بری لیندون
در قرن هجدهم، در روستای کوچکی در ایرلند، ردموند بری (Ryan O'Neal) پسر جوانی است که عاشق دخترعمویش نورا بردی (Gay Hamilton) میشود. وقتی نورا با کاپیتان بریتانیایی، جان کوئین (Leonard Rossiter) نامزد میکند، بری او را به دوئل با تپانچه دعوت میکند. او پیروز شده و به دوبلین فرار میکند، اما در راه اموالش را میدزدند. بری که چاره دیگری ندارد، به ارتش بریتانیا میپیوندد تا در جنگ هفتساله شرکت کند. او از ارتش فرار میکند اما مجبور میشود به ارتش پروس بپیوندد؛ جایی که جان کاپیتانش را نجات میدهد و به سوگلی او و جاسوس یک قمارباز ایرلندی به نام شوالیه دو بالیباری (Patrick Magee) تبدیل میشود. او به شوالیه کمک کرده و شریک او میشود تا اینکه تصمیم میگیرد با لیدی لیندون ثروتمند (Marisa Berenson) ازدواج کند. آنها به انگلستان نقل مکان میکنند و بری در وسواس رسیدن به مقام اشرافی، ثروت او را به باد داده و برای خود دشمنی خطرناک و انتقامجو میسازد.
سال انتشار: 1975 کارگردان: Stanley Kubrick ژانر: Adventure، Drama، War نویسندگان: Stanley Kubrick، William Makepeace Thackeray امتیاز: 8.1نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
زنی که دلش رو به یه پسر نظامی میبازه، باید خودش رو برای عوض کردن سریع معشوقههاش آماده کنه، وگرنه زندگی غمانگیزی در انتظارش خواهد بود. اولین چیزی که کاملاً واضحه اینه که این فیلم از نظر بصری رقیب نداره؛ از نماهای خیرهکننده تپهها گرفته تا جزئیات مجلل اون دوران، واقعاً نفسگیره. دقت استنلی کوبریک (کارگردان) و جان آلکات (فیلمبردار) به جزئیات ستودنیه و لباسها هم در بالاترین سطح ممکن هستن. من رمان ویلیام میکپیس تاکری رو نخوندم، برای همین نمیتونم بگم چقدر به متن وفادار بوده. شنیدم که خیلیا میگن فیلم اون طنز و شوخطبعی رمان رو نداره، اما نگاه کوبریک پر از هجو درباره جایگاه اجتماعیه که هسته اصلی داستان رو تشکیل میده - خب، حداقل من رو که به خنده انداخت. فیلم فضای نسبتاً سنگینی داره، برای همین تماشای یه اثر سه ساعته ممکنه صبر خیلی از بینندهها رو لبریز کنه. این فیلم از اون مدلهاست که باید تو مود خاصی باشی تا ببینی؛ شخصاً اگه روز بیحوصلهای داشته باشم سراغش نمیرم، پس بهتره کسایی که تازه میخوان ببیننش این رو مد نظر داشته باشن. درباره بازی رایان اونیل نظرات متفاوته، اما به نظر من اون کاملاً با لحن فیلم هماهنگ بود و این یه نکته مثبته. تنها ایراد من اینه که داستانش زیاد درگیرم نکرد؛ واقعاً برام مهم نبود چه بلایی سر شخصیت اصلی یا آدمهای اطرافش میآد. آیا این تقصیر کوبریکه؟ خب اون کارش رو با استایل خاص خودش انجام داد، اما داستان کشش یه حماسه سه ساعته رو نداره، حتی وقتی با این همه زرق و برق تزیین شده باشه. ۸ از ۱۰
2020-04-26
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
«ردموند بری» (رایان اونیل) عاشق دخترعموش «نورا» شده، اما خانواده نورا به پول کاپیتان کوئین نیاز دارن، برای همین شرایطی رو جور میکنن که این پسر جوون راهی دوبلین بشه. تو راه با یه راهزن روبرو میشه و مجبور میشه به ارتش ملحق بشه. البته این اتفاق براش ماجراجوییهایی تو اروپا به همراه داره و اونجا چشمش به «لیدی لیندون» (ماریسا برنسون) ثروتمند میافته. لیدی لیندون با یه سیاستمدار پیر ازدواج کرده و زندگی جالبی نداره. «بری» فرصتطلب از موقعیت استفاده میکنه و خیلی زود وارد یه زندگی لوکس میشه. اون صاحب یه پسر به نام برایان میشه که خیلی دوسش داره، اما یه پسرخونده هم داره که کمکم متوجه ذات پلید و ولخرج ناپدریش میشه. این پسرخونده اولش ضعیفتر از اونیه که کاری کنه، اما وقتی میبینه ارثیهاش داره به باد میره، بالاخره دست به کار میشه. فیلم روند آرومی داره و گاهی اپیزودیک میشه، اما به رایان اونیل اجازه میده تا مهارتش رو در نقش یه آدم رند که کمکم به یه شخصیت پست تبدیل میشه نشون بده. ماریسا برنسون هم نقش زنی رو که در مرز جنونه عالی بازی کرده. وقتی یه تراژدی واقعی برای خانواده اتفاق میافته، فضای سمی فیلم به اوج میرسه و کوبریک بدون خشونت زیاد، حس حسادت و ترس رو به خوبی منتقل میکنه. طراحی صحنه و لباسها بینظیره و واقعاً به تصاویر جون داده. داستان فیلم ترکیبی از حسادت و عواقب آرزوهای اشتباهه؛ اگه وقت دارید، تماشای این سه ساعت روی پرده بزرگ واقعاً میارزه.
2025-08-02