خوب، بد، زشت

خوب، بد، زشت

Blondie (بلوندی) ملقب به «خوب» با بازی Clint Eastwood (کلینت ایستوود)، یک هفت‌تیرکش حرفه‌ای است که به دنبال کسب درآمد است. Angel Eyes (چشم‌فرشته‌ای) ملقب به «بد» با بازی Lee Van Cleef (لی ون کلیف)، آدم‌کشی است که همیشه ماموریت‌هایش را به پایان می‌رساند، البته تا زمانی که دستمزدش را بگیرد. و Tuco (توکو) ملقب به «زشت» با بازی Eli Wallach (الی والاک)، یک یاغی تحت تعقیب است که فقط به فکر نجات پوست خودش است. Tuco و Blondie با هم همکاری می‌کنند تا از جایزه‌ای که برای سر Tuco تعیین شده پول در بیاورند، اما وقتی Blondie این شراکت را به هم می‌زند، Tuco به دنبال شکار او می‌افتد. در این میان، آن‌ها به کالسکه‌ای پر از جنازه برمی‌خورند و از تنها بازمانده آن، Bill Carson (بیل کارسون) با بازی Antonio Casale (آنتونیو کازاله)، می‌شنوند که او و چند نفر دیگر، مقدار زیادی طلا را در یک قبرستان دفن کرده‌اند. متأسفانه Carson می‌میرد و Tuco فقط نام قبرستان را می‌فهمد، در حالی که Blondie نام روی قبر را متوجه می‌شود. حالا این دو مجبورند برای پیدا کردن طلاها، هوای همدیگر را داشته باشند. از طرفی Angel Eyes که به دنبال Bill Carson بوده، متوجه می‌شود که Tuco و Blondie او را دیده‌اند و جای طلاها را می‌دانند؛ پس حالا او هم به آن‌ها نیاز دارد تا به طلاها برسد. در نهایت «خوب»، «بد» و «زشت» باید برای به دست آوردن ۲۰۰ هزار دلار طلا، با هم روبرو شوند.

سال انتشار: 1966 کارگردان: Sergio Leone ژانر: Adventure، Drama، Western نویسندگان: Luciano Vincenzoni، Sergio Leone، Agenore Incrocci امتیاز: 8.8

نقدها و نظرات


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 9

«دنبال صاحب اون اسب می‌گردم. قدبلنده، موهاش بوره، سیگار برگ می‌کشه و یه خوک تمام‌عیاره!»

البته جای بحث داره، چون طرفداران دو فیلم اول سه‌گانه «دلار» Sergio Leone (سرجیو لئونه) خیلی زیادن، اما با هر فیلم نه تنها زمان فیلم طولانی‌تر شد، بلکه کیفیت هم بالاتر رفت - که باز هم می‌گم سلیقه‌ایه! لئونه برای بخش سوم و پایانی سه‌گانه، Eli Wallach (الی والاک) رو به ترکیب Lee Van Cleef (لی ون کلیف) و Clint Eastwood (کلینت ایستوود) اضافه می‌کنه و تمام ابزارهای حرفه‌ایش رو به کار می‌گیره. داستان ساده‌ست: سه شخصیت اصلی در مسیر برخورد با هم هستن تا طلای دفن شده‌ای رو پیدا کنن، و هر کدومشون هم درجات مختلفی از کثیف بودن رو دارن. حالا آخرش چی می‌شه؟

نبوغ روایت داستان اینجاست که شما رو وارد یک سفر مجذوب‌کننده می‌کنه. شخصیت‌پردازی‌ها پخته و حساب‌شده‌ست، ویژگی‌های اخلاقی و عادت‌های هر کدوم به زیبایی برجسته شده و چون کارگردان لئونه‌ست، از خشونت و طنز هم کم نگذاشته. سبک خاص خودش، نماهای نزدیک (close-up)، نماهای دور و قاب‌بندی‌های فوق‌العاده از شخصیت‌ها در موقعیت‌های مختلف، همگی عالی هستن. داستان در بستر جنگ داخلی پیش می‌ره و شخصیت‌ها رو به «نبرد پل برانستون» می‌کشونه، جایی که می‌بینیم لئونه چقدر در ساخت سکانس‌های جنگی تمام‌عیار استاد بوده. هیجان‌انگیز، تکان‌دهنده و واقعاً مثل دینامیت پرانرژی! در این میان Aldo Giuffrè (آلدو جوفره) در نقش کاپیتان کلینتون هم بازی ماندگاری از خودش نشون می‌ده.

لوکیشن‌های اروپایی به خوبی جای غرب وحشی رو پر کردن و Tonino Delli Colli (تونینو دلی کولی) هم فیلمبرداری فوق‌العاده‌ای انجام داده. و البته موسیقی Ennio Morricone (انیو موریکونه)... این موسیقی به اندازه شخصیت «مرد بی‌نام» ایستوود نمادین شده و برای همیشه بخشی از فرهنگ عامه باقی می‌مونه. موسیقی گاهی شخصیت‌ها رو مسخره می‌کنه، گاهی بهشون انرژی می‌ده و همیشه گوش مخاطب رو تسخیر می‌کنه.

