Manhattan

Manhattan

آیزاک دیویس (Isaac Davis) ۴۲ ساله، دیدگاهی رمانتیک نسبت به زادگاهش، نیویورک سیتی، به ویژه منهتن دارد. این دیدگاه از طریق شخصیت اصلی اولین کتابی که می‌نویسد، منتقل می‌شود، با وجود اینکه زندگی واقعی خودش در منهتن بیشتر شبیه یک تراژدی کمدی است. او به تازگی شغل خود را به عنوان نویسنده دستمزدبگیر یک کمدی تلویزیونی بد رها کرده است و اکنون، به جز آن ده ثانیه هیجان ناشی از استعفا، از تصمیم خود پشیمان است، به خصوص که مطمئن نیست بتواند از طریق نویسندگی کتاب امرار معاش کند. او دو نفقه پرداخت می‌کند؛ همسر دوم سابقش، جیل دیویس (Jill Davis)، که یک لزبین است، در حال نوشتن کتابی افشاگرانه درباره جدایی تلخشان است. تنها جنبه نسبتاً مثبت زندگی او این است که با زن جوانی به نام تریسی (Tracy) قرار می‌گذارد، هرچند او فقط هفده سال دارد و هنوز دبیرستانی است. عمدتاً به دلیل تفاوت‌هایشان، که بخش بزرگی از آن به خاطر اختلاف سنی است، آیزاک آینده‌ای طولانی‌مدت با او نمی‌بیند. زندگی او زمانی پتانسیل تراژیک‌تر شدن پیدا می‌کند که با روزنامه‌نگاری به نام مری ویلکی (Mary Wilkie) آشنا می‌شود، که معشوقه بهترین دوستش، ییل پولاک (Yale Pollack)، استاد دانشگاه است. اگرچه اولین برداشت آیزاک از مری این است که او یک روشنفکر متظاهر است، اما عاشقش می‌شود. آن‌ها با هم دوست می‌شوند و پتانسیل تبدیل شدن به چیزی فراتر از دوست را دارند، زیرا مری می‌داند که نقش «زن دیگر» در زندگی ییل نقشی نیست که بخواهد برای مدت طولانی داشته باشد. رابطه آیزاک/مری ممکن است مسائل را با حضور متقابل ییل در زندگی‌شان پیچیده‌تر کند. با این وجود، آیزاک ممکن است بتواند اتفاقات را پس از وقوع، هرچه که باشند، منطقی جلوه دهد.

سال انتشار: 1979 کارگردان: Woody Allen ژانر: Comedy، Drama، Romance نویسندگان: Woody Allen، Marshall Brickman امتیاز: 7.8

نقدها و نظرات


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 8

این فیلم رو از بچگی تا حالا چهار پنج بار دیدم و قاطعانه می‌تونم بگم بهترین فیلم وودی آلن (Woody Allen) برای کساییه که تازه می‌خوان باهاش آشنا بشن. از نظر بصری بهترین کارشه (برای کسایی که نمی‌دونن، گوردون ویلیس (Gordon Willis) فیلمبردارش بود که قبلاً «پدرخوانده ۱ و ۲» رو کار کرده بود، پس تعجبی نداره).
شاید به اندازه «هانا و خواهرانش» یا «جنایت‌ها و جنحه‌ها» عمیق و جذاب نباشه، ولی نویسندگی‌اش عالیه. ماریل همینگوی (Mariel Hemingway) یه نگین درخشانه و منو از هم می‌پاشه. اگه تازه‌کارید و می‌تونید اینو قبل از «آنی هال» ببینید، شدیداً توصیه می‌کنم. خیلی بهتر از «آنی هال» کهنه شده و واقعاً معیار اصلی سنجش کارهای وودی آلنه.

