Planet of the Apes
تیلور (Taylor) و دو فضانورد دیگر از خواب زمستانی عمیق بیدار میشوند و درمییابند که سفینهشان سقوط کرده است. آنها که با چیزی فراتر از لباسهای تنشان فرار کردهاند، متوجه میشوند در سیارهای فرود آمدهاند که در آن انسانها فاقد توانایی تکلم و غیرمتمدن هستند، در حالی که میمونها سخن گفتن و تکنولوژی را آموختهاند. تیلور پس از آسیب دیدن گلویش که باعث میشود ساکت بماند و نتواند با میمونها ارتباط برقرار کند، اسیر شده و به شهر میمونها برده میشود.
سال انتشار: 1968 کارگردان: Franklin J. Schaffner ژانر: Adventure، Sci-Fi نویسندگان: Michael Wilson، Rod Serling، Pierre Boulle امتیاز: 8.0نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
*خطر لو رفتن داستان*
من اولین بار این فیلم رو وقتی برای اولین بار از شبکه CBS پخش شد دیدم. اون موقع راهنمایی بودم و عشق علمی-تخیلی. از همون سکانس اول مجذوبش شدم. داستان که توسط راد سرلینگ (Rod Serling) بزرگ و بر اساس رمانی از پیر بول (Pierre Boulle) نوشته شده، خیلی درگیرکنندهست. بعد از اینکه با فرمانده ماموریت ANSA یعنی سرهنگ تیلور آشنا میشیم، وارد یه سکانس هیجانانگیز مثل ترن هوایی میشیم که ورود به جو و سقوط سفینه تیلور رو از زاویه دید خودش نشون میده؛ انگار که خودمون توی سفینه هستیم. صحنههای تخلیه سفینه هنوز هم با استانداردهای امروز خیرهکنندهست. خیلی راحت میشه باور کرد که داریم یه فضاپیمای واقعی رو میبینیم که توی آب سقوط کرده.
سکانس بعدی اساساً شخصیت تیلور رو میسازه. اگه بخوام رک بگم، اون یه آدم مغرور و عوضیه. اون میگه که امیدوار بود چیزی بهتر از «انسان» پیدا کنه. در واقع مصداق بارز جمله «مراقب باش چی آرزو میکنی» هست، چون بقیه فیلم رو صرف تلاش برای اثبات عکس این موضوع میکنه. بعد از اینکه اون و دو همراهش با قبیلهای از انسانهای وحشی و لال روبرو میشن، با شنیدن صدای یه بوق وحشتناک، عنصر علمی-تخیلی رنگ و بوی ترسناک به خودش میگیره. بعد با موجودات برتر سیاره آشنا میشیم که از قضا میمون هستن. سکانسهای شکار هم هیجانانگیزه و هم آزاردهنده. همونطور که با شخصیتهای منفی فیلم آشنا میشیم، با شنیدن حرف جولیوس (Julius)، نگهبان باغوحش که میگه «انسان میبینه، انسان تقلید میکنه»، کمی فضای کمدی وارد کار میشه.
شخصیتهای میمون همگی عالی نوشته و بازی شدن. من بارها درباره پایان فیلم شنیده بودم، اما دیدن مجسمه آزادی که تا نیمه توی شن دفن شده و فرسوده شده، باز هم شوکهکننده بود. شبکه CBS واکنش دردناک هستون (Heston) رو سانسور کرده بود و فقط گذاشته بود: «لعنت به شما!!». من نسخه بدون سانسور رو تا ۲۰ سال بعد که اولین دستگاه ویدیو (VHS) رو خریدم نشنیده بودم. فیلمهای جدید «سیاره میمونها» خوشساخت هستن اما من همیشه این یکی رو ترجیح میدم. اگه ندیدینش، شدیداً پیشنهاد میکنم.
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
من هم یک جستجوگرم. اما رویاهای من مثل تو نیست. نمیتونم جلوی این فکرم رو بگیرم که یه جایی توی این جهان، باید چیزی بهتر از انسان وجود داشته باشه. باید باشه.