البته یه سری تصادف‌های احمقانه هم تو فیلم هست (بالاخره دنیای وسترن اسپاگتیه دیگه!) و زمان نزدیک به سه ساعت فیلم ممکنه برای بعضی‌ها خسته‌کننده به نظر بیاد. اما نکته اینجاست: کسانی که عاشق «خوب، بد، زشت» هستن، راحت می‌تونستن یک ساعت دیگه هم پای این کلاسیک لئونه بشینن. یعنی دیالوگ‌های نیش‌دار بیشتر، خشونت عریان و لذت بیشتر! واقعاً عالیه. از تیتراژ ابتدایی که شبیه بازی‌های آرکیده گرفته تا دوئل افسانه‌ای آخر در قبرستان، این فیلم وسترنیه که لایق تمام تعریف و تمجیدهاییه که ازش می‌شه. ۹/۱۰

2016-05-08


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 7

فیلم «خوب، بد، زشت» اثر Sergio Leone (سرجیو لئونه) یک کلاسیک تمام‌عیار در ژانر وسترنه. Clint Eastwood (کلینت ایستوود) نقش «خوب» یا همون «مرد بی‌نام» رو بازی می‌کنه؛ یه ولگرد کم‌حرف که از حس عدالت‌خواهی خودش پیروی می‌کنه. نقطه مقابلش Angel Eyes (لی ون کلیف) یا همون «بد» هست؛ یه مزدور بی‌رحم که هر کسی رو سر راه پول رسیدنش باشه، می‌کشه. بخش کمدی فیلم هم به عهده Tuco (الی والاک) یا «زشت» هست؛ یه راهزن مکزیکی که در چندین ایالت تحت تعقیبه و دست آخر ناخواسته چند تا کار خوب هم انجام می‌ده.

در اوج جنگ داخلی، وقتی ارتش‌های اتحادیه و کنفدراسیون در غرب با هم می‌جنگن، این سه مرد برای پیدا کردن یه گنجینه طلای رها شده با هم رقابت می‌کنن. فیلم به خاطر ریتم و فیلمبرداریش خیلی تو ذهن می‌مونه. مثلاً سکانس افتتاحیه، نماهای نزدیک از چهره‌های مضطرب رو در کنار پانوراماهای وسیع از مناظر غرب قرار می‌ده و ۱۰ دقیقه طول می‌کشه تا اولین کلمه گفته بشه. انگار Tarkovsky (تارکوفسکی) رو برداشتی و بردی تو یه فضای کاملاً متفاوت.

البته فکر نکنید فیلم خیلی خشک و جدیه. یه جورایی شبیه فیلم‌های «دو رفیق در جاده» است که Tuco نقش آدم شوخ و شخصیت ایستوود نقش آدم جدی رو بازی می‌کنه. در عین حال یه فیلم جنگی هم هست و لئونه ظاهراً هیچ هزینه‌ای رو برای نشون دادن تصویر واقعی از صدها سرباز که در میدان نبرد به هم حمله می‌کنن، دریغ نکرده.

نمی‌گم این بهترین فیلمیه که تا حالا دیدم، اما خیلی خوب ساخته شده. چون این یه «وسترن اسپاگتی» هست (محصول مشترک ایتالیا و اسپانیا با بازیگرهای اصلی آمریکایی)، ویژگی‌های عجیبی داره. مثلاً چون از محلی‌ها استفاده کردن، چهره تمام سربازهای جنگ داخلی خیلی تابلویه که ایتالیایی هستن، در حالی که مهاجرت ایتالیایی‌ها به آمریکا خیلی بعدتر اوج گرفت. یا مثلاً نقش راهزن مکزیکی (Tuco) رو یه یهودی اهل نیویورک بازی می‌کنه و لئونه طوری کاتولیک بودن این شخصیت رو مسخره می‌کنه که آمریکایی‌های اون زمان انجام می‌دادن، هرچند این مذهب برای مخاطب ایتالیایی اصلاً غریبه نبود.

2018-09-06


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 10

من طرفدار Sergio Leone (سرجیو لئونه) نیستم. در واقع، این فیلم و «روزی روزگاری در غرب» تنها فیلم‌هایی هستن که ازش دیدم. اما فکر می‌کنم هر دو وسترن‌های کلاسیک و عالی هستن. لئونه انگار بهترین بازی رو از مدیر فیلمبرداریش می‌گیره، چه برای مناظر و چه برای شخصیت‌ها. توی یه نقد خوندم که ازش انتقاد کرده بودن چون خیلی روی نماهای نزدیک چهره مکث می‌کنه؛ اگه بازیگرهای فیلمش مثل خیلی از فیلم‌های دیگه فقط خوش‌تیپ و زیبا بودن، منم با این نقد موافق بودم، اما لئونه به شدت روی بازیگرهایی با چهره‌های خاص و جذاب تکیه می‌کنه.

