اینک آخرالزمان

اینک آخرالزمان

در اوج جنگ ویتنام، کاپیتان ویلارد (Willard) از ارتش آمریکا توسط سرهنگ لوکاس و یک ژنرال مأمور می‌شود تا مأموریتی را انجام دهد که رسماً «وجود ندارد و هرگز وجود نخواهد داشت». مأموریت این است: یافتن یک سرهنگ مرموز کلاه‌سبز به نام والتر کورتز (Walter Kurtz) که ارتشش از مرز کامبوج عبور کرده و در حال انجام عملیات‌های پارتیزانی علیه ویت‌کنگ‌ها و ارتش ویتنام شمالی است. ارتش معتقد است کورتز کاملاً دیوانه شده و وظیفه ویلارد نابود کردن اوست. ویلارد که با یک قایق گشتی نیروی دریایی آمریکا به بالای رودخانه نانگ (Nung) فرستاده شده، متوجه می‌شود که هدف او یکی از پرافتخارترین افسران ارتش آمریکاست. خدمه او با سرهنگ دوم کیلگور (Kilgore) ملاقات می‌کنند، او که عاشق موج‌سواری و فرمانده یک گروه سواره‌نظام هلیکوپتری ارتش است، یک پایگاه ویت‌کنگ را نابود می‌کند تا راه ورود به رودخانه نانگ را باز کند. پس از چندین درگیری هولناک که منجر به کشته شدن برخی از خدمه می‌شود، ویلارد، لنس و شف به پایگاه سرهنگ کورتز در آن سوی پل دو لونگ (Do Lung) می‌رسند. حالا، پس از اسیر شدن توسط کورتز، آیا ویلارد و دیگران می‌توانند مأموریت خود را به پایان برسانند؟

سال انتشار: 1979 کارگردان: Francis Ford Coppola ژانر: Drama، Mystery، War نویسندگان: John Milius، Francis Ford Coppola، Michael Herr امتیاز: 8.4

نقدها و نظرات


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 5

**یک حماسه سنگین و سرگردان با چند نقطه قوت.**
این فیلم درباره جستجوی یک سرباز برای پیدا کردن یک سرهنگ مرتد و دیوانه است (یک براندوی کچل در یک نقش کوتاه طولانی) که خودش رو در اعماق جنگل مخفی کرده و کلی هیاهو به پا کرده. دقیقاً چی بود - یادم نیست، اما اونقدر مهم _بود_ که برای پیدا کردنش در مسیر رودخانه حرکت کنن. شخصیت شین تصمیم می‌گیره با هم‌رزمانش به پایین رودخانه بره و قبل از اینکه دیر بشه، اون دیوانه کچل رو پیدا کنه. رابرت دووال در نقش سربازی که نسبت به جنگ مصون شده، خنده‌داره - مخصوصاً وقتی خمپاره‌ای نزدیکش منفجر می‌شه و اون فقط یک نگاه بی‌تفاوت بهش می‌ندازه. سرگرم‌کننده بود! اما در کل، این یک سفر سنگینه - فیلم به نظر من بی‌هدف پرسه می‌زنه و چیز زیادی نداره که بیننده رو مشتاق نگه داره. - ایان بیل

2017-02-14


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 1

فکر می‌کنم خیلی از آدم‌هایی که فکر می‌کنن این فیلم یک شاهکاره، عقلشون رو از دست دادن. تنها صحنه به‌یادماندنی فیلم وقتیه که بمب‌های ناپالم رو می‌ریزن و اون یارو با کلاه می‌گه «عاشق بوی ناپالم در صبح هستم»، بقیه فیلم یک بمب خسته‌کننده تمام‌عیاره و انگار فیلم روی مواد مخدر بوده، چون یک جاش هست که مردم دارن یک گاو رو به وحشتناک‌ترین شکل ممکن سلاخی می‌کنن... گاو بیچاره، الان دیگه از این فیلم بدم می‌آد. این فیلم فقط عجیبه، شخصیت‌ها اصلاً به‌یادماندنی نیستن، حتی شخصیت مارلون براندو. داستان وجود نداره و پایانش هم افتضاحه. در کل این فیلم کاملاً مزخرفه و برام مهم نیست بقیه چی فکر می‌کنن، من اصلاً از این فیلم لذت نبردم.

