نوجوانان چه می جویند
دیوید ویلکرسون کشیش جوانی در فیلیپسبورگ، پنسیلوانیا است. با بودجهای ناچیز که حتی برای گرفتن اتاق هتل هم کافی نیست و او را مجبور میکند در ماشینش بخوابد، کلیسایش او را به نیویورک میفرستد تا کلام خدا را به جوانان و نوجوانانِ باند «کینگز مصری» که به خاطر فعالیتهای خشونتآمیزشان محاکمه میشوند، برساند. دیوید امیدوار است که خدا نجاتدهندهی آنها باشد. اگرچه به دیوید اجازه داده نمیشود به کینگز مصری نزدیک شود، اما سفر او به دادگاه سر و صدای زیادی به پا میکند. به خاطر همین بازتاب رسانهای، دیوید با یک جوان خیابانی سرسخت به نام «لیتل بو» آشنا میشود که پیشنهاد میکند دیوید را به باندهای اصلی خیابان یعنی باند سفیدپوستان «ماو ماوس» و باند عمدتاً سیاهپوست «بیشاپز» که برای تصاحب قلمرو با هم میجنگند، معرفی کند. با این حال، چیزی که این باندها بیشتر از یکدیگر از آن متنفرند، مقامات و قانون است. دیوید توجه خود را معطوف به این دو باند میکند و میخواهد بدانند که خدا آنها را دوست دارد، مهم نیست چه کسی هستند یا چه کار میکنند، و با این کار آنها را راهنمایی میکند تا انتخابهای درستی در زندگی داشته باشند. نفوذ کردن او و پیامهایش به درون این گروهها ممکن است دشوار باشد، اما اتفاق نظر عمومی این است که اگر او بتواند روی نیکی کروز، یکی از رهبران ماو ماوس تأثیر بگذارد، میتواند روی هر کسی تأثیر بگذارد. اما دیوید امیدوار است با مسئولیت خودش روی همهی آنها تأثیر بگذارد، بهویژه که نیکی مدام او را تهدید میکند. فرد دیگری که دیوید میبیند و بهویژه دچار دردسر شده، رزا است، «دوستدختر» نیکی که هر کاری میکند تا پول تهیه کند و روزی دو بار هروئین تزریق کند.
سال انتشار: 1970 کارگردان: Don Murray ژانر: Biography، Crime، Drama نویسندگان: Don Murray، James Bonnet، Elizabeth Sherrill امتیاز: 6.0