گاهی حس می‌کنم بیش از حد روی تیراندازی و بیش از حد خفن نشون دادن هفت‌تیرکش‌هاش تاکید داره. دو تا، چهار تا، شش تا حریف؟ فرقی نداره، اینا همه‌شون رو می‌کشن و خودشون آخ هم نمی‌گن. اما خب، این بخشی از جذابیت و ابهت هفت‌تیرکش‌های فیلم‌های وسترنه.

در یک سطح دیگه، من موسیقی متن این فیلم رو نزدیک به ۵۰ ساله که دارم. توی وقت‌های آزادم رمان می‌نویسم و گوش دادن به این آلبوم (و آلبوم‌های دیگه‌ای مثل Thunderball) رو موقع نوشتن شروع کردم. بعدها سراغ موسیقی امبینت مثل کارهای Brian Eno (برایان اینو) رفتم، اما هنوز هم به این آلبوم گوش می‌دم. یه نکته جالب هم بگم، یه نسخه عالی از موسیقی این فیلم رو توی یوتیوب شنیدم که ارکستر ملی دانمارک اجرا کرده بود؛ حتماً ببینیدش. خلاصه که فیلم برای من در سطوح مختلفی جواب می‌ده و یه نسخه ازش دارم تا هر وقت دلم خواست تماشاش کنم.

2020-10-19


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 10

فقط یک کلمه برای توصیف «خوب، بد، زشت» وجود داره: «فراتر از زمان». این فیلم نه تنها اوج وسترن اسپاگتیه، بلکه به اوج کل ژانر وسترن تبدیل شده. حتی می‌شه گفت از این هم فراتر می‌ره و یکی از بزرگترین آثار تاریخ سینماست. بازی‌های ماندگار سه نقش اصلی، داستانی که مفاهیم «سیاه و سفید» اخلاقی رو در هم می‌شکنه، و موسیقی متنی که فقط می‌شه بهش گفت «حماسی»، از ویژگی‌های این فیلمه.

Sergio Leone (سرجیو لئونه)، مردی که مسئول احیای وسترن در ایتالیا بود، در معرفی شخصیت‌ها کار فوق‌العاده‌ای انجام داده و نشون داده که تک‌تک اون‌ها دیدگاه مشکوکی نسبت به ارزش‌های اخلاقی دارن. «بد» یا همون Angel Eyes (لی ون کلیف)، یه آدم‌کش اجاره‌ای بی‌رحم و پول‌پرست نشون داده می‌شه، اما در عین حال کسیه که به اصول خودش پایبنده و همیشه کار رو تموم می‌کنه. «زشت» یا Tuco، یه آدم خیانتکار و حریصه، اما در عین حال مردیه که از یه خانواده فقیر و پر از تضاد اومده که یه جورایی جبر محیطی رو در فیلم نشون می‌ده. «خوب» یا Blondie (کلینت ایستوود) هم خودش همچین تحفه‌ای نیست! درسته که کمتر از بقیه حریصه، اما با کشتن و خیانت به بقیه مشکلی نداره. جالبه که دقیقاً بعد از اینکه یه نفر رو رها می‌کنه تا در بیابان بمیره، با کلمه «خوب» معرفی می‌شه.

داستان، این سه شخصیت رو در حالی دنبال می‌کنه که درگیر تب طلا هستن: گنجی که در یک قبرستان دفن شده. برای پیدا کردنش، مجبورن یه اتحاد ناپایدار تشکیل بدن و در عین حال سعی کنن از هم جلو بزنن تا طلاها رو تنهایی صاحب بشن. همه این‌ها هم وسط جنگ داخلی اتفاق می‌افته.

بازی‌ها واقعاً خیره‌کننده‌ست. لی ون کلیف با این نقش منفی، توانایی خودش رو در مقایسه با نقش مثبت و پدرانه‌اش در فیلم قبلی (به خاطر چند دلار بیشتر) به رخ می‌کشه. حضورش مثل همیشه ابهت داره. ایستوود هم همون‌طور که انتظار می‌ره جذابه: نگاه‌های عمیق و دیالوگ‌هایی که با صدای خش‌دار و زمزمه‌وار می‌گه، شخصیت «مرد بی‌نام» رو تعریف کرد. اما بهترین بازی متعلق به Eli Wallach (الی والاک) هست. زمان‌بندی کمدی اون به اندازه شلیک‌های فیلم دقیقه. نکته جالب اینجاست که با وجود بامزه بودن، باز هم یه تهدید جدی برای «قهرمان» داستان یعنی Blondie به حساب می‌آید.

