Eraserhead

Eraserhead

فیلمی که منطق و روایت‌های مرسوم را به چالش می‌کشد و با اتمسفر تاریک و کابوس‌وار و جلوه‌های بصری آزاردهنده و خیره‌کننده‌اش پیش می‌رود. هنری اسپنسر کارگر بخت‌برگشته یک کارخانه است که در طول تعطیلاتش متوجه می‌شود پدر یک نوزاد ناقص‌الخلقه و عجیب شده است. حالا او با دوست‌دختر ناراضی و بدخلقش زندگی می‌کند و گریه‌های شبانه‌روزی نوزاد، هنری و دوست‌دخترش را به مرز جنون می‌کشاند.

سال انتشار: 1977 کارگردان: David Lynch ژانر: Fantasy، Horror نویسندگان: David Lynch امتیاز: 7.2

نقدها و نظرات


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 8

نقد کامل رو در بالا گوش بدید! "برای هر کسی در هر سنی یا کسی که عشق سینمای واقعیه... فقط کافیه اسم دیوید لینچ (David Lynch) رو بشنوه. اولین حسی که داشتم تنش بود، بعد که دوباره دیدمش... فهمیدم یه کابوس تمام‌عیاره." - دیوید ام. براون. "از اون کاراییه که فقط میشه به عنوان یه رویای شفاف که به واقعیت پیوسته توصیفش کرد. آدم باید خیلی خاص باشه که بتونه همچین اثری خلق کنه. این دیوانگی نیست... نبوغه." - سارا پترسون. "قطعاً مغز آدم رو سوت میاره. عجیب‌ترین فیلمی بود که تا حالا دیدم. نمی‌تونم با کلمات توصیفش کنم... انگار مال این زمین نیست. دلم می‌خواد برم یه گوشه تاریک بشینم و فکر کنم. این فقط یه فیلم نیست... چیزی فراتر از فیلمه." - دیوید ویرکمپ

2021-05-23


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

ما معتقدیم فیلم‌ها باید «مردم رو خوشحال کنن» (ایجاد سرخوشی). نه، واقعاً معتقدیم که باید اینطور باشه. البته رسیدن به این هدف چالش‌های خودش رو داشت. قدیما می‌گفتم اگه فیلمی حتی یه ذره اشاره جنسی داشته باشه، «نسخه هنری پورنوگرافیه» و توی دوران مدرسه بیشتر فیلم‌های «اروتیک» می‌دیدم (پرتقال کوکی اولینشون بود). الان که فکر می‌کنم، یه «تماشاگر نادان» بودم. اما یه روز تغییری در من ایجاد شد. معتقدم برخورد با یه فیلم می‌تونه زندگی آدم رو عوض کنه و اون فیلم برای من «جاده مالهالند» بود که دیدگاهم رو به سینما زیر و رو کرد. با خودم گفتم: «تا حالا فیلمی مثل این ندیده بودم.» تا اون موقع، در کمال تعجب، حتی اسم دیوید لینچ رو هم نشنیده بودم (خجالت‌آوره واقعاً!!). یادمه بین ۱۲ تا ۱۳ سالگی، این اثر سورئال و دیوانه‌وار رو حداقل ده بار دیدم و نه تنها خسته نشدم، بلکه جذبش شدم. فوق‌العاده نیست؟ یعنی این فیلم یه نقطه عطف توی زندگیم بود.