2017-06-20


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 10

***یکی از بزرگترین فیلم‌هایی که تا حالا ساخته شده***
نسخه اصلی «اینک آخرالزمان» (Apocalypse Now) یک شاهکار حیرت‌انگیزه و فیلم محبوب تمام دوران منه. صحنه‌های به‌یادماندنی توش زیاده، از شروع خیره‌کننده با ویلارد (Martin Sheen) که توی اتاق هتل داغش در سایگون با آهنگ «The End» از گروه The Doors دچار فروپاشی عصبی شده. حالا که صحبت از شین شد، مردم این واقعیت رو نادیده می‌گیرن که اون با مهارت فیلم رو جلو می‌بره. تفسیرهای تکان‌دهنده اون یکی از موثرترین روایت‌های تاریخ سینماست و بیننده رو به این ماجراجویی کابوس‌وار جذب می‌کنه. می‌تونم ساعت‌ها درباره صحنه‌های ارزشمندش حرف بزنم، اما خودداری می‌کنم، جز اینکه درباره سرهنگ کورتز بگم: آیا اون واقعاً دیوانه بود یا یک نابغه جسور؟ ژنرال کورمن به ویلارد می‌گه: «اون اونجا بدون هیچ خویشتن‌داری مناسبی عمل می‌کنه، کاملاً فراتر از هر رفتار انسانی قابل قبول. و هنوز هم در میدان نبرد نیروها رو فرماندهی می‌کنه.» و با این حال، کورتز داشت کاری رو انجام می‌داد که ارتش آمریکا به خاطر پیچیدگی‌های سیاسی و ملاحظات نمی‌تونست یا نمی‌خواست انجام بده. این رو می‌گم چون با بالا رفتن سنم، متوجه شدم که من هم از جهاتی کورتز هستم -- یعنی «اون بیرون» فراتر از پارامترها و محدودیت‌هایی که معمولاً به کارم مرتبطه عمل می‌کنم. فیلمنامه توسط جان میلیوس با تغییراتی از کوپولا نوشته شده و روایت رو هم مایکل هر نوشته. معنای داستان واضحه: سفر در رودخانه توسط کاپیتان ویلارد، اون رو با دو دیدگاه افراطی از جنگ روبرو می‌کنه که توسط دو سرهنگی که در طول مسیر طولانی‌اش می‌بینه نمایندگی می‌شن، که نام هر دو با 'K' شروع می‌شه و تصادفی نیست: سرهنگ دوم کیلگور (Duvall) یک رمانتیکه که جنگ رو به عنوان یک سبک زندگی پذیرفته و حتی ازش تغذیه می‌کنه، یعنی بهش شکوه می‌بخشه. رمانتیک بودنش رو می‌شه در حمله هوایی به روستا دید، جایی که اون رسماً واگنر پخش می‌کنه. اون اونقدر از جنگ تغذیه می‌کنه که «عاشق بوی ناپالم در صبح» هست. جنگ برای اون فقط یک روز دیگه است، پس چرا نره موج‌سواری؟ چون اون با جنگ زندگی می‌کنه، راهی نداره که جنگ اون رو بکشه یا حتی زخمی‌اش کنه. کیلگور طبیعتاً حمایت مقامات بالا رو داره چون بخشی از سیستمه و بازی جنگ رو بلده. در مقابل، سرهنگ کورتز (Brando) این ریاکاری رو می‌بینه. اون می‌فهمه که در وضعیت جنگ بودن، یعنی بشریت دیوانه شده. این یک وحشت زنده است و بنابراین باید با سریع‌ترین ابزار ممکن و به هر قیمتی تموم بشه. اون از بازی کردن در نقش جنگ امتناع می‌کنه و با مهارت جاسوس‌های دوجانبه و غیره رو از بین می‌بره. البته مقامات نمی‌تونن این رو تحمل کنن، پس دستور قتل کورتز رو توسط ویلارد صادر می‌کنن. کورتز اگزیستانسیالیست به مرور ناامیدتر - و حتی دیوانه‌تر - می‌شه و بعد از جدا شدن از سیستم، دیگه پناهگاهی نداره. مرگ تنها راه خروجه. تسلی اون اینه که ویلارد حقیقت رو به پسرش بگه. نسخه «Redux» توسط کوپولا جمع‌آوری و در سال ۲۰۰۱ با اضافه شدن ۴۹ دقیقه متریال که قبلاً حذف کرده بود منتشر شد. کوپولا با تدوین اصلی سال ۱۹۷۹ (۲ ساعت و ۳۳ دقیقه) تصمیم درستی گرفته بود، چون سکانس‌های اضافی «Redux» باعث می‌شه فیلم کش بیاد و یکی دو صحنه هم فیلمنامه مشکوکی دارن، مثل دزدیدن تخته موج‌سواری کیلگور. هر ایده‌ای که در طول فرآیند خلاقانه متولد می‌شه لزوماً شایسته محصول نهایی نیست و «Redux» این رو نشون می‌ده. بنابراین سکانس‌های جدید «Redux» احتمالاً باید در بخش «صحنه‌های حذف شده» می‌موندن. با این حال، من با «Redux» ارتباط برقرار کردم و حس می‌کنم نسخه ارزشمندیه، اما فقط _اگر_ نسخه سینمایی رو دیدید و **بیشتر می‌خواید**. «Redux» به خوبی به شخصیت‌ها عمق می‌ده، مخصوصاً ویلارد و کورتز. به علاوه، سکانس کورتز در حال خوندن مقالات مجله TIME بدون هیچ شک و شبهه‌ای نشون می‌ده که اون دیوانه _نبوده_ و مقامات فقط برای توجیه ترور یک افسر پرافتخار آمریکایی، بهش تهمت دیوانگی زدن. نسخه مورد علاقه خود کوپولا «Final Cut» هست که در سال ۲۰۱۹ منتشر شد و نیم ساعت طولانی‌تر از نسخه سینماییه. به عبارت دیگه، اضافات «Redux» رو هرس کرده. یک نسخه «First Assembly» هم هست که غیرقانونیه و ۴ ساعت و ۴۹ دقیقه است. فیلم در فیلیپین فیلمبرداری شده. نمره: +A