درباره موسیقی متن این فیلم می‌شه یه کتاب نوشت و باز هم حق مطلب ادا نشه. این موسیقی فقط یه درس از استاد Ennio Morricone (انیو موریکونه) است که نشون می‌ده چطور موسیقی می‌تونه یه فیلم رو متحول کنه. به لطف قطعه‌ای مثل «نشئه طلا» (The Ecstasy of Gold)، دویدن یه مرد توی قبرستان به یکی از حماسی‌ترین سکانس‌های تاریخ تبدیل می‌شه. یا قطعه «دوئل» (Il Triello) که باعث می‌شه خیره شدن سه مرد به هم برای هفت دقیقه، اون‌قدر پرتنش بشه که بیننده نفسش رو حبس کنه. موریکونه یکی از بهترین موسیقی‌های تاریخ هنر رو خلق کرده.

در نهایت، «خوب، بد، زشت» فراتر از یه فیلم وسترن عالیه. این فیلم نمایشی از بازیگری، نویسندگی، کارگردانی و موسیقی بی‌نظیره. یه کلاسیک واقعی که با گذشت زمان اصلاً پیر نشده و نسل‌های بعدی سینمادوستان هم درباره‌اش حرف خواهند زد. در آخر فقط می‌تونم بگم... دنیا به دو دسته تقسیم می‌شه دوست من: اونایی که این فیلم رو دیدن و اونایی که ندیدن. تو ببین!

2021-02-11


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 8

یه وسترن قرص و محکم. با اینکه وسترن ژانر محبوب من نیست، اما بازی‌ها عالی و صحنه‌ها و مناظر خیلی خوب فیلمبرداری شدن. خیلی وقت بود که «به خاطر یک مشت دلار» یا «به خاطر چند دلار بیشتر» رو ندیده بودم، اما این فیلم یه پایان‌بندی عالی برای سه‌گانه «مرد بی‌نام» هست. **۴/۵**

2021-04-24


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 8

بدون شک فیلم خیلی خوبیه، هرچند به نظرم به عنوان بخش سوم سه‌گانه «دلار» یه کمی وصله ناجوره. اگه جایی از این نقد به نظر منفی میاد، همین اول بگم که «خوب، بد، زشت» واقعاً عالیه و هر ایرادی می‌گیرم در مقایسه با بقیه است. حس می‌کنم نسبت به دو فیلم درخشان قبلی یعنی «به خاطر یک مشت دلار» و «به خاطر چند دلار بیشتر» یه افت جزئی داشته.

یکی از دلایلش زمان نزدیک به ۳ ساعته فیلمه، هرچند انصافاً ریتم فیلم خوبه. فکر کنم بیشتر مشکل من با داستانه؛ فضای جنگ داخلی آمریکا به نظرم خیلی با این شخصیت‌ها جور در نمی‌اومد. فضای جایزه‌بگیری دو فیلم اول برای شخصیت‌های کلینت ایستوود و رفقا عالی بود، اما اینکه وسط جنگ ول بچرخن یه جوری بود؛ داستان برام اون حالت خالص و متزلزل قبلی رو نداشت.

با این حال، به عنوان یه فیلم مستقل، هنوز یه وسترن سرگرم‌کننده‌ست. ایستوود که مثل همیشه عالیه، لی ون کلیف و الی والاک هم پارتنرهای فوق‌العاده‌ای هستن. البته ون کلیف انگار اواخر فیلم فراموش می‌شه (شاید فقط برای من اینطوری بوده) تا اینکه یهو دوباره ظاهر می‌شه. ولی در کل این سه نفر کنار هم خیلی جذابن. بخش‌هایی از داستان که به جنگ ربط نداره واقعاً سرگرم‌کننده‌ست و همون چیزیه که انتظار داشتم. موسیقی هم که باز مثل همیشه معرکه‌ست. اگه جنگ داخلی نبود و زمان فیلم هم کوتاه‌تر بود، احتمالاً در حد دو فیلم قبلی قرارش می‌دادم. ولی باز هم تاکید می‌کنم که خیلی خوبه و حتماً دوباره می‌بینمش.

نسخه «Extended English-language» رو دیدم. با اینکه زمانش با نسخه اصلی ایتالیایی (۱۷۷ دقیقه) یکیه، اما ظاهراً نسخه کوتاه‌تر آمریکا رو نسخه اصلی می‌دونن؟ عجیبه.

2022-01-10


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 3

به بدی بقیه وسترن‌های لئونه نیست، ولی خب این حرف زیادی برای گفتن نداره. با نمره ۳ از ۱۰، از اون فیلم‌های کاملاً مسخره‌اش بهتره. هنوز هم یه فیلم کسل‌کننده با شخصیت‌های تک‌بعدی و غیرقابل‌باوره که برای هیچ‌کدوم از کارهاشون انگیزه درستی ندارن. سه تا روانی آدم‌کش که بهشون می‌گن خوب، بد و زشت، ولی در واقع همه‌شون بد و زشت هستن.

