هالووین
سال ۱۹۶۳، شب هالووین. پلیس به پلاک ۴۳ خیابان لمپکین فراخوانده میشود و با جسد جودیت مایرز ۱۵ ساله روبرو میشود که توسط برادر ۶ سالهاش، مایکل، با ضربات چاقو به قتل رسیده است. پس از ۱۵ سال بستری بودن در آسایشگاه روانی، مایکل در شب قبل از هالووین فرار میکند. هیچکس نمیداند و نمیخواهد بداند که در ۳۱ اکتبر ۱۹۷۸ چه اتفاقی خواهد افتاد، به جز روانپزشک او، دکتر لومیس. او میداند که مایکل به هادونفیلد بازمیگردد، اما تا زمانی که شهر به خود بیاید، برای بسیاری از مردم خیلی دیر شده است.
سال انتشار: 1978 کارگردان: John Carpenter ژانر: Horror، Thriller نویسندگان: John Carpenter، Debra Hill امتیاز: 7.7نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
روزی روزگاری، در دورانی دور (اما قطعاً فراموشنشدنی)، تیزرهای رادیویی فیلمهای ترسناک با صدای سرد و لرزان یک گوینده مرد پخش میشد که بعد از تعریف کردن خلاصه داستان فیلم اسلشر، تیزر رو با این جملات تموم میکرد: «بهزودی در سینماهای نزدیک شما» و «درجهبندی R. ورود افراد زیر ۱۷ سال بدون والدین ممنوع.» (خنده) ... اون تیزرهای رادیویی کلاسیک فیلمهای ترسناک بدجوری من رو میترسوندن! اما پسر، واقعاً از ته دل دوستشون داشتم. (در حال فکر کردن... به یاد گذشته) درباره اثر کالت و مستقل جان کارپنتر یعنی «هالووین»، تیزر رادیوییش اصلاً کمتر از خود فیلم ترسناک نبود. در واقع، خون رو توی رگهام منجمد میکرد.
هرچند هالووین، یکی از محبوبترین فیلمهای ترسناک من در تاریخ سینما، در سال ۱۹۷۸ اکران شد، اما تا اکتبر ۱۹۸۰ طول کشید تا من و خانوادهام «شب فیلم» خودمون رو توی یه سینمای فوقالعاده در گورنی، ایلینوی بگذرونیم؛ هاتداگ و پاپکورن و نوشیدنی بخریم و خودمون رو برای وحشتی که قرار بود روی یکی از اون پردههای غولپیکر ببینیم آماده کنیم. حتی از همون موقع، من عاشق کاورها و پوسترها بودم: کاور کتاب، کاور آلبوم و بله، پوسترهای فیلم. کار هنریشون برام جذاب بود. و با دیدن پوستر هالووین، بدجوری شیفتهش شدم. چون یکی از خاصترین پوسترهایی بود که تا اون زمان دیده بودم... و هیچوقت فراموشش نکردم. اون تصویر که دست یه مرد رو دور دسته چاقوی قصابی نشون میداد و نوک تیز چاقو با صورت یه کدو تنبل (Jack O' Lantern) تراز شده بود، یکی از خلاقانهترین و اورجینالترین پوسترهایی بود که تا حالا دیده بودم. هنوز هم که هنوزه، اون تصویر توی ذهنم زنده است. واکنشم رو خیلی خوب یادمه، وقتی توی اون لابی زیبا ایستاده بودم و به پوستر هالووین که توی قاب روی دیوار سینما بود زل زده بودم. خیلی خوب بود. خیلی خوب. «شبی که او به خانه آمد!»
اگه یه شخصیت منفی توی فیلمهای ترسناک باشه که کلمه «وحشت» رو برای همیشه توی ذهن من حک کرده باشه، اون مایکل مایرزه. از لحظهای که هالووین روی پرده شروع شد، ترس تمام وجودم رو گرفت. موسیقی متن که اسمش «تم هالووین» بود، اونقدر عجیب و متمایز بود که کل تماشاگرهای سینما به سکوت مطلق فرو رفتن... شاید من بیشتر از همه، با توجه به علاقه خودم به موسیقی. جان کارپنتر بزرگ نه تنها کارگردانی و نویسندگی (به همراه دبرا هیل) رو انجام داد، بلکه کل موسیقی متن رو هم خودش ساخت. کارپنتر واقعاً یه اعجوبه است!