2018-10-27


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 10

فقط جنون و قتل نبود، اونقدر از این‌ها بود که به همه برسه. «اینک آخرالزمان» به کارگردانی فرانسیس فورد کوپولا است که فیلمنامه رو هم با همکاری جان میلیوس از کتاب «دل تاریکی» نوشته جوزف کنراد اقتباس کرده. بازیگرانی مثل مارتین شین، مارلون براندو، رابرت دووال، لارنس فیشبرن، دنیس هاپر، هریسون فورد و... در اون بازی می‌کنن. فیلمبرداری اثر ویتوریو استورارو و موسیقی عمدتاً توسط کارمین کوپولا تنظیم شده. در بحبوحه جنگ ویتنام، کاپیتان بنجامین ویلارد (Sheen) توسط اطلاعات آمریکا برای یک مأموریت مخفی فراخوانده می‌شه: اون باید رودخانه نانگ رو تا اعماق جنگل‌های کامبوج دنبال کنه تا سرهنگ والتر کورتز (Marlon Brando)، عضو نیروهای ویژه ارتش رو که دیوانه شده، پیدا کنه و به قتل برسونه. «اینک آخرالزمان» که یکی از پربحث‌ترین فیلم‌های تمام دورانه، تا به امروز برای کسانی که اولین بار می‌بیننش یک تجربه دردناک و فراموش‌نشدنی باقی مونده. با تولیدی که خودش به یک افسانه تبدیل شده، شاهکار نقص‌دار کوپولا تا ذره آخر کالبدشکافی شده و سرش بحث شده. به نظر می‌رسه مردم تا ابد درباره‌اش خواهند نوشت. اما در نهایت چیزی که مهمه، برداشت هر فرده؛ تفسیرهای خود ما کلید لذت بردن از چنین تصویر تکان‌دهنده‌ای از جنگ و خشونته. بسیاری از سکانس‌ها، دیالوگ‌ها و شخصیت‌ها مدت‌هاست که وارد فرهنگ عامه شدن. حمله هلیکوپترها با آهنگ «تاخت و تاز والکیری‌ها»، اردوگاه مرگ سورئال کورتز، قتل‌عام مردم قایق‌سوار، مه بنفش، کیلگور و البته «وحشت... وحشت». بازی‌ها با کیفیت فیلمبرداری مجلل استورارو در فیلیپین همخوانی دارن، شین به شدت متعهده و دووال و هاپر هم قدرتمند و پرانرژی هستن. در حالی که براندو، با انجام کارهای عجیب خودش در یک‌سوم پایانی، ناخواسته کمی آشفتگی به همراه می‌آره که با جنون نهفته در قلب این تاریکی خاص همخوانی داره. شخصاً فکر می‌کنم اون یک‌سوم پایانیِ کش‌دار مانع از این می‌شه که فیلم یک کلِ نابغه تمام‌عیار باشه، اما همه چیز قبل از اون اونقدر خوبه که شاید انتظار کمال داشتن بی‌انصافی باشه؟ اما در بین فیلم‌هایی که به کمال نزدیک هستن، «اینک آخرالزمان» با افتخار در کنار بهترین‌ها قرار می‌گیره. ۹/۱۰

2019-04-14


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 7

به نظر من این قطعی‌ترین فیلم درباره جنگ ویتنامه. مارتین شین در نقش «کاپیتان ویلارد»، یک سرباز کهنه‌کار و خسته از جنگه که به یک مأموریت فوق‌سری فرستاده می‌شه تا سرهنگ مرتد «کورتز» (Marlon Brando) رو که مستقل در کامبوج عمل می‌کنه، پیدا و متوقف کنه. او با خدمه کوچکی از سربازان تازه‌کار، راهی رودخانه خطرناک نانگ می‌شه و در مسیر با «کیلگور» (Robert Duvall) روبرو می‌شن و با انواع خطرات انسانی و طبیعی دست و پنجه نرم می‌کنن. شدت این سفر و چالش‌هایی که ایجاد می‌کنه، باعث می‌شه «ویلارد» کل دیدگاهش رو، نه فقط نسبت به جنگ، بلکه نسبت به همه چیز بازنگری کنه. این یک تصویر فوق‌العاده قوی از جنگه؛ انسانیت و آسیب‌پذیری شخصیت‌ها - حتی اون‌هایی که در ظاهر قوی هستن - و انتخاب بازیگرها هم هوشمندانه است. فیلم گاهی خونین و خشن می‌شه، اما هرگز بی‌دلیل نیست و براندو با سر تراشیده در نقش «کورتز» قدرت‌طلب، در سطح دیگه‌ای قرار داره. با اینکه داستان تخیلیه، اما اصلاً ملاحظه نمی‌کنه و طعم تلخی در دهان ما و سوالات جدی و تامل‌برانگیزی در ذهن‌مون باقی می‌ذاره.

2023-06-05