الی والاک کل فیلم رو مال خودش می‌کنه. فکر کنم اکثر مردم با من موافق باشن و برای بعضی‌ها اون فیلم رو نجات می‌ده، ولی من به نویسندگی بهتر و «شخصیت‌های باورپذیر در شرایط باورنکردنی» نیاز دارم، چیزی که لئونه نداره. بلوندی (ایستوود) هر کسی رو که تو بیابون می‌بینه می‌کشه. بقیه جایزه‌بگیرها رو می‌کشه تا زندانی‌شون رو بدزده و جایزه بگیره. شانس آوردیم سربازهای متحدین مثل بلوندی نبودن، وگرنه آلمانی‌ها برای بردن جنگ فقط کافی بود تسلیم بشن و اجازه بدن آمریکایی‌ها برای دزدیدن اسرا همدیگه رو بکشن! تصور کنید، اگه سربازهای ما مثل بلوندی بودن، جنگ جهانی دوم رو باخته بودیم.

تلاش برای انسانی نشون دادن این روانی‌های آدم‌کش فقط روی احمق‌هایی جواب می‌ده که این چیزها رو باور می‌کنن. اینجور آدم‌ها توی دنیای واقعی دووم نمیارن. سادیست‌ها بویی از انسانیت نبردن؛ اونا فقط گاهی ادای آدم‌ها رو درمیارن تا قربانی‌های بی‌گناه گاردشون رو بیارن پایین. تیراندازی سه نفره آخر فیلم هم از فیلم‌های «The Jackal» و «Yellow Sky» کپی شده و مطمئن نیستم بهتر شده باشه یا نه. هیچ‌کدومشون جزو ۱۰۰ تا دوئل برتر تاریخ سینما هم نیستن. ضعیف و احمقانه است.

اما وقتی وسترن‌های اسپاگتی اومدن، معتادها و علفی‌ها عاشقشون شدن و اصرار داشتن که اینا شاهکارن. منتقدها هم یا از این جماعت می‌ترسیدن یا خودشون هم مصرف‌کننده بودن، چون برای تعریف از این زباله، از خود لئونه هم نون‌به‌نرخ‌روزخورتر بودن. تا کی باید بت‌سازی این آشغال‌ها رو تحمل کنیم؟ احتمالاً ۳۰ سال دیگه، تا وقتی که بیننده‌های پخته‌ای بیان که به جای گوسفند بودن، خودشون تصمیم بگیرن چی کلاسیکه. آره، الی والاک توی یه وسترن دیگه از گوسفندها حرف زد، ولی اینجا هم صدق می‌کنه. من با ارفاق بهش ۳ می‌دم، هرچند در مقایسه با وسترن‌های دهه ۵۰ نمره‌اش ۱ هست، ولی چون به بدی بقیه کارهای لئونه نیست، کوتاه اومدم. فیلم واقعاً «قابل تماشا» نیست و اگه بخواید یه ضرب ببینیدش خوابتون می‌بره، ولی خب بقیه کارهای لئونه از این هم خسته‌کننده‌ترن. الی والاک کارش رو خوب انجام می‌ده و برای بعضی‌ها همین کافیه.

2023-04-18


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 10

**یکی از بهترین، معروف‌ترین و نمادین‌ترین وسترن‌های تاریخ. فراتر از یک کلاسیک، دیدنش واجبه.**

من کارشناس نیستم و نمی‌خوام ادای اونا رو دربیارم، اما فکر می‌کنم این یکی از مشهورترین فیلم‌های وسترنیه که تا حالا ساخته شده، با وجود اینکه کارگردانش ایتالیاییه و بیشتر اروپاییه تا آمریکایی. Sergio Leone (سرجیو لئونه) یکی از برجسته‌ترین کارگردان‌های زمان خودش بود و در این فیلم، یکی از شاهکارهای خودش رو برای ما به یادگار گذاشت.

این از اون فیلم‌هاییه که تقریباً بی‌نقصه. ایرادها و ضعف‌ها خیلی کمن و در جزئیات ریزی هستن که در نهایت تأثیر زیادی روی کل اثر نمی‌ذارن. داستان خیلی خوب نوشته شده و در میانه جنگ داخلی آمریکا اتفاق می‌افته، زمانی که خشونت بخشی از زندگی روزمره بود. در این فضای خشونت و بی‌اعتمادی متقابل، دو مرد به دنبال گنجی هستن که در یک قبرستان دفن شده: مشکل اینجاست که هر کدوم فقط بخشی از آدرس رو می‌دونن (یعنی یکی جای قبرستان رو می‌دونه و اون یکی می‌دونه کدوم قبره) و نفر سومی هم هست، یه آدم‌کش ترسناک که برای به دست آوردن طلاها دست به هر کاری می‌زنه.

لئونه برای این فیلم یه تیم بازیگری خیلی خوب جمع کرد که اکثرشون اروپایی بودن، به اضافه سه بازیگر بزرگ و بااستعداد آمریکایی: Clint Eastwood (کلینت ایستوود)، Eli Wallach (الی والاک) و Lee Van Cleef (لی ون کلیف). به نظرم اونا می‌دونستن چطور از این فیلم بهترین استفاده رو ببرن و یه کار واقعاً ماندگار ارائه دادن. برای این سه بازیگر، این فیلم بهترین کار سینمایی عمرشون یا حداقل یکی از بهترین‌هاست که اونا رو به عنوان بازیگران بزرگ وسترن تثبیت کرد. با این حال، به نظر می‌رسه فیلم به Wallach فرصت‌های بیشتر و بهتری می‌ده. موقع تماشا حس کردم او بازیگریه که بیشترین توجه و بهترین متریال رو دریافت کرده، علاوه بر اینکه خودش هم بلد بوده چطور در لحظات مناسب به شکلی خلاقانه و هوشمندانه بداهه‌پردازی کنه.