فیلم «سیاره میمونها» (Planet of the Apes) به کارگردانی فرانکلین جی. شافنر (Franklin J. Schaffner) و نویسندگی مایکل ویلسون (Michael Wilson) و راد سرلینگ (Rod Serling) است که از رمان سال ۱۹۶۳ پیر بول (Pierre Boulle) اقتباس شده. بازیگرانی مثل چارلتون هستون (Charlton Heston)، رادی مکداول (Roddy McDowall)، کیم هانتر (Kim Hunter) و موریس ایوانز (Maurice Evans) در اون بازی میکنن. موسیقی متن اثر جری گلداسمیت (Jerry Goldsmith) و فیلمبرداری بر عهده لئون شامروی (Leon Shamroy) بوده.
سال ۳۹۷۸ میلادی است و یک فضاپیما و خدمهاش در سیارهای دورافتاده سقوط میکنن. سه فضانورد زنده میمونن و به نظر میرسه در سیارهای هستن که بیشباهت به زمین خودشون نیست. اما به زودی میفهمن که این سیاره توسط میمونهای باهوش اداره میشه و انسانها گونهای پستتر، لال و با هوش ابتدایی هستن.
ساخت این فیلم در دهه ۶۰ برای استودیوها ریسک بزرگی بود؛ نه تنها ایده رمان پیر بول پیچیده بود، بلکه جنبههای فنی، هزینه و کیفیت کار هم باعث میشد مدیران استودیو از تهیهکننده، آرتور پی. جیکوبز (Arthur P. Jacobs) و بازیگر تنومندی مثل چارلتون هستون دوری کنن. در نهایت دیک زانوک (Dick Zanuck) در فاکس با استرس قبول کرد فیلم رو بسازه، به شرطی که تستهای اولیه تضمین کنه کار به مسخرهبازی کشیده نمیشه. با اختصاص ۵۰ هزار دلار به جان چمبرز (John Chambers) برای طراحی گریم و ماسکهای میمون و یک تست موفق با بازی ادوارد جی. رابینسون (Edward G. Robinson) در نقش دکتر زایوس مقابل هستون، چراغ سبز تولید صادر شد.
فیلمنامه تغییرات زیادی کرد چون سرلینگ و ویلسون ایدههای مختلفی برای بهتر کردن داستان بول داشتن، در حالی که خود هستون حس میکرد رمان به همون شکلی که نوشته شده غیرقابل فیلمبرداریه. از طرفی وقتی شافنر کارگردانی رو قبول کرد، خودش به دنبال دنیای میمونی بدویتر رفت، برخلاف طرحهای اولیه که شامل آسمانخراشهای آیندهنگرانه و تکنولوژی فوق پیشرفته بود. چیزی که در نهایت ساخته شد، خوشبختانه یکی از بزرگترین فیلمهای علمی-تخیلی تمام دوران هست.
اتفاقات بعد از موفقیت فیلم رو همه میدونن؛ دنبالههای ضعیفتر، سریال تلویزیونی، بازسازی و حتی پیشدرآمد در سال ۲۰۱۱. و البته اسباببازیها، مدلها، کمیکها و تیشرتها - گاهی در دهه ۷۰ حس میشد واقعاً یک «سیاره میمونها» وجود داره، اما این یکی رو تجارت میچرخوند. حواشی بعد از فیلم اصلی چندان به نفعش تموم نشد و مرزها کمرنگ شد؛ با این همه زرق و برق و کارهای تجاری، گاهی فراموش میشه که فیلم شافنر چقدر از نظر ساختاری دقیق و عالیه. اگه فیلمی باشه که لیاقت داشته باشه به تنهایی و بدون دنباله دیده بشه، همین فیلمه. تیلورِ عضلانی با بازی هستون رو از اون لحظه کاشتن پرچم آمریکا در ابتدا تا اون پایان باشکوه دنبال کنید و همونجا تمومش کنید؛ جلوتر نرید و وارد بازیهای میمونی بعدی نشید. هیچ دنبالهای لازم نیست؛ برای اینکه «سیاره میمونها» بیشترین تاثیر رو روتون بذاره، همه چیز باید همونجا روی خط ساحلی تموم بشه. دقیقاً همونطور که راد سرلینگ بزرگ قصد داشت.
