A Man Called Sledge
یاغی، لوتر اسلج و دستیارش مالوری برای اقامتی شبانه وارد شهر تری دبلیو (3 W) میشوند. در حالی که اسلج برای گذراندن شب به طبقه بالا میرود تا با دوست قدیمی و روسپیاش ریا و یک بطری ویسکی رای وقت بگذراند، دستیارش مالوری در طبقه پایین در سالن وارد یک بازی پوکر میشود. دو نفر از قماربازان که از باختن پولهایشان به مالوری عصبانی هستند، او با شلیک گلوله میکشند. اسلج با شنیدن صدای شلیک گلوله از طبقه پایین، در حالی که تظاهر میکند مست است به سالن میآید، قماربازان را غافلگیر کرده و با شلیک گلوله میکشد. پیرمردی که شاهد این تیراندازی بوده، پیشنهاد میکند که در صورت بازجویی، شاهد اسلج باشد و قسم بخورد که این کار دفاع از خود بوده است. روز بعد، اسلج شهر را ترک میکند تا در تپهها به بقیه اعضای باندش ملحق شود. او متوجه میشود که همان پیرمرد سالن، از فاصله دوری با اسب به دنبالش است. اسلج پیرمرد را متوقف میکند و میپرسد چرا تعقیبش میکند. پیرمرد توضیح میدهد که او اسلج را تعقیب نمیکند، بلکه کاروانی را دنبال میکند که محموله طلا را اسکورت میکند. اسلج که کنجکاو شده، او را با خود به محل قرار با باندش میبرد. در آنجا، پیرمرد توضیح میدهد که در دوران محکومیت ۲۰ ساله خود در زندان فوقامنیتی راکویل، از وجود خزانی درون زندان مطلع شده که طلاها شبها در آن نگهداری میشوند. معادن طلای منطقه محمولههای خود را تحت اسکورت شدید مسلحانه به زندان میفرستند و طلاها شب را در خزانه میمانند تا روز بعد به صرافی طلا در شهر منتقل شوند. این اسکورت شامل ۴۰ نگهبان مسلح دستچین شده است و واگن طلا یک مسلسل با سرنشین در بالای خود دارد. حمله به چنین کاروانی قطعا خودکشی است. پیرمرد اصرار دارد که داستانش حقیقت دارد و او در سلولی مجاور آن خزانه بانکمانند در اعماق زندان حبس بوده است. تنها ۱۵ سانتیمتر فولاد او را از طلای درون خزانه جدا میکرده است. در اینجاست که اسلج متوجه میشود حمله به محموله طلا و اسکورت آن عملی نیست. با این حال، داستان پیرمرد ایدهای به سرش میاندازد: نفوذ به خزانه درون زندان که طلاها شبها قبل از انتقال به شهر در آن انبار میشوند. اسلج نقشه خود را با باندش در میان میگذارد و فاش میکند که قصد دارد خود را به عنوان زندانی در حال انتقالی جا بزند که توسط یک مارشال برای اقامتی یکشوزه به زندان راکویل اسکورت میشود، تا روز بعد مارشال او را به حوزه قضاییای که برای اسلج جایزه تعیین کرده ببرد. یکی از اعضای باند به نام اروین وارد موافقت میکند که نقش مارشال را بازی کند و اسلج هم قبول میکند نقش یاغی دستگیرشده را بازی کرده و از نام واقعی خودش استفاده کند، چون به هر حال برای او جایزه ۵۰۰۰ دلاری تعیین شده است. آیا این نقشه جواب خواهد داد؟
سال انتشار: 1970 کارگردان: Vic Morrow, Giorgio Gentili ژانر: Western نویسندگان: Vic Morrow، Frank Kowalski، Massimo D'Avak امتیاز: 5.9راهنمای والدین A Man Called Sledge
نقدها و نظرات
John Chard (منتقد)
لوتر اسلج. فیلم «مردی به نام اسلج» به کارگردانی ویک مورو ساخته شده و مورو فیلمنامه را به همراه فرانك کووالسکی نوشته است. جیمز گارنر، دنیس ویور، کلود آکینز، جان مارلی، لورا آنتونلی، وید پرستون و کن کلارک در آن به ایفای نقش پرداختهاند. موسیقی اثر کار جانی فریو و فیلمبرداری بر عهده لوئیجی کوویلر است. لوتر اسلج (گارنر) یک یاغی تحت تعقیب است که با شنیدن خبر وجود یک محموله بزرگ طلا که در یک زندان نگهداری میشود، فوراً باند خود را دور هم جمع میکند و دست به اجرای یک سرقت دندانگرد میزند.