فیلم زیبایی بصری فوق‌العاده‌ای داره که با فیلمبرداری، کارگردانی و انتخاب درست دکور و لباس‌ها دوچندان شده. در زمانی که بازسازی درست دوره‌های تاریخی چیزی بود که سینما گاهی کاملاً نادیده‌اش می‌گرفت، این فیلم برعکس عمل کرد و تصویری واقع‌گرایانه و باورپذیر از گذشته ارائه داد. نمی‌گم صد در صد موفق بوده، اما قطعاً قدم بزرگی در مسیر درست فیلم‌های تاریخی بود. جلوه‌های ویژه و بصری عالی هستن (بهترینِ زمان خودشون) و کل فیلم حس حماسی، باشکوه و پرهزینه‌ای داره. فیلم خیلی طولانیه، نزدیک به سه ساعت، اما ارزشش رو داره که ازش نترسید و بیخیالش نشید. چون یه فیلم وسترنه، واضحه که خشونت زیادی داره، پس برای بچه‌ها مناسب نیست. با این حال، خشونت فیلم بیهوده و بی‌دلیل نیست.

در نهایت، باید به Ennio Morricone (انیو موریکونه) برای موسیقی متن فوق‌العاده‌ای که ساخته درود فرستاد. در بین آثار پرشمار او، این قطعه محبوب‌ترین یا بهترینِ من نیست، اما بدون شک یکی از شناخته‌شده‌ترین و نمادین‌ترین کارهاست؛ اثری که حتی بدون دیدن فیلم هم اون رو می‌شناسیم و بخشی از حافظه جمعی ما شده. دیگه چی از این بهتر؟

2023-06-04


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 8

مردم معمولاً با یه جور بی‌میلی و تحقیر با کارهای Sergio Leone (سرجیو لئونه) برخورد می‌کردن، اما تماشای این فیلم در سال ۲۰۲۰ نشون می‌ده که هنوز هم جزو بهترین‌های این ژانره. Clint Eastwood (کلینت ایستوود) خوش‌تیپ و حسابگر (خوب)، یه جایزه‌بگیر دوره‌گرده که یه شراکت ناپایدار با Eli Wallach (زشت) داره؛ کسی که با بازی درخشانش کل صحنه رو مال خودش می‌کنه. کارشون اینه که مقامات محلی رو گول بزنن و پول جایزه رو بگیرن و بعد فرار کنن و پول رو تقسیم کنن.

بعد از یه سری خیانت که همون اعتماد نصفه و نیمه بینشون رو هم از بین می‌بره - و چند تا شلیک توپ به‌موقع - اونا به یه کالسکه غارت‌شده برمی‌خورن و از جای یه گنج بزرگ طلا باخبر می‌شن. اما چون هر کدوم یه تیکه از نشونی رو دارن، مجبورن برخلاف میلشون با هم همکاری کنن تا طلاها رو پیدا کنن. در این بین، Lee Van Cleef (بد) که یه آدم واقعاً پست‌فطرته، قضیه رو می‌فهمه و وارد رقابت برای رسیدن به پول می‌شه.

دیالوگ‌های کم فیلم باعث شده بازی‌ها بیشتر به چشم بیاد. رگه‌هایی از طنز هم در فیلم هست و با اینکه موضوع فیلم خشونت‌آمیزه، اما در واقع صحنه‌های چندش‌آور و دلخراش زیادی توی تصویر دیده نمی‌شه. سکانس نزدیک به پایان در قبرستان با موسیقی باشکوه «نشئه طلا» اثر موریکونه، اوج چیزیه که یه فیلم وسترن می‌تونه باشه. تدوین فیلم خیلی عالی نیست، باید اعتراف کرد، اما فیلمبرداری به خوبی عظمت و شکوه لوکیشن‌ها رو نشون می‌ده. من از این کلمه زیاد استفاده نمی‌کنم، اما این فیلم واقعاً یک شاهکار سینماییه.

2024-09-02


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 7

«وقتی مجبوری شلیک کنی، شلیک کن. حرف نزن.» حدود ۷۰٪. این سومین فیلم از چیزیه که بهش می‌گن «سه‌گانه»، عنوانی که من توی نقد فیلم دوم یعنی «به خاطر چند دلار بیشتر» هم درباره‌اش تردید داشتم. پس از نظر من، اصلاً فرقی نمی‌کنه چند تا از این سه‌گانه رو ببینید یا با چه ترتیبی تماشا کنید. با این حال، اگه هر سه رو ببینید، متوجه المان‌های مشترک این سه‌گانه می‌شید.

