Rosemary's Baby

Rosemary's Baby

رزماری وودهاوس (Rosemary Woodhouse)، زن خانه‌دار جوان کاتولیک، به همراه همسرش گای (Guy) که بازیگری جویای نام است، به ساختمان قدیمی و باشکوه «برامفورد» در نیویورک نقل‌مکان می‌کنند؛ ساختمانی که شایعات وحشتناکی درباره ساکنان عجیب و اتفاقات هولناکش شنیده می‌شود. این زوج جوان خیلی زود با همسایگان عجیب‌وغریب‌شان، رومن و مینی کستوت (Roman and Minnie Castevet)، صمیمی می‌شوند و مدت کوتاهی بعد، رزماری باردار می‌شود. با این حال، رفته‌رفته که این مادر بی‌تجربه به شکلی سیستماتیک از دایره دوستانش جدا می‌شود، نشانه‌های نگران‌کننده‌ای از یک توطئه شوم و برنامه‌ریزی‌شده پدیدار می‌گردد که رزماریِ کم‌رو را در هاله‌ای از شک و شکنجه روانی فرو می‌برد. چرا همه این‌قدر مشتاق کمک کردن به او هستند؟ و چرا گای اجازه می‌دهد این اتفاقات بیفتد؟

سال انتشار: 1968 کارگردان: Roman Polanski ژانر: Drama، Horror نویسندگان: Ira Levin، Roman Polanski امتیاز: 8.0

نقدها و نظرات


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 7

من هیچ‌وقت میا فارو (Mia Farrow) رو بازیگر خیلی منعطفی نمی‌دونستم، اما قطعاً بهترین بازی عمرش رو توی این داستان گیرای توطئه‌های شیطانی ارائه داده. «رزماری» با «گای» (با بازی جان کاساوتیس) ازدواج کرده و اون‌ها توی یکی از اون ساختمون‌های شیک و قدیمی رو به سنترال پارک نیویورک زندگی می‌کنن. همسایه‌هاشون، مخصوصاً «مینی» (با بازی بی‌نقص روت گوردون) و «رومن»، آدم‌های عجیبی هستن که وقتی می‌فهمن رزماری بارداره، بیش از حد به این زوج نزدیک می‌شن. کم‌کم رزماری شک می‌کنه که یه جای کار می‌لنگه؛ نه فقط در مورد بارداریش، بلکه در مورد رابطه‌اش با شوهرش. اون حس می‌کنه از بقیه جدا شده و توی آپارتمان خودش زندانی شده. رزماری روز به روز پارانوئیدتر و گیج‌تر می‌شه و از شوهرش که انگار براش مهم نیست و اجازه می‌ده همه توی زندگی‌شون دخالت کنن، شاکیه. این فیلم اوج هنر رومن پولانسکیه که تونسته فضای شوم و اجبار رو با مفاهیم مذهبی ترکیب کنه و داستانی بسازه که حس تهدید و وحشت رو به آدم منتقل می‌کنه. فضای فیلم خیلی بسته و خفقان‌آوره و آپارتمان کوچیک‌شون مثل سلول انفرادی زنی می‌مونه که هیچ کنترلی روی سرنوشتش نداره. موسیقی متن کریستوفر کومدا هم که دست‌کمی از کارهای برنارد هرمن نداره، ترس رو تا مغز استخوان آدم می‌بره. این فیلم واقعاً گیرا و در لحظاتی به شدت ترسناکه و یکی از بهترین‌های این ژانره.

2024-10-06