لوک خوشدست
لوک جکسون یک زندانی خونسرد و شجاع در یک گروه کار اجباری در جنوب است که در برابر اقتدار سر خم نمیکند و مدام فرار میکند و دوباره دستگیر میشود. زندانیان لوک را تحسین میکنند، زیرا همانطور که درگلاین (Dragline) توضیح میدهد: «تو یک آدم اصیلی، این چیزیه که هستی!» با این حال، کارکنان اردوگاه فعالانه تلاش میکنند تا لوک را در هم بشکنند تا اینکه او بالاخره تسلیم شود.
سال انتشار: 1967 کارگردان: Stuart Rosenberg ژانر: Crime، Drama نویسندگان: Donn Pearce، Frank Pierson، Hal Dresner امتیاز: 8.0نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
اوه لوک، تو چقدر وحشی و زیبایی! لوک (پل نیومن) به خاطر بریدن سر کنتورهای پارکومتر در حالت مستی، سر از یک مزرعه زندان در جنوب عمیق درمیآورد. لوک در آنجا از اینکه توسط سیستم و رئیس زندان خندان (استروتر مارتینِ درخشان) در هم شکسته شود، سر باز میزند. با گذشت زمان، لوک به نوعی قهرمان همبندانش تبدیل میشود و این موضوع از چشم مقامات زندان دور نمیماند. مطمئناً اوضاع به جایی میرسد که لوک تا نقطه بیبازگشت شورش میکند...
بخش اصلاح و تربیت. زندان جادهای ۳۶.
بررسی دقیق «لوک خوشدست» در طول سالها به درستی نشان داده که این فیلم یک تمثیل مسیحی است. که با توجه به اینکه فیلم استوارت روزنبرگ یکی از بهترین فیلمهایی است که دهه ۶۰ ارائه کرده، کاملاً خوب است. همچنین میتوان گفت که این فیلم، نقش امضای پل نیومن است (بله، حتی بهتر از «بیلیاردباز»). همانطور که از عنوان پیداست، «لوک خوشدست»، هم فیلم و هم شخصیت، خونسردی زیادی در خود دارد. در واقع، در بخش زیادی از نیمه اول فیلم، با چاشنی طنز همراه است، زیرا ما به راحتی با آن غرور و جذابیت «شورشی علیه سیستم» که نیومن در نقش لوکاس جکسون ارائه میدهد، خو میگیریم. با این حال، فیلم در میانه راه به طور قابل توجهی تغییر میکند تا چیزی بسیار قدرتمندتر و دراماتیکتر به ما ارائه دهد و هرگونه پیشفرض مخاطب را مبنی بر اینکه این فقط فیلمی درباره یک مرد تنها و ماچو است که همدردی ما را جلب میکند، تغییر دهد.
«رئیس، اینکه این کار شغل توئه، دلیل نمیشه که درست باشه.»
بسیاری از لحظات فیلم در بخش لحظات بهیادماندنی تثبیت شدهاند: ۵۰ تخممرغ، قیر کردن سریع جاده، بازی پوکر «یک دلار بنداز»، «هنوز داری میلرزی رئیس»، کوهی از برنج برای خوردن، سگهای شکاری عطسهکنان، مسابقه بوکس و یکی از بزرگترین و نمادینترین جملات تاریخ سینما: «چیزی که اینجا داریم، یک شکست در برقراری ارتباطه.» همه اینها بخشی از یک کل واقعاً بزرگ را تشکیل میدهند.
با این حال، بازبینی مکرر فیلم اغلب این درک را به همراه دارد که چیزهای بسیار بیشتری از آنچه در ابتدا فکر میکردیم، در آن وجود دارد. لوک یک قهرمان واقعی جنگ است (این نکته توسط منتقدان حرفهای و آماتور نادیده گرفته شده) که جرمش برای حکمی که با آن روبروست، بسیار ناچیز است. دوستی درگلاین (جورج کندی (George Kennedy) با بازی طوفانی و باکیفیت) و لوک که با ظرافت و قدرت شکل میگیرد، سرخوردگی جنسی مردان زندانی و قوس داستانی مادر و پسر که به روح حمله میکند و به نیومن اجازه میدهد تا به بسیاری از همکاران بازیگرش نشان دهد که غم و اندوه چگونه باید روی پرده به نمایش درآید...
«خب، برام مهم نیست که بارون بیاد یا یخ بزنه،
تا وقتی که عیسی پلاستیکیام رو داشته باشم،
که روی داشبورد ماشینم سواره.
از میان تمام محنتها و سختیها،
ما به هر ملتی سفر خواهیم کرد،
با عیسی پلاستیکیام، راه دوری خواهم رفت.»