توی این یکی، داستان درباره سه مرد فرصت‌طلبه که وسط جنگ داخلی آمریکا دنبال یه ثروت طلا هستن (تاریخ آمریکا نقطه قوت من نیست، اما با نگاه به ویکی‌پدیا، حدس می‌زنم اواسط دهه ۱۸۶۰ و اواخر جنگ باشه). این سه نفر توی عنوان فیلم معرفی شدن. با نگاهی گذرا به ویکی‌پدیا، نکته جالبی درباره عنوان فیلم دیدم: «توی تریلر سینمایی، به Angel Eyes می‌گن زشت و به Tuco می‌گن بد. این به خاطر اشتباه در ترجمه‌ست؛ عنوان اصلی ایتالیایی به معنی خوب، زشت، بد هست.» که البته «خوب» رو جا انداخته که همون شخصیت Blondie (بلوندی) با بازی کلینت ایستووده. من از اسم بلوندی توی گیومه استفاده می‌کنم چون یه لقبه و این هم یکی از المان‌های این سه‌گانه‌ست که ایستوود همیشه نقش کسی رو بازی می‌کنه که اسم واقعیش رو نمی‌دونیم. لی ون کلیف نقش «زشت» و الی والاک نقش «بد» رو بازی می‌کنه (طبق اون اشتباه ترجمه).

«خوب، بد، زشت» در ابتدا به سبک تیتراژ فیلم اول یعنی «به خاطر یک مشت دلار» برمی‌گرده. اینجا موسیقی مشهور Ennio Morricone (انیو موریکونه) رو می‌شنوید که از نظر موسیقایی، پخته‌ترین کارشه؛ طوری که دلتون می‌خواد آلبومش رو داشته باشید چون به عنوان یه قطعه موسیقی مستقلاً عالیه (از اون آهنگایی که تو ذهن آدم می‌مونه!). موسیقی فیلم قبلی بیشتر به عنوان موسیقی متن عمل می‌کرد و تعلیق رو بالا می‌برد. وقتی شخصیت ایستوود معرفی می‌شه (یا حداقل پشت سرش وقتی داره سیگار می‌کشه)، اون تم معروف پخش می‌شه. اولش فکر کردم این تم مخصوص اونه، اما بعداً برای شخصیت Tuco هم تکرار شد.

نمی‌دونم از این حقیقت که عبارت «کارگردان: سرجیو لئونه» با سه فونت مختلف نوشته شده، چه برداشتی باید بکنیم! تیتراژ اول حالت عریض (letterbox) داره که در بقیه فیلم حذف می‌شه، مثل فیلم‌های قبلی. برگردیم به المان‌های تکراری، استایل بصری ایستوود رو داریم. اولش فکر کردم اون پانچوی معروفش رو نمی‌پوشه، اما اواخر فیلم پوشید. همون‌طور که درباره شخصیت ایستوود در فیلم قبلی گفتم، درباره شخصیت لی ون کلیف هم همین رو می‌گم: اون در هر دو فیلم یک نفر نیست. باز هم اینجا یه ویژگی بصری براش می‌بینیم که اولش نبود: پیپ کشیدنش.

در نهایت، با توجه به دو فیلم قبلی، انتظار دارید یه شرور اصلی وجود داشته باشد. شاید فکر می‌کردم Gian Maria Volonté (جیان ماریا ولونته) باشه، اما الی والاک جایگزینش شده. ویکی‌پدیا می‌گه ولونته کاندید بود اما لئونه کسی رو می‌خواست که بعدِ دیگه‌ای به شخصیت بده. حضور اون در هر سه فیلم می‌تونست تحلیل جالبی از این نوع کستینگ به ما بده. به هر حال، شاید این تقارن قشنگی باشه که ایستوود ثابت موند و ولونته و ون کلیف در دو طرف سه‌گانه بودن.

بعضی دیالوگ‌ها نظرم رو جلب کرد. این فیلم‌ها متریال خوبی برای درس تاریخ یا مطالعات رسانه دبیرستان هستن. دیالوگ‌های پرمغزی مثل خوندن اتهامات یه محکوم، یا حرف‌های یه تاجر درباره کنفدراسیون‌ها که می‌گه اونا اراده جنگیدن ندارن و فقط دنبال پول هستن. یا اون گروهبان کنفدراسیون که می‌گه «تنها چیزی که برامون مهمه نجات پوست خودمونه».

توی نقدهای قبلی به حس شوخ‌طبعی شخصیت‌های ایستوود اشاره کردم. توی فیلم اول بازیگوشانه بود، توی دومی محافظه‌کارانه و اینجا (در سکانس‌های اول) بی‌رحمانه‌ست. این برای من ثابت می‌کنه که ایستوود در هر سه فیلم یک شخصیت واحد نیست. بین هر سه فیلم، شخصیت ایستوود اینجا از همه ناخوشایندتره، که باعث می‌شه لقب «خوب» که لئونه بهش داده، کنایه‌آمیز به نظر بیاد. وقتی به Tuco می‌گه «موش کثیف»، آدم فکر می‌کنه نکنه انتخاب شرورها در هر سه فیلم جنبه نژادی داشته؟ البته این شاید برداشت شخصی من باشه.