بگذریم... داستان توی شهر خیالی هادونفیلد میگذره و با بچههایی شروع میشه که شب هالووین دارن قاشقزنی (trick-or-treating) میکنن. بین این بچهها یه پسر شش ساله به اسم مایکل هست که لباس دلقک با ماسک پوشیده. همهچیز خوبه؛ یه شب هالووین شاد و سرگرمکننده... تا اینکه مایکل از جمع کردن شکلات به خونه برمیگرده، خیلی مکانیکی وارد آشپزخانه میشه، یه چاقوی قصابی برمیداره، صبر میکنه تا دوستپسر خواهر بزرگترش (که تازه با هم رابطه داشتن) بره، و بعد خیلی سرد و مکانیکی میره طبقه بالا به اتاق همون خواهرش و غافلگیرش میکنه. وقتی خواهرش برمیگرده تا با برادر کوچیکش حرف بزنه، مایکل شروع میکنه به ضربه زدن با نوک تیز چاقو. و اونقدر ادامه میده تا خواهرش از پا درمیآد. بعد برمیگرده پایین و توی حیاط جلویی منتظر میمونه. پدر و مادرشون برمیگردن و مایکل رو میبینن که همونجا ایستاده - صورتش هنوز زیر ماسکه - و یه چاقوی خونی توی دستای کوچیکشه. یکی از والدین ماسک رو برمیداره و ما برای اولین بار صورت شش ساله مایکل مایرز رو میبینیم. سال ۱۹۶۳ بود. این فقط شروع فیلم بود.
پانزده سال بعد (در سال ۱۹۷۸)، مایکل که حالا ۲۱ سالهست، از آسایشگاه روانی فرار میکنه تا به هادونفیلد برگرده و خونه دوران بچگیش رو پس بگیره؛ خونهای که از زمان قتل خواهرش فروش نرفته و متروکه مونده. وقتی مایکل مایرز به هادونفیلد برمیگرده، جهنم واقعی به پا میشه... به معنای واقعی کلمه. هالووین با کارگردانی فوقالعادهاش، جیمی لی کرتیس رو در نقش لوری استرود (قهرمان نوجوان داستان که شکار مایکل میشه)، دونالد پلیسنس در نقش دکتر لومیس (روانپزشک مایکل)، برایان اندروز در نقش تامی دویل و نانسی لومیس در نقش آنی برکت (یکی از دوستای صمیمی لوری) داره. این فیلم که با بودجه ۳۲۵ هزار دلاری ساخته شده بود، بیش از ۷۱ میلیون دلار در سراسر جهان فروخت... و بیدلیل نبود. این شاهکار کارپنتر یه افسانه واقعی در دنیای فیلمهای کالته. این فیلم اوج خلاقیت در فیلمسازیه و لایق تکتک ستارههاشه.
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
«هالووین» یه فیلم کلاسیکه. شکّی توش نیست. یکی از فیلمهای جریانساز ژانر اسلشر که برای هر ماراتن فیلم ترسناکی توی فصل هالووین واجبه. اما فکر میکنم مردم یه جوری از کیفیتش تعریف میکنن که انگار بینقصه، در حالی که واقعاً اینطور نیست. ده دقیقه اول و ده دقیقه آخر فیلم **فوقالعاده** هستن. اما بقیه فیلم؟ یه جورایی... هم خستهکنندهست هم رو اعصاب. اگه اهل این مدل فیلمها باشید، قتلها خوبن، اما بدنه اصلی فیلم دیگه قدیمی شده. البته اون موقع نبود، اما وقتی من سالهای نوجوانیم رو با دیدن فیلمهای دیگهای گذروندم که همین کار رو بهتر انجام دادن (و بهتر بازی کردن)، دیگه فرقی نمیکنه کی اول انجامش داده.
