Close Encounters of the Third Kind
دو داستان موازی روایت میشود. در داستان اول، گروهی از دانشمندان محقق با تخصصهای مختلف، در حال بررسی ظهور عجیب اشیاء در مناطق دورافتاده، به ویژه نواحی بیابانی هستند. در ادامه تحقیقات، یکی از دانشمندان ارشد به نام کلود لاکومب (Claude Lacombe) که فرانسوی است، از متد موسیقی «کودای» (Kodály) به عنوان ابزاری برای برقراری ارتباط استفاده میکند. پاسخ دریافتی در ابتدا محققان را گیج میکند، تا اینکه دیوید لافلین (David Laughlin)، نقشهبردار آمریکایی، معنای آن را رمزگشایی میکند. در داستان دوم، روی نیری (Roy Neary)، مامور اداره برق و مرد خانواده، به همراه جیلیان گایلر (Jillian Guiler)، مادری مجرد، از جمله افرادی در مانسیِ ایندیانا هستند که پیش از مشاهده درخشش نورهای خیرهکننده در آسمان، فعالیتهای ماوراءالطبیعهای را تجربه میکنند و معتقدند که یک یوفو (UFO) دیدهاند. روی برخلاف دیگران، به ویژه مقامات که برای دیوانه به نظر نرسیدن منکر وجود یوفو هستند، نسبت به آنچه دیده دچار وسواس فکری میشود. این وسواس برای روی و جیلیان زمانی شدت میگیرد که هر دو تصویری از یک تپه با شیارهای عمودی در ذهنشان نقش میبندد که کلید درک ماجراست. در حالی که این وسواس تمام زندگی روی را تحت تاثیر منفی قرار میدهد، جیلیان میداند که باید معنای این تصاویر را پیدا کند، به خصوص که این موضوع با تنها فرزندش، باری گایلر سه ساله، در ارتباط است که گویا بیش از بزرگترها با این اتفاقات هماهنگ شده است. اگر روی و جیلیان بتوانند بفهمند آن تپه را قبلاً کجا دیدهاند و بر دروغهای مقامات که سعی در پنهانکاری دارند غلبه کنند، این دو داستان به هم گره خواهند خورد.
سال انتشار: 1977 کارگردان: Steven Spielberg ژانر: Drama، Sci-Fi نویسندگان: Steven Spielberg، Hal Barwood، Jerry Belson امتیاز: 7.6نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
**بزن تو کار پوره سیبزمینی!** روی نیلی تعمیرکار گازه که با یه سفینه فضایی برخورد نزدیک پیدا میکنه و بعدش مدام تصاویر عجیبی از پوره سیبزمینی، خمیر ریش و کوههای گِلی جلوی چشمش میاد. همه اینها باعث میشه زندگی مشترکش از هم بپاشه و راهی بشه تا حقیقت پشت این رویاهای سیبزمینیطوری رو پیدا کنه! صحنه اوج فیلم توی کوهستان، وقتی نیلی با سرنوشتش روبرو میشه، واقعاً نفسگیره. یکی از بهترین کارهای اسپیلبرگ که یه نقش کوتاه (Cameo) جالب هم از فرانسوا تروفو، کارگردان فرانسوی، توش هست.
2017-02-16
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
همیشه یادمه بچه که بودم دعا میکردم اگه موجودات فضایی خواستن بیان دیدنمون، هیچوقت پاشون به آمریکا نرسه! فیلمهایی مثل «روزی که دنیا از حرکت ایستاد» (۱۹۵۱) یا بقیه داستانهای علمی-تخیلی رو یادتونه؟ اولین چیزی که فضاییها بعد از باز کردن درِ سفینه میدیدن، تفنگ و تانک و موشک و سرباز بود. اما این فیلم نگاه خیلی پختهتری به نحوه تعامل ما با موجودات بیگانه داره. جلوههای ویژه عالی و داستان چندلایه باعث میشه امیدوار باشیم که شاید اگه کسی از فضا اومد، اول شلیک نکنیم و بعد سوال بپرسیم! به نظر من اسپیلبرگ موقع ساخت این فیلم هنوز داشت یاد میگرفت و این موضوع توی ریتم خیلی کندِ یک ساعت اول فیلم کاملاً مشخصه. ریچارد درایفس بازیش بد نیست، ولی اون قیافه همیشه متعجب و گیجش بعد از یه مدت رو اعصاب میره. فرانسوا تروفو هم هر از گاهی توی خط داستانی موازی ظاهر میشه، ولی واقعیت اینه که فیلم تازه توی ۳۰ دقیقه آخر جون میگیره؛ یعنی وقتی همه رشتهها به هم وصل میشن و دانشمندها یه راه خلاقانه و موزیکال برای ارتباط پیدا میکنن که خبری از تهدید و گلوله توش نیست. عجیبه که حتی وقتی ۹ سالم بود و فیلم رو دیدم، اصلاً حس ترس از مسافرهای فضایی نداشتم و نبودِ یه شکل فیزیکی مشخص برای اونها، به حفظ جادوی فیلم کمک کرده بود. موسیقی جان ویلیامز شاید بهترین کارش نباشه و به نظرم قربانی ریتم کند داستان شده، اما نمادگرایی و حس کنجکاوی که این فیلم ایجاد میکنه، هنوز هم ارزش تماشا کردن رو داره.
2023-06-04