بعضی شوخی‌ها هم بی‌رحمانه نیستن. مثلاً صحنه خنده‌داری که بلوندی و توکو فکر می‌کنن سواره‌نظامی که نزدیک می‌شه مال کدوم طرف جنگه. یه صحنه دیگه با توکو توی اردوگاه اسرا، من رو یاد یه صحنه توی فیلم Pretty Woman انداخت که برای خنده بود. بلوندی قطعاً شخصیت مشکوکیه و نقشه‌اش در ابتدای فیلم برام تازگی داشت، هرچند درباره تداوم داستان با شریک جرمش تردید دارم. اولین دیدارشون با چیزی که بعداً اتفاق می‌افته خیلی جور در نمیاد. نحوه شریک شدن بلوندی با این آدم هم نشون می‌ده چقدر شخصیت پستی داره.

یه جنبه مهم دیگه فیلم، نمایش جنگه. از خودم پرسیدم آیا جنگ فقط یه ابزار برای پیشبرد داستانه؟ حرف فیلم درباره جنگ سطحی نیست؟ اینجا از جنگ قهرمان‌سازی نمی‌شه. شاید عجیب نباشه که صحنه‌های جنگ در شهر، برام یادآور اتفاقات فعلی دنیا بود. گریم زخم‌های جنگی هم خیلی واقع‌گرایانه به نظر می‌رسه. یه نکته ظریف دیگه، استفاده از سیبل‌های تیراندازی بود که شبیه بومی‌های آمریکا (سرخ‌پوست‌ها) بودن. لحظه گذرا و کوتاهی بود اما مثل فیلم اول، توجهم رو جلب کرد.

بین این سه فیلم، به این یکی کمترین نمره رو می‌دم. همه فیلم‌ها لحظاتی داشتن که باورپذیری رو زیر سوال می‌برد، اما این یکی دیگه خیلی زیاده‌روی کرد. با اینکه ورود ایستوود به دوئل آخر فیلم اول غیرقابل‌باور بود، اما چون جنبه اسطوره‌ای داشت برام لذت‌بخش بود. این ناباوری توی هر فیلم بیشتر می‌شه و دیگه لذت‌بخش نیست. مثلاً رفتار کاپیتان در پل برانستون اصلاً با واقعیت جور نبود. حالا بماند که چرا اکثر سربازهای کنفدراسیون چهره‌های سبزه و مدیترانه‌ای دارن (چون توی اروپا و اسپانیا فیلمبرداری شده، زیاد سخت نمی‌گیرم). کلاً روابط شخصیت‌های اصلی با توجه به گذشته‌شون برام باورپذیر نبود.

در کل، فیلم اول رو بیشتر از همه دوست دارم دوباره ببینم. دومی رو شاید بعد از یه مدت طولانی. سومی خیلی طولانی‌تره و به خاطر همین و دلایل دیگه، زیاد مشتاق تماشای دوباره‌اش نیستم، هرچند لحظات خوبی داره. نمره‌ام چیزی بین ۷ تا ۷.۵ از ۱۰ هست.

یادداشت‌های پراکنده:
^ نسخه Extended English language رو دیدم که سال ۲۰۰۳ بازسازی شده بود. زمان فیلم ۲ ساعت و ۵۱ دقیقه بود.
^ تیتراژ پایانی هم برای اولین بار در این سه‌گانه اضافه شده بود.
^ باز هم توی موسیقی موریکونه صداهایی شبیه کلمات می‌شنوم، انگار می‌گه «Go, go, go, echo». جالبه که برای این فیلم موسیقی با کلام هم ساخته: «داستان یک سرباز».
^ علامت صلیب کشیدن Tuco فکر کنم اشتباه بود... که شاید هدف کارگردان هم همین بوده.
^ بازیگر نقش Shorty (شورتی) برام جالب بود. ویکی‌پدیا چیزی نگفته بود اما دیدم توی بقیه فیلم‌های سه‌گانه هم بوده و من اصلاً یادم نمیاد کجا دیدمش!
^ لی ون کلیف انگار یه تیکه از انگشتش کمه! در ضمن جالبه که فیلم، ابزارهای نمادین بازیگرها رو دیر بهشون برمی‌گردونه: ایستوود اولش پالتو می‌پوشه و آخر سر پانچو می‌پوشه، ون کلیف هم دیرتر پیپ می‌کشه.

پ.ن: پانچوهای هر سه فیلم رو چک کردم، به نظر میاد همه‌شون یکیه. حالا شاید اون زمان این مدل پانچو خیلی زیاد بوده، اما به نظرم این یه نخ تسبیح بین هر سه فیلمه... هرچند من شخصیت‌های ایستوود رو یک نفر نمی‌دونم.

2025-03-10