_امتیاز نهایی: ۳ ستاره - دوستش داشتم. شخصاً پیشنهاد میکنم یه بار ببینیدش._
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
_**لولوخورخوره میآید**_
یه قاتل بیروح به اسم مایکل مایرز از تیمارستان فرار میکنه و به شهری در ایلینوی برمیگرده، همونجایی که ۱۵ سال پیش خواهرش رو کشته بود، تا شب هالووین رو به خاک و خون بکشه. دونالد پلیسنس هم در نقش دکتر نگران مایکل حضور داره. «هالووین» (۱۹۷۸) جان کارپنتر به عنوان پدر و الگوی موج فیلمهای اسلشر دهه ۸۰ شناخته میشه؛ با المانهایی مثل قاتل ماسکدار توقفناپذیر، ترسهای لحظهای (jump scares)، دختری که تا آخر زنده میمونه (final girl) و مردهای که نمیره. البته هالووین خودش از اسلشرهای قدیمیتر مثل «روانی» (۱۹۶۰) یا «کشتار با ارهبرقی در تگزاس» (۱۹۷۴) الهام گرفته بود. «جمعه سیزدهم» (۱۹۸۰) و دنبالههاش فرمول هالووین رو گرفتن و چیزهای دیگهای مثل کمپ تابستانی رو بهش اضافه کردن.
با اینکه من فیلمهای «جمعه سیزدهم» رو ترجیح میدم، اما «هالووین» نسبت به خیلی از اسلشرهای بعد از خودش باکلاستره. همچنین برخلاف فیلمهایی که شوخی و لودگی رو اضافه کردن، فضا رو کاملاً جدی نگه میداره. فیلم اتمسفر خیلی خوبی داره، مخصوصاً صحنه فرار از تیمارستان زیر بارون و سکانسهای شب هالووین. موسیقی متن مودی و نمادین کارپنتر هم خیلی به این فضای ترسناک کمک کرده. با اینکه داستان توی ایلینوی میگذره، اما فیلم توی لسآنجلس فیلمبرداری شده که خب مشکلی نیست، چون محلهها شبیه هر جای دیگهای توی آمریکا هستن. چیزی که مشکل داره اینه که درختها کاملاً نشون میدن که اواخر اکتبر نیست (برگها سبزن!). مشکلات دیگه شامل ریتم کند و دیالوگهای ضعیف دخترهاست که اصلاً واقعی به نظر نمیرسه. بازیگرها بد نیستن اما به خوبی بازیگرهای «جمعه سیزدهم» هم نیستن. جیمی لی کرتیس خوبه و نانسی کیز هم در نقش آنی شاید بهترین بازی رو داشته باشه.
من «هالووین» رو دوست دارم چون باکلاسه، اتمسفر داره و یه انتخاب عالی برای فصل پاییزه؛ همچنین جایگاه مهمی در تاریخ سینمای وحشت داره. اما با توجه به نقصهایی که گفتم، به نظرم توسط طرفدارهای دوآتیشه یه مقدار بیش از حد گنده شده.
نمره: -B
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
واقعاً شبیه ایلینوی نیست، نه؟ ببخشید، فقط باید این رو میگفتم چون خودم اهل اونجام... اما خب، برگهای خشک روی زمین ریختن ولی درختها هنوز کاملاً سبزن. اصلاً شبیه ایلینوی نیست، احتمالاً چون بودجهشون کم بوده، اما جواب داده. یه حس سورئال به آدم میده، شبیه «کابوس در خیابان الم». و اگه حافظهم یاری کنه، فکر کنم این فیلم شروعکننده اون کلیشه اسلشر بود که «باکرهها زنده میمونن و سکس مجازات داره». در هر صورت، این فیلم یکی از محبوبترین فیلمهای اسلشر صمیمیترین دوست منه و میفهمم چرا. خیلی اتمسفریک هست. فیلمی که بیشترین حس پارانویا و لرزه به تن انداختن رو داره. واقعاً نهایتِ یه فیلم اسلشره، حتی از فیلم محبوب من هم بهتره... بگذریم. واقعیت اینه که این فیلم ژانر اسلشر رو تعریف کرد و بارها ازش تقلید شده اما هیچوقت تکرار نشده. خلاصه بگم، یه شاهکار در ژانر خودشه.
