شکارچی گوزن

شکارچی گوزن

مایکل (Michael)، استیون (Steven) و نیکی (Nicky) سه دوست صمیمی هستند که از شکار گوزن لذت می‌برند. این سه نفر برای جنگ در ویتنام و دفاع از کشورشان اعزام می‌شوند. پیش از رفتن، آن‌ها یک مهمانی خداحافظی برگزار می‌کنند و استیون با زنی باردار به نام آنجلا (Angela) ازدواج می‌کند. پس از تجربه فجایع جنگ و بازی‌های دلهره‌آور رولت روسی که به اجبار انجام می‌دهند، مایکل به خانه بازمی‌گردد و متوجه می‌شود که به دلیل آسیب‌های جنگ، دیگر شکار گوزن برایش مثل سابق نیست. او در نهایت می‌فهمد که استیون معلول شده و نیکی هنوز از ویتنام بازنگشته است؛ در نتیجه، او برای نجات دوستش دوباره راهی ویتنام می‌شود.

سال انتشار: 1978 کارگردان: Michael Cimino ژانر: Drama، War نویسندگان: Michael Cimino، Deric Washburn، Louis Garfinkle امتیاز: 8.1

نقدها و نظرات


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 6

یه فیلم با ریتم آروم که زندگی طبقه کارگر مهاجر روس در آمریکا و تاثیری که جنگ ویتنام روی نسل جوونشون گذاشته رو خیلی خوب نشون می‌ده. شوک اصلی داستان که همون بازی دیوانه‌وار رولت روسی هست، از نظر هنری به فیلم کمک زیادی کرده و خیلی خوب با بدنه اصلی داستان ترکیب شده.

2014-10-10


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 10

با توجه به مرگ اخیر چیمینو (Cimino) کارگردان فیلم و وجهه تخریب شده‌اش بعد از شکست فاجعه‌بار «دروازه بهشت»، تصمیم گرفتم دوباره «شکارچی گوزن» رو ببینم. با اینکه زمانش بالای سه ساعته، ولی واقعاً خیره‌کننده‌ست؛ ریتم فیلم به قدری دقیق و درسته که آدم می‌فهمه چرا بهش اون «اختیار تام» رو دادن که متأسفانه بلافاصله بعد از ساخت فیلم بعدی‌اش باعث سقوط خودش و کل استودیو شد. اما رسیدن به چنین اوجی و داشتن چنین جاه‌طلبی و استعداد انکارناپذیری، خودش یه پیروزی بزرگه. فقط داشتن اون پنج بازیگر اصلی در اوج دوران کاری‌شون، یه فیلمنامه عالی (واقعاً اولین فیلم جدی و عمیق درباره ویتنام که روی پرده رفت) و ویلموش ژیگموند (Vilmos Zsigmond) پشت دوربین، یعنی قرار بود با یه اثر خاص روبرو بشیم. صحنه‌هایی توی این فیلم هست که تا ابد توی ذهنتون می‌مونه. نمای مورد علاقه من، اون چرخش ۳۶۰ درجه فوق‌العاده دوربین دور اتاق خواب لینداست، وقتی می‌فهمه دیگه از نیک قطع امید کرده و می‌خواد عشقش رو به مایکل ابراز کنه؛ واقعاً معرکه‌ست. نمای مورد علاقه شما کدومه؟ خیلی از عشقِ فیلم‌هایی که از کارهای چیمینو متنفرن، وقتی اسم «شکارچی گوزن» میاد سکوت می‌کنن... و دلیلی هم داره. این فیلم به حق یکی از بهترین فیلم‌های آمریکایی دهه ۷۰ میلادی شناخته می‌شه؛ دهه‌ای که پر از فیلم‌های شاهکار بود.