این فیلم که یک وسترن ایتالیایی (پاستا وسترن) است و با تکنیک تکنیکالر/تکنیاسکوپ در منطقه اندلس اسپانیا فیلمبرداری شده، یکی از جذابترین و سرگرمکنندهترین نمونهها در میان این زیرشاخه از فیلمهای وسترن به شمار میرود. ازهمان ابتدا شکی نداریم که گارنر نقشی متفاوت از قالبهای همیشگیاش را ارائه میدهد؛ او اینجا قهرمان نیست، مرد تماماً آمریکایی یا یک طرار دوستداشتنی به شمار نمیرود، بلکه آدم پَست، خشن، تلخ و محرکش فعالیتهای قانونشکنانهاش است. فرض داستانی جالب و پررویانهای هم به ماجرا اضافه شده: نگهداری طلا در یک زندان فعال که به طور طبیعی به شدت مستحکم و محافظتشده است و نفوذ به آن غیرممکن به نظر می رسد، اما اسلج و یارانش ایدههای دیگری در سر دارند که به درام و پیشبرد داستان قدرت زیادی میبخشد. آدم نمیتواند از خیرش بگذرد!
با وجود رگههای عجیبی از طنز، مثل سکانس فوقالعاده ارگ و کنایههای بدبینانه مداوم آکینز (چه از نظر کلامی و چه بصری)، بافت فیلم تلخ است؛ خونریزی رخ میدهد و سایر ویژگیهای نفرتانگیز انسانی بروز پیدا میکند. مورو رگ خواب وسترنهای ایتالیایی را هم از نظر ترفندهای بصری و هم از طریق شخصیتپردازیها خوب میشناسد. بنابراین با زومهای دوربین، زاویهدیدهای رو به پایین و چرخشها مواجه میشویم، در حالی که شخصیتها از افراد احمق و حریص گرفته تا عصبی و کندذهن - و حتی یک مرد زوزه کش - متغیر هستند! داستان در پسزمینههای متفاوتی روایت میشود، چه یک توفان برفی، چه منظرهای خشک و سوزان یا یک بار پر از عرق - و مهمتر از همه زندان باشکوهی که در مرکز پیرنگ قرار دارد - مورو داستان خود را از طریق تغییرات بصری پیش میبرد.
برای تو میمردم اسلج!
صحنههای عالی زیادی برای لذت بردن وجود دارد، معمولاً جاهایی که پای اکشن در میان است؛ بهویژه سکانس نفسگیر و چشمگیر فرار از زندان، جایی که با بدلکاری درجهیک روبرو میشویم و دینامیک و مسلسل گاتلینگ به تیراندازیها و خونریزیهای معمولی اضافه میشوند. ورق بازی نقش پررنگی دارد، همینطور صلیبها؛ که دومی تصاویری خیرهکننده (و ترسناک) خلق میکنند. در تمام این مدت، موسیقی متنوع فریو دقیقاً نتهای درست و اصیل یک وسترن ایتالیایی را به گوش میرساند. لعنتی! حتی ترانه آزاردهنده فیلم هم به شکلی وحشتناک آشوببقاء و متناسب با نقطه اوج و پایانبندی فیلم است.
با بازیگران غالباً آمریکایی که اجراهای خوبی ارائه میدهند، و مورو که نشان میدهد در پایبندی به ژانر مهارت دارد، این فیلم به شدت کمارزشگذاری شده و ارزش جستجو برای اولین بار تماشا یا بازبینی را دارد. ۷.۵/۱۰