زین های سوزان
نهاییترین هجویه ژانر وسترن. شهری که به نظر میرسد نام خانوادگی همه ساکنانش «جانسون» است، در مسیر احداث راهآهن قرار دارد. هدلی لمار (Harvey Korman)، فردی شرور با نفوذ سیاسی، برای تصاحب زمینهای آنها، مزدورانش را میفرستد تا شهر را غیرقابل سکونت کنند. پس از کشته شدن کلانتر، مردم شهر از فرماندار (Mel Brooks) درخواست کلانتر جدید میکنند. هدلی فرماندار را متقاعد میکند تا اولین کلانتر سیاهپوست (Cleavon Little) تاریخ غرب وحشی را به آنجا بفرستد. بارت، مردی مبادی آداب و شهری است که برای جلب اعتماد مردم شهر با دشواریهای زیادی روبرو خواهد شد.
سال انتشار: 1974 کارگردان: Mel Brooks ژانر: Comedy، Western نویسندگان: Mel Brooks، Norman Steinberg، Andrew Bergman امتیاز: 7.7نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
من با یه همسر از نسل هزاره (Millennial) زندگی میکنم و این موضوع چالشهایی داره که مختص نسل اوناست. مخصوصاً چون من خودم از نسل ایکس (Gen-X) هستم و ما کلاً با برچسب زدن مشکل داریم، در حالی که نسل اونا عاشق برچسب زدنه. یه مشکل دیگه هم درک نکردن طنز سیاه و هجویه است که بدجوری گریبانگیر این نسل شده. مثلاً مجبورم براش توضیح بدم که چرا موقع لباس شستن نباید رنگیها رو با سفیدها قاطی کرد! خلاصه، راضی کردن اون و دوستاش برای دیدن فیلمی که قدیمیتر از ۴ سال باشه، خودش یه جنگ تمامعیاره... باز هم یه ویژگی خاص نسل هزاره. برای من عجیبه چون خودم بعد از اکران این فیلم به دنیا اومدم ولی عاشق فیلمهای دههها قبل از خودم هستم. خلاصه با کلی خواهش و تمنا راضیشون کردم «زینهای شعلهور» رو ببینیم، اونم به این بهانه که قبلاً مجبورش کرده بودم «فرانکنشتاین جوان» رو ببینه و خوشش اومده بود. فیلم کلاً ۱۰ دقیقه گذشت که به خاطر نژادپرستی شاکی شدن. ولی تا آخر نشستن و در نهایت طوری از نژادپرستی فیلم شاکی بودن که انگار نشوندمشون «تولد یک ملت» رو ببینن! اصلاً متوجه نشدن که مل بروکز داره نژادپرستی رو مسخره میکنه... واقعاً برام عجیبه چطور ممکنه کسی اینو نفهمه. خلاصه تهش من موندم و یه زن عصبانی و دو تا دوست شاکی که انگار منو با یه نژادپرست افراطی اشتباه گرفته بودن. هنوزم نمیدونم چی شد. این فیلم داره نژادپرستی رو به لجن میکشه و مسخره میکنه تا کسی جدی نگیرتش، ولی اونا دقیقاً برعکس برداشت کردن. خلاصه چند وقتی رو کاناپه خوابیدم تا کمکم براش توضیح دادم که این فیلم در واقع ضد نژادپرستیه و مل بروکز طرفدار برابریه. ولی هنوزم تو شوکم که چطور اونطوری برداشت کردن.
2023-01-12
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
من با تماشای «وسترنهای جمعه» بزرگ شدم، برای همین با این ژانر کاملاً آشنام و این فیلم هم یه شوخی خیلی باحال و دوستداشتنی با همین ژانره. «هدلی لامار» میخواد شهر خودش رو داغون کنه تا زمینها رو ارزون بخره و راهآهن بزنه. چه راهی بهتر از اینکه یه کلانتر آفریقایی-آمریکایی انتخاب کنه تا مردم رو فراری بده؟ اما «بارت» باهوش خوب میدونه که هیچ حمایتی از طرف مردم شهر نداره، برای همین «واکو کید» (جین وایلدر) رو به عنوان معاونش استخدام میکنه. این دوتا کمکم مردم ترسو رو متقاعد میکنن که میشه جلوی نقشههای لامار ایستاد. صحنه مورد علاقه من ادای احترام به مارلنه دیتریش توسط مادلین کان هست، ولی فیلم پر از شوخی با فیلمهای کلاسیک مثل «نیمروز» (High Noon) و «چیزم» (Chisum) هست. مل بروکز هم خودش چند باری با گریمهای مختلف ظاهر میشه تا به این داستان خندهدار نمک بیشتری بپاشه. فیلم در عین احترام به سینمای وسترن، خیلی تند و تیز از کلیشههای تکراری و پایانهای قابل پیشبینی این ژانر انتقاد میکنه. ترکیب لی و وایلدر عالیه و یه نقد واقعاً خندهدار از صد سال تاریخ سینما رو ارائه میده.
2024-02-10
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
فیلم «زینهای شعلهور» واقعاً خندهداره. نیت خیر این طنز محصول ۱۹۷۴ کاملاً مشخصه؛ البته ممکنه بعضی جاها خیلی مستقیم و گلدرشت به نظر بیاد ولی در کل سرگرمکننده است. کلیون لیتل و جین وایلدر بازیهای خوبی دارن. هاروی کورمن هم به نظرم از همه بامزهتر بود، مخصوصاً اون شوخی تکراری با اسم «هدی لامار» که هر بار منو به خنده انداخت. در واقع اون صحنه اول فیلم با رابرت ریجلی و بخش باتلاق ماسهای، ماندگارترین بخشهای فیلم برای من هستن. فیلم شروع خیلی قویتری نسبت به پایانش داره. پایان فیلم یه جورایی عجیب و بیحال تموم میشه. در کل مثل فیلم «رابین هود: مردانی در لباس تنگ»، این کار مل بروکز هم جذابیتهای خاص خودش رو داره و به نظرم یه سر و گردن از اون بالاتره. هر دو ارزش دیدن دارن.
2025-07-16