فرانکنشتاین جوان
یک جراح مغز و اعصاب جوان (جین وایلدر) قلعه پدربزرگش، دکتر ویکتور فون فرانکنشتاین مشهور را به ارث میبرد. او در قلعه با یک گوژپشت بامزه به نام ایگور، یک دستیار آزمایشگاه زیبا به نام اینگا و خدمتکار قدیمی خانه، فراو بلوشر -اییییییی!- روبرو میشود. فرانکنشتاین جوان معتقد است که کارهای پدربزرگش چیزی جز اراجیف نیست، اما وقتی کتابی را پیدا میکند که در آن دکتر دیوانه آزمایشهای احیای خود را شرح داده، ناگهان نظرش تغییر میکند...
سال انتشار: 1974 کارگردان: Mel Brooks ژانر: Comedy نویسندگان: Gene Wilder، Mel Brooks، Mary Shelley امتیاز: 8.0نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
برای چیزی که قراره در ادامه ببینیم، باید با سکوت وارد قلمرو نبوغ بشیم. «فرانکنشتاین جوان» رو مل بروکس (Mel Brooks) کارگردانی کرده که فیلمنامه رو هم به همراه جین وایلدر (Gene Wilder) نوشته. بازیگرانی مثل وایلدر، مارتی فلدمن، پیتر بویل، تری گار و مادلین کان در اون بازی میکنن. موسیقی اثر جان موریس و فیلمبرداری بر عهده جرالد هیرشفلد بوده. این فیلم که به صورت سیاه و سفید فیلمبرداری شده، یک شوخی محبتآمیز با فیلمهای فرانکنشتاین استودیو یونیورسال در دهه ۱۹۳۰ هست. «اونجا گرگ، اونجا قلعه».
شما یا طرفدار مل بروکس هستید یا نه، انگار حد وسطی وجود نداره. با این حال، حتی سرسختترین طرفدارهاش هم اعتراف میکنن که همه آثارش موفق نبودن، اما وقتی روی فرم باشه، مثل سال ۱۹۷۴ (که فیلم زینهای شعلهور رو هم اکران کرد)، کاملاً حق دارن که اون رو استاد ژانر هجو بدونن. «فرانکنشتاین جوان» که شاید امروز کمی ملایم به نظر برسه، هنوز هم یک کمدی سطح بالا و نمونهای از اجرای دقیق هنر فیلمسازیه. همه چیز عالی کار میکنه؛ از بازیها گرفته تا شوخیهایی که هم از نظر بصری و هم شنیداری لذتبخش هستن و طراحی صحنه قلعه فرانکنشتاین. همچنین داستان روانی داره و فقط مجموعهای از ایدههای کپی شده از کلاسیکهای هیولایی یونیورسال نیست؛ بلکه زاویه دید خودش رو به داستان داره و صحنههای موندگار خودش رو خلق میکنه (مثل صحنه Puttin' on the Ritzzzzzzzz، وای عالیه!). قطعاً متعلق به زمان خودشه، اما هنوز هم برای طرفدارهای مل بروکس یک سرگرمی فوقالعادهست. ۸/۱۰
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
وقتی فرصتی پیش اومد تا بعد از چند دهه، به خاطر بزرگداشت کلوریس لیچمن دوباره این فیلم رو ببینم، نتونستم مقاومت کنم؛ هرچند میترسیدم با یه مشکل همیشگی روبرو بشم: اینکه در بزرگسالی به اندازه جوونی از یه فیلم خوشم نیاد. اما اصلاً جای نگرانی نبود. این فیلم یه اثر فلسفی و پیچیده نیست، اما نمونه خوبیه از کاری که مل بروکس به بهترین شکل انجام میداد؛ یعنی شوخی با ژانرهای سینمایی و کلیشهها. به نظر میرسه به همه موقع ساخت فیلم خیلی خوش گذشته و این موضوع کاملاً توی خروجی کار مشخصه.
بعضی از بخشها دیگه به تکیهکلام تبدیل شدن: صدای شیهه اسب وقتی اسم خاصی میاد، شوخی بصری خندهدار درِ مخفی («شمع رو بذار سر جاش!») و بقیه جملات کلاسیک. این فیلم توی لیست محبوبترینهای من نیست، اما واقعاً ارزشش رو داشت که دوباره برای خندیدن و دیدنِ چیزی که نسخه جوونترم بهش میخندید سراغش برم؛ و نسخه پیرترم هم با اون جوونه کاملاً موافقه.