از نظر تماتیک، فیلم به عنوان اثری با لایههای تند و تیز اجتماعی شناخته میشه؛ یک تمثیل جامعهشناختی با چاشنی تبعیض نژادی. شاید در ظاهر یک فیلم علمی-تخیلی باشه، اما سازندگانش سعی در پنهان کردن پیامها ندارن. در حالی که روایت با کنایههای مختلف پیش میره، فیلم پر از هیجانهای غریزی، ارجاعات فرهنگ عامه و زیباییهای بصری دلهرهآور (مثل حس بیگانگی) هست. بخش اول با سکانس شکار میآید، جایی که برای اولین بار با گوریلهای اسبسوار، مسلح و بداخلاق روبرو میشویم؛ و بخش دوم با فیلمبرداری پاناویژن شامروی در لوکیشنهای کالیفرنیا و آریزونا. همه اینها با موسیقی ضربی و عجیب گلداسمیت تقویت میشه.
و در حالی که دیالوگهای معروف فیلم رو به یاد میسپاریم، در هر بار تماشای مجدد، متوجه طنزهای ظریفی میشیم که در داستان گنجونده شده - مثل «انسان میبینه، انسان تقلید میکنه» و شوخی بصری «بد نبین، بد نشنو، بد نگو»... فیلم قطعاً به بازی هستون متکیه که ترکیبی از قدرت بدنی و ظرافتهای بازیگری رو ارائه میده. قوس شخصیتی تیلور نیاز به چند بار دیدن داره تا بفهمیم هستون چه چیزی به این نقش اضافه کرده. تیلورِ بدبین رو در بخش اول که در منطقه ممنوعه پرسه میزنه ببینید، بعد اون رو با تیلوری که در میانه فیلم برای زندگیاش میجنگه و در نهایت تیلورِ سکانس پایانی مقایسه کنید؛ این یک بازی سه وجهی و ارزشمند هست. همه بازیگران عضلانی نمیتونستن باورپذیر باشن، اما هستون بود. بقیه بازیگران در لباس میمون هم حرفهایهای واقعی هستن. در نهایت باید گفت شافنر که دو سال بعد برای «پاتون» (Patton) اسکار بهترین کارگردانی رو برد، همه چیز رو به بهترین شکل کنار هم جمع کرده. ۱۰/۱۰
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
یه فیلم علمی-تخیلی که اونقدر پیشرو بود (در زمینههایی که اینجا جاش نیست لیست کنم) که فقط همین بس که بگیم هر چی بعد از اون ساخته شد، به اندازه فیلم «۲۰۰۱» کوبریک که اون هم سال ۶۸ ساخته شد، به این فیلم مدیونه. هر کسی که از سهگانه بازسازی اخیر لذت برده، حتماً باید سراغ این نسخه اصلی بیاد.
2019-08-03
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
نویسندهها یک رمان نه چندان خوب رو به یک تمثیل درباره نژاد و مذهب تبدیل کردن. همچنین موضعگیری هستهای فیلم در پایانبندیاش تاثیر زیادی میذاره. چارلتون هستون نقش تیلور رو بازی میکنه؛ فضانوردی که عضو یک تیم چهار نفره در یک ماموریت فضایی طولانیمدته. اونها در سیارهای که متروکه به نظر میرسه سقوط میکنن. به زودی با انسانهای شکارچی-گردآورندهای روبرو میشن که حرف نمیزنن. بعد میمونهای اسبسواری رو پیدا میکنه که انگلیسی حرف میزنن. میمونها با انسانها مثل حیوان رفتار میکنن. تیلور توسط میمونها زخمی میشه و اولش نمیتونه حرف بزنه. یک میمون ماده که جانورشناسه وقتی حرف زدن تیلور رو میبینه شوکه میشه. بقیه میمونها اون رو یک تهدید میبینن. توانایی حرف زدن و فکر کردن تیلور برخلاف چیزیه که به میمونها آموزش داده شده. پاسخ اینکه چه اتفاقی برای انسانها افتاده در منطقه ممنوعه نهفتهست. فیلم مسائلی مثل روابط نژادی، رفتار با حیوانات و پایبندی به متون مقدس رو مطرح میکنه. این یک فیلم قدرتمنده که به خاطر پایان غافلگیرکنندهاش مشهوره.
