It Happened One Christmas
شب کریسمس سال ۱۹۴۴ در شهر کوچک بدفورد فالز در نیویورک است. مری بیلی هچ (Mary Bailey Hatch) افسرده و ناامید که به فکر خودکشی است، برای راهنمایی دعا میکند که چه کاری در مورد اتفاقی انجام دهد که هیچ نقشی در آن نداشته، اما آبرو و موقعیت اجتماعی کسبوکار خانوادگی قدیمیشان یعنی «مؤسسه پسانداز و وام بیلی» را تهدید میکند؛ کسبوکاری که پس از مرگ پدرش آن را به دست گرفته بود. چیزی که مری نمیداند این است که بیشتر مردم شهر، از جمله همسرش جورج هچ و فرزندانشان، نیز برای او دعا میکنند. همه این دعاها به گوش جوزف، دربان دعاهای خداوند میرسد. از آنجایی که در چنین روز شلوغی هیچ فرشته دیگری در دسترس نیست، جوزف، کلارا اودبادی (Clara Oddbody)، فرشته درجه دو (یعنی هنوز بالهایش را دریافت نکرده است) را به پرونده مری میگمارد؛ کاری که با اکراه انجام میدهد زیرا کلارا در طول دویست سالی که در بهشت بوده، به دلیل موجهی هرگز به تنهایی عهدهدار پروندهای نبوده است. کلارا با آشنا شدن با پرونده مری، زنی فداکار را میبیند که همیشه میخواست دنیا را کشف کند اما هرگز این کار را نکرد، در حالی که اطرافیانش توانستند به خاطر فداکاری او به آرزوهای خود برسند. مری همیشه تصمیم میگرفت به جای آن، کاری را انجام دهد که به نفع دیگران باشد، بهویژه در برخورد با هنری پاتر، ثروتمندترین و قدرتطلبترین مرد شهر. وقتی کلارا شروع به کمک به مری در این بحران میکند، به این فکر میافتد که راهی پیدا کند تا به مری نشان دهد چقدر زندگیاش مهم است، آن هم زمانی که مری میگوید اگر اصلاً به دنیا نیامده بود، دنیا جای بهتری بود.
سال انتشار: 1977 کارگردان: Donald Wrye ژانر: Comedy، Fantasy نویسندگان: Philip Van Doren Stern، Lionel Chetwynd امتیاز: 6.0