2023-01-14
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
واقعاً از دیدن دوباره این فیلم روی پرده بزرگ لذت بردم، اونم حدود ۴۰ سال بعد از اینکه جان کارپنتر ما رو با برند خاص خودش از وحشت اسلشر آشنا کرد. جیمی لی کرتیس در نقش «لوری» عالیه؛ دختر جوونی که گیر انتقامجوییهای «مایکل مایرز» بیچهره میافته و شاید فقط دونالد پلیسنس («لومیس») بتونه نجاتش بده. ریتم و تعلیق خیلی خوب ساخته میشه - که استفاده درست از صدا و نور هم بهش کمک کرده (هرچند من زیاد با موسیقی سینتیسایزریش حال نکردم). جیغهای شخصیتهای فرعی و دخالتهای گاهوبیگاه پلیسنس هم عالی بود. دنبالههای این فیلم هیچوقت به پای نسخه اصلی نرسیدن. این یه وحشت روانشناختی اصیله که جلوههای ویژه مسخره نداره و اگه فرصت کردید نسخهی ۳۵ میلیمتریش رو ببینید، حتماً این کار رو بکنید.
2023-06-04
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
**یه فیلم استاندارد، با قاتلی که وقتی روزنامههای امروز رو میخونیم دیگه اونقدرها هم وحشی به نظر نمیرسه.**
خب، قبل از نوشتن نقد باید یه چیزی رو روشن کنم: من از هالووین متنفرم، یکی از روزهاییه که اصلاً نمیتونم تحملش کنم. این جشنی نیست که به فرهنگ من بخوره و یه بهانه مسخرهست برای نوجوانهای ولگرد که برن دم در خونه غریبهها و مزاحم مردمی بشن که دارن زندگیشون رو میکنن. بگذریم، دیشب اتفاقی این فیلم رو دیدم. فیلمی به کارگردانی جان کارپنتر که با بودجه کم ساخته شد و به موفقیت بزرگی رسید و تبدیل به کلاسیک ژانر اسلشر شد؛ ژانری که اعتراف میکنم زیاد دوستش ندارم.
کارپنتر با مهارت خاص خودش کارگردانی کرده و توی خلق تعلیق و اتمسفر عالی عمل کرده. استفاده هوشمندانه از نورپردازی و فیلمبرداری باعث شده جلوههای بصری و صوتی خیلی تاثیرگذار باشن. موسیقی متن هم که دیگه نمادین شده و حتی کسایی که فیلم رو ندیدن هم میشناسنش. متأسفانه فکر میکنم فیلم از نظر ریتم مشکل داره: نیمه اول اصلاً جالب نیست و کلی صحنه داره که فقط برای طولانی کردن فیلم اضافه شدن. با اینکه مایکل شخصیت اصلی و شرور شکستناپذیر داستانه، اما نقشی نیست که نیاز به یه بازیگر خفن داشته باشه؛ پشت ماسک قایم شده و فقط کافیه شکستناپذیر به نظر بیاد. جیمی لی کرتیس بازیگر اصلیه و نقش لوری رو به عنوان یه نوجوان باورپذیر خوب درآورده. دونالد پلیسنس هم نقش یه دکتر هیستریک رو بازی میکنه که فکر میکنه مریضش خودِ شیطانه. مقامات حرفش رو جدی نمیگیرن و حق هم دارن، اما بازیگر اونقدر خوب هست که شخصیت رو سرپا نگه داره.
مشکل بزرگ فیلم فیلمنامهست: مایکل وقتی شش سالش بود سعی کرد خواهرش رو بکشه. موفق نشد اما ده سال زندانی شد و حالا دکتر فکر میکنه اون تجسم شرارته؟ بیاید واقعبین باشیم، این حرفها کسی رو قانع نمیکنه. همین چند روز پیش مردی رو دیدیم که ۱۸ نفر رو کشت و خودکشی کرد. اگه اون زنده بود، ترسناکتر از مایکل مایرز نبود؟ یا قاتلهای زنجیرهای واقعی که جنایات وحشتناکی کردن. اونها خیلی بیشتر لایق لقب «شر مطلق» هستن. راستش رو بخواید، داستان این فیلم در مقایسه با چیزی که توی روزنامهها میبینیم خیلی عقبه.