بنابراین باید بقیه کارهای این فیلمساز بزرگ رو می‌دیدم. در مقایسه، «بزرگراه گمشده» فیلم چندان مهمی نبود. راستش نمی‌دونم، ولی انگار مردم ازش خوششون اومده بود. البته این یه پدیده رایجه؛ یه دوست می‌گه «این فیلم جالبه»، تو هم حرفش رو قبول می‌کنی و می‌بینی، ولی می‌فهمی اصلاً جالب نیست. الان دیگه برای خودم قانون دارم که «فیلم‌هام رو خودم انتخاب کنم». حتی «مخمل آبی» که می‌گن بهترین فیلم لینچه، به نظرم واقعاً بد بود. خیلیا ازم می‌پرسن «دیوید لینچ چی داره که اینقدر جالبه؟» جواب دادنش سخته. در واقع، حتی اگه بعد از «جاده مالهالند» بازنشسته می‌شد، باز هم به عنوان پادشاه سینمای سورئال پرستیده می‌شد. اما تجربه من با لینچ با «کله‌پاک‌کن» به آثار کلاسیکش برگشت و همونجا هم باید تموم می‌شد.

این فیلم ترسناک و کابوس‌وار که حتی بیمارای روانی هم نمی‌تونن تحملش کنن، سال ۱۹۷۸ اکران شد و با اینکه اولش محبوب نشد، اما کم‌کم توی سینماهای درایو-این و جاهای دیگه طرفدارای خاص خودش رو پیدا کرد و به یه فیلم کالت تبدیل شد. با خودم گفتم «این فیلم چندش‌آور دیگه چیه؟» وقتی فهمیدم سال ۱۹۷۷ ساخته شده شوکه شدم. داستان فراز و نشیب زیادی نداشت و زیبایی بصری هم توش نبود. فقط یه منطقه صنعتی خاکی و شنی بود. یه موجود عجیب که شیفته مدل موی خاص شخصیت اصلی (جک نانس) شده، یه بچه ناقص‌الخلقه به دنیا میاره. داستان مری، «نامزد دیوونه‌ای» که بچه رو رها می‌کنه، همسایه‌های هوس‌باز و توله‌سگ‌هایی که دارن شیر می‌خورن. مرغ روی میز مثل ساعت کار می‌کنه. بچه ناقص گریه می‌کنه و ما کالبدشکافیش می‌کنیم. حس استفراغ به آدم دست می‌ده و دیدنش دردناکه. رک بگم، حالم رو بد کرد. تقصیر من بود یا فیلم؟ یا جک نانس؟

در ضمن، فکر نکنید «کله‌پاک‌کن» خیلی سخت‌فهمه. برای من فیلم‌های کریستوفر نولان پیچیده‌ترن، اما فیلم‌های لینچ اگه توی موقعیت «تماشا کردن» قرار بگیرید، اونقدرها هم پیچیده نیستن. تصاویر ممکنه خسته‌کننده باشن چون دنیایی رو نشون می‌دن که ممکنه برای هر کسی اتفاق بیفته (مثل جنون)، اما لینچ نمی‌خواد فیلم رو عمداً پیچیده کنه. کله‌پاک‌کن در واقع یه علمی-تخیلی تجربیه که فقط لباس سورئالیسم پوشیده. با دو تا شات از هنری و بچه ناقص که توی فضا غوطه ورن شروع می‌شه و در نهایت یه زن ترسناک توی ارتفاعات و آب‌های عمیق ظاهر می‌شه. منطقه صنعتی و فضا به هم وصل می‌شن تا وقتی که اون زن آهنگ «در بهشت» رو می‌خونه. بچه فضایی در واقع یه پیوند بین‌کهکشانی با مردی از ستاره دوردست و هنری اسپنسره.

2022-10-02


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

رک بگم: من از این فیلم خوشم نمیاد. یه فیلم ترسناک، عجیب و غریب و چندش‌آوره. پیرنگ داستانی خاصی نداره. تنها کاری که این فیلم می‌کنه اینه که بهتون حس ناخوشایندی بده. انگار توی یه کابوس عجیب گیر افتادید. و خب، این کار رو خیلی خوب انجام می‌ده. من به خاطر خلاقیت هنری و تاثیری که روی مخاطب می‌ذاره بهش ۳ ستاره می‌دم. البته اینم بگم که بعد از دیدن سه چهارم فیلم، از سینما اومدم بیرون...

2024-12-08