2019-12-19
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
بعد از دیدن هر سه فیلم سری بازسازی شده، با این انتظار سراغ نسخه اصلی اومدم که چیزی شبیه به اونها ببینم. اما در کمال تعجب، داستان خیلی متفاوتی داشت. پویایی جذابی در این نسخه برقرار شده که راستش من این رو به فیلمهای دهه ۲۰۱۰ ترجیح میدم - هرچند اونها هم در نوع خودشون سرگرمکننده هستن. ریتم فیلم خوبه و فیلمبرداری خوبی هم داره. تیم بازیگری «سیاره میمونها» محصول ۱۹۶۸ خیلی خوبن. چارلتون هستون همونطور که انتظار میره بیشتر از همه به چشم میاد، اما رادی مکداول، کیم هانتر و موریس ایوانز هم خوب هستن. بقیه هم عملکرد قابل قبولی دارن. جلوههای ویژه خیلی خوب پیر نشده، مثلاً گریم و لباس میمونها قدیمی و زمخت به نظر میرسه - مخصوصاً موقع حرف زدن. البته با توجه به سال ساخت، همهاش قابل چشمپوشیه. در هر صورت هنوز هم تاثیرگذاره. ۸/۱۰ - در واقع خیلی نزدیک به ۹/۱۰ بود.
2022-02-25
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
به نظر میرسه این فیلم به همون اندازه که برای دستاوردهایش به عنوان یک اثر سینمایی متفکرانه مشهوره، برای کسانی که در اون بازی نکردن هم معروفه - مارلون براندو، ادوارد جی. رابینسون، استیو مککوئین و حتی اینگرید برگمن. من همیشه حس میکردم سبک بازی چارلتون هستون کمی به سمت مونولوگهای تئاتری میره؛ اما واقعاً در این داستان علمی-تخیلی اگزیستانسیالیستی جواب میده. خدمه که چندین هزار سال بعد از ترک زمین به اون برمیگردن، سیارهای رو کشف میکنن (حتی مطمئن نیستن کدوم سیارهست) که توسط میمونهایی با جامعه پیچیده، سلسلهمراتبی و البته کشاورزی اداره میشه. هستون به زودی اسیر میشه اما خوشبختانه تحت حمایت دو دانشمند کنجکاو به نامهای «زیرا» (Zira) و «کورنلیوس» (Cornelius) قرار میگیره که شک دارن ریشه جامعهشون خیلی فراتر از اون چیزی باشه که در کتابهای مقدس توسط «دکتر زایوس» (Dr. Zaius) نقل شده. تقابل میمون و انسان سناریوهای خندهداری رو به وجود میاره و بعد از ۵۰ سال هنوز هم سوالات مهمی درباره پیشفرضهای انسان و رفتارش با بقیه موجودات زنده روی زمین مطرح میکنه.
2023-06-03
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
فیلم «سیاره میمونها» (۱۹۶۸) دراماتیک و ماجراجویانهست و یک تجربه واقعی رو به بیننده منتقل میکنه. هیچ بهانهای برای لذت نبردن از این فیلم وجود نداره. تیلور و دوستاش با سفینه در سرزمینی فرود میان که توسط میمونهای کثیف اداره میشه. اگه این رو ندیدین، واقعاً جای تاسف داره. ۹ از ۱۰.
2023-11-19