با حضور نیومن، کندی و مارتین که در هر صحنهای که هستند، فرمانروایی میکنند، ممکن است در نگاه اول نادیده گرفتن نقشهای مکمل آسان باشد، اما روزنبرگ مطمئن میشود که بازیگران مکمل نیز تأثیرگذار باشند. این فیلم مجموعهای از بازیگران کاراکتر عرقکرده و عصبی است که شامل افرادی مانند آنتونی زرب (Anthony Zerbe)، جو دان بیکر (Joe Don Baker)، کلیفتون جیمز (Clifton James)، هری دین استنتون (Harry Dean Stanton)، دنیس هاپر (Dennis Hopper)، مورگان وودوارد (Morgan Woodward)، وین راجرز (Wayne Rogers) و جی.دی. کانن (J.D. Cannon) میشود.
روزنبرگ و کنراد هال (Conrad Hall)، فیلمبردار، که فیلم را با تکنیکالر و پاناویشن فیلمبرداری کردهاند، کار شگفتانگیزی انجام میدهند تا استاکتون کالیفرنیا شبیه جنوب عمیق واقعی به نظر برسد. فیلم در پسزمینه سرزمینی آفتابسوخته که محل زندگی بدبختهای روزگار و چهره به ظاهر محترم مقامات رسمی آمریکاست، روایت میشود...
«لوک خوشدست» با نمادگرایی و شهادت بیحد و مرز، یک کلاسیک آرامسوز با ارزش مضمونی عمیق است. ۱۰/۱۰
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
**شورش را در زمانی جشن بگیرید که همه چیز مستحق زیر سوال رفتن بود.**
اواخر دهه شصت میلادی، شاهد ظهور فرهنگ شورش و به چالش کشیدن نظم مستقر بود. جوانان، دانشجویان دانشگاه، اقلیتها، ناگهان جامعه دچار آشوب میشود و شروع به پرسشگری و مطالبه میکند. به شکلی بسیار خاص، فکر میکنم این فیلم به خوبی در این جنبش جای میگیرد و داستان مردی را به ما میدهد که اشتباهاتی مرتکب شد و تاوان داد – این مطمئن است – و کسی که، بین موفقیتها و شکستها، میخواست جایگاه خودش را در دنیا پیدا کند و زندگی را به شیوه خودش زندگی کند.
لوک جکسون واقعاً یک مرد غیرمتعارف و چهره نسلی از مردم است که به طور فزایندهای از جامعهای که در آن زندگی میکنند ناراضی هستند. فیلم روشن میکند که او همه چیز را در دست داشت تا سرنوشت دیگری داشته باشد، یک زندگی باثبات و راحت، اما اقدامات خودش همه چیز را خراب کرد. چرا؟ چون این کافی نبود و او چیز متفاوتی میخواست. شاید دقیقاً نمیدانست چه میخواهد، اما دقیقاً میدانست چه نمیخواهد: احساس تحت سلطه بودن.
این چیزی را بیان میکند که جامعه آمریکا، به ویژه جوانان، احساس میکردند: دیگر خبری از قوانین بیمعنی، عقاید مطلق، طرد شدن و تابوهای مقدس نیست. در آن زندان که حتی برای ادرار کردن یا آب خوردن هم باید اجازه میگرفتند، لوک همه چیز را زیر سوال برد.
یک داستان خوب، بسیار خوب نوشته شده و با دیالوگهای باشکوه، با کار خوب فیلمبرداری، صحنهآرایی و لباس، و کارگردانی مؤثر استوارت روزنبرگ همراه است. در کار تدوین بود که احساس کردم بزرگترین اشتباهات رخ داده است، و ریتم فیلم را نامنظم کرده، زیرا فیلم از مجموعهای از اپیزودهای دوران حضور لوک در آن اردوگاه کار اجباری تشکیل شده است. یعنی فاقد ایده و حس وحدت و سیالیت است، با چندین موقعیت مشابه به یکدیگر و نوعی فقدان کشش دراماتیک، که در نیمه پایانی ملموستر است.
پل نیومن یک نقش اصلی قوی و کاریزماتیک ارائه میدهد و یک انتخاب مطمئن برای بازی در نقش قهرمان شورشی بود. خوشبختانه برای ما، فیلم از حمایت چندین بازیگر بزرگ دیگر در نقشهای مکمل برخوردار است و مانع از این میشود که تلاشی تکنفره باشد. جورج کندی (George Kennedy)، که به لطف این فیلم برنده جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد شد، به دلیل یک اجرای دقیق، که بهترین عملکرد این بازیگر در دوران حرفهای اوست، از بقیه متمایز میشود. تلاشهای جی. دی. کانن (J. D. Cannon)، جو ون فلیت (Jo Van Fleet)، لو آنتونیو (Lou Antonio) و استروتر مارتین (Strother Martin) نیز شایسته ذکر است.