2016-07-19


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 9

شکارچی گوزن (۱۹۷۸) — یک درام جنگی شخصیت‌محور عالی که بازی‌های درخشانی رو به نمایش می‌ذاره، مخصوصاً د نیرو (De Niro) و واکن (Walken). این فیلم ۳ ساعته به کارگردانی مایکل چیمینو، با حوصله به شخصیت‌پردازی می‌پردازه و جنبه‌های روانشناختیِ وحشت جنگ ویتنام و کلاً جنگ رو نشون می‌ده. احتمالاً در کنار فیلم «اینک آخرالزمان» که فقط هفت ماه بعد اکران شد، مکمل‌های خوبی برای هم باشن. **امتیاز: ۴.۵ از ۵**

2020-06-06


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 7

آیا مایکل چیمینو (Michael Cimino) اصلاً فیلم دیگه‌ای هم ساخته؟ اگه نساخته باشه هم تعجب نمی‌کنم، چون این نگاه تکان‌دهنده و شدید به روح و روان انسان بعد از مواجهه با وحشی‌گری‌های جنگ، واقعاً سنگینه. جنگ در ویتنام بود و قهرمان‌های داستان کسانی هستن که زنده موندن (با درجات مختلف) تا به خونه برگردن، به امید اینکه به یه جور زندگی نرمال برسن. به چیزی شبیه اون چیزی که ترک کرده بودن. به یه ذره انسانیت. این سه مرد که از یه شهر صنعتی در اوهایو هستن و اصالت اروپای شرقی دارن، داوطلبانه برای کشورشون می‌جنگن: «مایکل» (رابرت د نیرو)، «نیکی» (کریستوفر واکن) و «استیون» (جان سویج). نفر آخری تازه ازدواج کرده و برای همین رفتنش براش خیلی سخت‌تره. اعزام اونا منجر به اسارت، شکنجه و مواجهه با مرگبارترین بازی رولت روسی می‌شه که ممکنه تا حالا دیده باشید. روایت فیلم اینجا کمی چند شاخه می‌شه تا بتونیم تجربیات انفرادی هر سه شخصیت رو در فرار و تلاش برای بازگشت به خونه دنبال کنیم. نحوه گره خوردن این رشته‌ها تاثیر زیادی روی ارائه داستان به مخاطب داره. تلاش‌های شخصیت‌محور (مخصوصاً از طرف سویج) و کارگردانیِ به شدت منسجم و حساب‌شده، به ما اجازه می‌ده تاثیر درگیری رو نه فقط روی مردها (از نظر جسمی، عاطفی و روانی)، بلکه روی کسانی که پشت سر گذاشتن هم ببینیم. این موضوع در شخصیت «لیندا» (مریل استریپ) به اوج می‌رسه؛ کسی که بین وفاداری به غایبان و نیاز به آرامش از طرف حاضران گیر کرده. فیلم قرار نیست یه مستند تاریخی باشه، برای همین از تخیل سینمایی زیاد استفاده شده. این فیلم در اصل یه نگاه تاریک به پیامدهای جنگ، تروما و وفاداریه. می‌تونه درباره هر جنگی باشه. این‌ها سرباز نیستن، فقط چند تا جوونِ آموزش‌ندیده با لباس فرم هستن و داستان می‌تونست به راحتی برای هر آدم دیگه‌ای که برای هدفی که نمی‌فهمه در جایی که اسمش رو نشنیده می‌جنگه، اتفاق بیفته. آیا لازمه سه ساعت باشه؟ من هنوز مطمئن نیستم. گاهی فیلم از مسیر اصلی منحرف می‌شه، اما هرچی بیشتر می‌بینمش، بیشتر فکر می‌کنم که شاید چیمینو یه سری «سوپاپ اطمینان» لازم برای ما گذاشته تا از شدتِ سنگینیِ شخصیت‌پردازی‌ها کمی استراحت کنیم. قدرت فیلمبرداری و موسیقی استنلی مایرز (با کمک گیتارِ قطعه «کاواتینا» اثر جان ویلیامزِ دیگر!) این فیلم رو به اثری تبدیل کرده که حتماً باید روی پرده بزرگ دید. فیلمی که آدم رو به فکر فرو می‌بره و قطعاً بهترین بازی‌های دوران حرفه‌ای واکن و سویج رو ارائه می‌ده.

2024-04-06