2018-04-07


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 3

**در سایه «آنی هال».**
هفته پیش، بعد از اینکه خود وودی آلن (Woody Allen) با گروه جازش به کشور ما اومد و یه سخنرانی جالب (فقط با دعوتنامه) تو سینماتک ملی داشت، تصمیم گرفتم این فیلم رو ببینم. با اینکه چند تا از فیلم‌های این کارگردان رو دیدم و حتی فکر نمی‌کنم بد باشه، همیشه به نظرم زیادی بزرگش کردن. او اسکار بهترین کارگردانی رو برد و چند بار هم نامزد شد، اما به نظر میاد بعد از «آنی هال» (Annie Hall) چند تا فیلم دیگه با همون پیش‌فرض و منحصراً بر اساس زوج‌هایی که مشکل دارن ساخته.
بعد از دیدن «آنی هال»، برام سخت بود که این فیلم رو ببینم و حس نکنم آلن داره از خودش کپی‌برداری می‌کنه و از همون فرمول استفاده می‌کنه تا به همون موفقیت برسه. برای هدفی که داشت، موفق بود، و سخته منتقد حرفه‌ای پیدا کنی که بگه «منهتن» ضعیفه یا یه کپی جویده شده از فیلم خوبیه که مجسمه طلایی رو برای وودی آلن به ارمغان آورد. اما این حسیه که من دارم، و منتقدان حرفه‌ای و طرفداران آلن اگه می‌تونن منو ببخشن.
تو این فیلم، آلن تقریباً نقش خودش رو بازی می‌کنه، شبیه چیزی که تو «آنی هال» دیدیم، و طبق معمول شامل شوخ‌طبعی‌های نامتعارف و لذت آشکار از صحبت کردن درباره سکسه. دایان کیتون (Diane Keaton) کارش رو خیلی خوب انجام داده و قطعاً بهترین بازیگر اینجاست، اما حتی این هم توجیه کاملی برای دیدن این فیلم به جای کارهای خیلی بهتر دیگه از همین کارگردان نیست. بازیگران فرعی هم خیلی کمکی نمی‌کنن: اونا فقط می‌خوان دیده بشن و بخشی از پروژه باشن، و به نظر میاد همین براشون کافیه.
از نظر فنی، فیلم چند نکته ارزشمند داره: با توجه به گوش موسیقیایی این کارگردان، تعجب‌آور نیست که موسیقی متن یکی از نقاطی باشه که آلن می‌خواسته سلیقه شخصی‌اش رو نشون بده. و از اونجایی که او متولد نیویورکه، واضحه که این فیلم یک کار عاشقانه است که در اون علاقه آلن به زادگاهش رو می‌بینیم، جایی که به دلیل مسائل حقوقی از دیدنش محروم شده. منهتن با عشق به تصویر کشیده شده، و با شکوه اسطوره‌ای و جذابش ظاهر می‌شه، و موسیقی جورج گرشوین (George Gershwin) نمی‌تونست انتخاب بهتر و دلپذیرتری باشه. تدوین کلاً خیلی خوب کار شده، حتی اگه فیلم کمی کُند باشه. فقط یه چیز رو نمی‌فهمم: چرا آلن تصمیم گرفت فیلم رو سیاه و سفید و با این همه دانه (Grain) فیلمبرداری کنه؟ این سوال بی‌پاسخ می‌مونه.

2023-10-06


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 6

خب حدس بزنید چی؟ وودی آلن (Woody Allen) در نقش «آیزاک» (Isaac) است؛ مردی که با یک سری بحران میانسالی روبرو شده و سعی می‌کند کتاب بنویسد. او تنها نیست. همسر سابقش «جیل» (Jill) (مریل استریپ) که حالا لزبین شده، قصد دارد کتاب افشاگرانه خودش را بنویسد (یا احتمالاً کتابی که توش مشت و لگد هم هست)، در حالی که هنوز نفقه می‌گیرد و وقتی آیزاک با زنی که نصف سن اوست قرار می‌گذارد، رفتارش تغییر نمی‌کند.
آن زن، «تریسی» (Tracy) (ماریل همینگوی) زودباور است که شیفته تصوری است که از این مرد مسن دارد، اما ما سریعاً می‌فهمیم که قرار است ناامید شود. شاید دلیلش این باشد که آیزاک آینده‌ای در رابطه با یک دختر مدرسه‌ای نمی‌بیند، و بنابراین توجهش را به «مری» (Mary) (دایان کیتون)، روزنامه‌نگاری که اتفاقاً با بهترین دوست متأهلش «ییل» (Yale) (مایکل مورفی) لاس می‌زند، معطوف می‌کند. مری کمی گوشه‌گیر و مغرور است، اما آیزاک مصمم است که او را دنبال کند – صرف نظر از، یا شاید به دلیل، آسیب‌های جانبی که این کار ممکن است به روابط بزند.
همه این‌ها در پس‌زمینه شلوغی و هیاهوی جزیره‌ای اتفاق می‌افتد که اساس کتاب آیزاک را فراهم کرده، اما با توجه به اینکه زندگی شخصی‌اش شبیه یک گرداب است، آیا اصلاً می‌تواند کتابش را بنویسد؟ آیا عشق را پیدا خواهد کرد؟
در اصل، به نظر من این یک تمرین خودشیفتگی است که به زیبایی فیلمبرداری شده و یک انسان خودخواه و نسبتاً پر از عیب را در معرض دید مخاطب قرار می‌دهد، بدون اینکه واقعاً زحمتی بکشد تا ما به او اهمیت دهیم. در واقع، شاید تنها شخصیتی که اینجا ارزش توجه دارد، «تریسی» ایده‌آلیست است که از همان ابتدا مشخص است از نظر عاطفی در عمق ماجرا غرق شده. همینگوی واقعاً آسیب‌پذیری‌ها و خوش‌بینی این نقش را به خوبی به تصویر می‌کشد، اما بقیه فیلم یک ارزیابی نسبتاً بدبینانه از وسواس جامعه برای جستجو کردن است، در حالی که هرگز واقعاً رضایت را نمی‌خواهد. موسیقی همراه جورج گرشوین حس کلاسیک دهه ۱۹۲۰ را به تصاویر تک‌رنگ می‌آورد و بدون شک فیلم باشکوه به نظر می‌رسد و صدای خوبی دارد، البته زمانی که با انبوهی از کلمات خشک و خالی بمباران نمی‌شویم که هر از گاهی سعی می‌کنند ما را سرگرم کنند، اما اغلب اوقات برای من به هدف نمی‌رسند. هنر از زندگی تقلید می‌کند یا برعکس؟ واقعاً برایم مهم نبود.

2024-08-07