وجود داره. مثلاً می‌بینید مردی بعد از شلیک می‌آده اما تفنگ تیرانداز به سمت زمین بوده نه قربانی! و قربانی خونریزی نمی‌کنه. از طرف دیگه، گاهی زخم‌های گرافیکی گلوله رو می‌بینیم. انگار یه دوران گذار در سینما بین این دو سبک بوده.
^ یه صحنه هست که مانکو مسافر یه اتاق هتل رو مجبور می‌کنه بره تا خودش اونجا بمونه. این حرکت روی شخصیتش در ذهن من اثر منفی گذاشت.
^ معماری... وقتی دار و دسته ایندیو وارد ال‌پاسو می‌شن، طبقه اول یکی از ساختمون‌ها شبیه دکور به نظر می‌رسه. تئاتر «کازموپالیتن» املای بریتانیایی داره. جالب‌تر اینکه بخش امنیتی بانک ال‌پاسو یه پنجره ناامن داشت! شاید بانک هم مثل هتل فیلم «درخشش» کوبریک عجیبه؟
^ صحنه مبارزه بین دو جایزه‌بگیر خیلی رسمی و نمادینه. که البته مشکلی نداره! این در تضاد با یه صحنه دیگه بود که من رو یاد مبارزات دکتر هو در دوران جان پرتوی انداخت، با اون «کاراته ونوسی» خنده‌دارش!
^ کیفیت تصویر: گاهی انگار تکه‌هایی از فیلم کمه. مثلاً یه لکه سفید روی صورت آقای مورتیمر می‌بینید. یه جای دیگه این افکت جالب‌تره چون باعث می‌شه جسد تازه انگار جای گلوله داشته باشه.
^ ماهیت تصادفی اخلاقیات در این فیلم... بعضی کارها طبق کد اخلاقیه اما همون شخصیت می‌تونه کارهای غیراخلاقی زیادی انجام بده. هوم. آدم‌ها عجیب هستن.

2025-01-30