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
شاید بهتر باشه با این جمله شروع کنم که من عاشق نویسندگی مل بروکس هستم، اما از سبک بازیگری جین وایلدر متنفرم؛ برای همین نظرم درباره این فیلم یه جورایی متناقضه. این یه فیلم هجوه و اسم جیمز ویل باید توی تیتراژ درشت نوشته میشد، همینطور گلن میلر و خیلیهای دیگه که ناخواسته توی این فیلمنامه خوشریتم که اصلاً از نفس نمیافته نقش داشتن.
وایلدر - نوه همون دانشمند دیوانه مشهور - تصمیم میگیره به ترانسیلوانیا بره و اونجا به فرمولی برمیخوره که ممکنه مردهها رو زنده کنه. به نظر من، تحسینهای بازیگری باید نصیب مارتی فلدمن بشه که در نقش دستیار یعنی «ایگور» عالیه و سعی میکنه جلوی حرکات اغراقآمیز ستاره فیلم رو بگیره. ستارهای که انگار هر نقشی رو با همون سبکِ «اُور-اکت»، چشمهای گشاد و حرکات پر سر و صدا بازی میکنه که اصلاً برای من خندهدار نیست. با این حال، اون در کنار بروکس، توی نویسندگی فوقالعاده عمل کردن و به عنوان یه پارودی، این فیلم کل ژانر رو تعریف میکنه؛ گاهی مستقیم و گاهی ظریف. در هر صورت، وقتی به دیالوگها گوش میدید، نمیتونید جلوی خندهتون رو بگیرید. برای من، فیلم میتونست ستاره رو اعصاب کمتری داشته باشه، اما نویسندگی فیلم به خوبی از پس امتحان زمان براومده و هنوز هم ارزش دیدن داره.
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
**یکی از بهترین فیلمهای کمدی دهه ۷۰.** مل بروکس یکی از اون اسمهاییه که توی سینمای کمدی هنوز زیاد سراغش نرفتم و بیشتر از روی شهرتش میشناسمش تا دیدن آثارش. تصمیم گرفتم با دیدن این فیلم هجوآمیز که خودش کارگردانی کرده، این وضعیت رو عوض کنم. داستان درباره نوه دکتر و نجیبزاده بدنام آلمانی، دکتر فرانکنشتاینه که بعد از سالها انکار کردن اسم و هرگونه ارتباط با پدربزرگش، به قلعه خانوادگی فراخوانده میشه... برای چی؟ در واقع فیلمنامه این تصمیم رو خیلی بد توضیح میده، اما برای فیلم مهمه که اون برگرده و اون هم همین کار رو میکنه. اونجا با محلیها ارتباط برقرار میکنه و تصمیم میگیره تلاشهای پدربزرگش برای زنده کردن اجساد رو بیشتر بررسی کنه.
همونطور که از این جملات مشخصه، فیلمنامه نقطه قوت این فیلم نیست؛ داستان ضعیفه و مشکلات منطقی زیادی داره. فیلم نیاز داره که شخصیتها تصمیمات خاصی بگیرن و اونا هم بدون نگرانی از اینکه آیا این رفتار منطقی هست یا نه، انجامش میدن. البته چون کمدیه، این موضوع خیلی اهمیت نداره و این بیمنطقیها به شوخیهای فیلم هم اضافه میکنه، اما یکی دو جا بود که دلم برای اون منطق تنگ شد. کارگردانی بروکس الهامبخش و خوشساخته. در سطح فنی، فیلمبرداری سیاه و سفید فیلم خیلی به چشم میاد که مشخصاً برای شبیهسازی ظاهر بصری فیلمهای بزرگ فرانکنشتاین دهه ۳۰ با بازی بوریس کارلوف طراحی شده. نورپردازی هم شایسته تحسینه، درست مثل طراحی صحنه، لباس و وسایل. دیالوگها که گاهی بداهه هستن، عالی جواب میدن و شوخیها فوقالعادهان، حتی اونایی که کمی شیطنتآمیزترن. در مورد بازیگران، تمام توجهها به بازی درخشان جین وایلدر جلب میشه، در یکی از موندگارترین نقشهای کمدی که از خودش به جا گذاشت. ما همیشه اون رو با نقش ویلی وانکا به یاد میاریم، اما این فیلم هم چیزی کم نداره و جایگاه ویژهای توی کارنامهاش داره. در کنار اون، مارتی فلدمن رو داریم که توی نمادینترین فیلمش بازی کرده و عملکردش خیرهکنندهست. پیتر بویل و کلوریس لیچمن هم لایق تحسین هستن.