فارغ التحصیل
بنجامین برادوک پس از اتمام موفقیتآمیز دانشگاه به خانهاش در کالیفرنیا بازمیگردد. او با استقبال گرم والدینش روبرو میشود، اما بن دقیقاً نمیداند با بقیه زندگیاش چه کار کند. او به زودی توسط خانم رابینسون، همسر شریک پدرش، که با برنامهریزی به دنبال این جوان بیتجربه است، اغوا میشود. به زودی آنها مرتباً در اتاقهای هتل با هم ملاقات میکنند. با وجود هشدار خانم رابینسون برای دوری از دخترش الین، پدر بن او را مجبور میکند که با الین به قرار برود. بن متوجه میشود که الین را خیلی دوست دارد، اما وقتی الین میفهمد که او با مادرش رابطه داشته، دیگر نمیخواهد با او کاری داشته باشد. با این حال، بن شیفته او شده و او را رها نمیکند.
سال انتشار: 1967 کارگردان: Mike Nichols ژانر: Comedy، Drama، Romance نویسندگان: Calder Willingham، Buck Henry، Charles Webb امتیاز: 8.0نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
داستین هافمن توی این فیلم در نقش «بن» ۲۱ ساله و تاثیرپذیر که طعمه مکر و حیله زنی میشه که با آهنگ سایمون و گارفانکل جاودانه شد، عالیه. «خانم رابینسون» (با بازی آن بنکرافت) همسر شریک تجاری پدر بن هست. اون جذاب، فریبنده و پختهست - و بن، خب اون فقط یه جوون خام، ساده و پر از هورمونه. دیدارهای پنهانیشون با مشکلات کمی پیش میره، اما همزمان خانواده بن سعی میکنن اون رو با دختر خانم رابینسون یعنی «الین» (با بازی کاترین راس) آشنا کنن.
داستان پیچیده میشه و بن بیچاره خودش رو بیشتر و بیشتر درگیر یه تضاد درونی میبینه. اون کی رو انتخاب میکنه؟ اجازه داره کی رو انتخاب کنه؟ آیا رازشون مخفی میمونه؟ چیزی که به نظرم باعث شده این اثر خوشساخت مایک نیکولز بعد از پنجاه و اندی سال هنوز زنده بمونه، تواناییاش در نشون دادن نیاز انسانی و غریزی به رابطه، عشق و «بیشتر داشتن» هست - اونم بدون اینکه صحنههای گرافیکی نشون بده! اینکه چطور شخصیتها به انسانهای کاملتر، سنجیدهتر و عمیقتر تبدیل میشن و هافمن این روند تکامل رو بینقص بازی میکنه.
بنکرافت هم که واقعاً کلاس بازیگریه. اون موفق میشه از یه زن و مادر شیکوپیک به یه زن اغواگر تبدیل بشه و دوباره برگرده، اونم با یه ظرافت و استایلی که هم تهدیدآمیزه و هم وسوسهانگیز. آدم قشنگ حس میکنه که تعادل قدرت و وابستگی بین این دو نفر تغییر میکنه، چون مجبوره که تغییر کنه - اما چطور؟ سوال اصلی اینجاست. به چه قیمتی؟ استانداردهای تولید عالیه، دیالوگها قوی هستن و شیمی بین هافمنِ در ابتدا درمانده و بنکرافت کاملاً ملموسه. البته یه موسیقی متن موندگار هم به جذابیت فیلم اضافه کرده و اگه بتونید این فیلم رو روی پرده بزرگ ببینید، واقعاً ارزشش رو داره.
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
**یه نمونه خوب از فیلمی که زمان خودش خیلی سر و صدا کرد، ولی امروز دیگه اونقدرها موضوعیت نداره.**
این فیلم از نظر بعضیها یکی از بهترین آثار سینمای آمریکا به حساب میاد. همچنین فیلمی بود که داستین هافمنِ کمحاشیه رو به شهرت رسوند، بازیگری که یکی از باثباتترین و قویترینهای نسل خودشه. شکی نیست که اون لیاقت این جایگاه رو توی این فیلم و فیلمهای بعدی داشت. با این حال، به نظر من منصفانه نیست که این فیلم رو یکی از بهترینهای تاریخ آمریکا بدونیم: فیلم خوبیه، زمان خودش موفقیت بزرگی بود و روی فرهنگ عامه تاثیر گذاشت، ولی خوب پیر نشده و امروز بیشتر شبیه یه اثر معمولی به نظر میاد.
فیلمنامه شاید نکته کلیدی برای درک فیلم باشه: یه مثلث عشقی بین یه پسر جوون بیتجربه، یه زن مسن اغواگر و دختر جوونش که پسر عاشقش میشه. این فیلم که سال ۱۹۶۷ در جریان انقلاب جنسی و چالشهای ارزشهای جامعه ساخته شد، تمرکز زیادی روی تمایلات شخصیتها داره و زن رو در نقش اغواگرِ یه مرد بیریش و دستوپاچلفتی قرار میده. اشارات جنسی برای چشمهای امروزی ما که به فیلمهای صریح عادت کردیم، خیلی پوشیدهست - اما برای شوکه کردن و هیجانزده کردن مردم اون زمان و موفقیت توی گیشه کافی بود.
اما بیاید صادق باشیم: اگه امروز فیلم رو ببینید، زود فراموشش میکنید. من تاثیرش و نگاهی که بهش میشد رو درک میکنم، ولی فیلم قدیمی شده و تا حدی بیروح و کلیشهای به نظر میاد. از طرف دیگه، یه جور بیاخلاقی و پوچگرایی توی فیلم هست که فقط وقتی شخصیت هافمن برای عشق میجنگه، نقض میشه؛ انگار اونجا معنایی فراتر از جذابیت جسمی پیدا میکنه، هرچند داستان بین این دو شخصیت اصلاً باورپذیر نیست. از نظر فنی، فیلم چیز خاصی نداره و چون تمام تمرکزش رو روی داستان و بازیگری گذاشته، ظاهرش خیلی معمولیه. فقط توی بعضی جزئیات دقت زیادی شده، مثل موسیقی متن فوقالعاده با آهنگهای سایمون و گارفانکل که مخصوص فیلم ساخته شدن و الان حتی کسایی که فیلم رو ندیدن هم اونها رو میشناسن. داستین هافمن لایق تمام توجهاتی بود که گرفت: اون فیلم رو به تنهایی جلو برد و هوشمندانه از این فرصت برای پیشرفت شغلیش استفاده کرد. با این حال، اون تنها بازیگر جالب فیلمه. آن بنکرافت چیزی که ازش خواسته شده رو انجام میده ولی فراتر نمیره و از کاترین راس هم درست استفاده نشده.