استالکر

استالکر

در کشوری کوچک و بی‌نام، منطقه‌ای به نام «زون» (Zone) وجود دارد. این منطقه غیرعادی است و در درون آن مکانی به نام «اتاق» قرار دارد که باور بر این است که در آنجا آرزوها برآورده می‌شوند. دولت منطقه زون را منطقه ممنوعه اعلام کرده و آن را پلمب کرده است. با این حال، این موضوع مانع از ورود مردم به زون نشده است. یک نویسنده و یک پروفسور قصد دارند به زون برسند. راهنمای آن‌ها - مردی که به عنوان «استاکر» (Stalker) شناخته می‌شود - رابطه خاصی با زون دارد.

سال انتشار: 1979 کارگردان: Andrei Tarkovsky ژانر: Drama، Sci-Fi نویسندگان: Arkadiy Strugatskiy، Boris Strugatskiy، Andrei Tarkovsky امتیاز: 8.0

نقدها و نظرات


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

این فیلم مثل پیازه، لایه‌های زیادی داره. برای درکش باید خیلی دقیق و صبور باشید. موقع تماشای فیلم باید فقط روی اون تمرکز کنید و کار دیگه‌ای انجام ندید، چون اگه این کار رو نکنید، متوجهش نمی‌شید.

2017-09-17


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 7

این فیلم واقعاً معادل سینماییِ جمله «مراقب باش چی آرزو می‌کنی» هست. دو شخصیت - یک نویسنده و یک پروفسور - به دنبال یک «استاکر» می‌گردن که بتونه اون‌ها رو از میون هزارتوی چالش‌هایی که به منطقه‌ای به شدت حفاظت‌شده به نام «زون» ختم می‌شه، عبور بده. چرا؟ شایعه شده که وقتی توی اون منطقه هستید، می‌تونید آرزوهایی بکنید که بلافاصله برآورده می‌شن. این مکان کجاست؟ واقعیه، خیالیه، فضاییه، یا همه این‌ها؟ یا شاید همه‌اش فقط یه توهم ذهنی از مکانی باشه که مثل «ال‌دورادو»، تصور می‌کنیم جاییه که همه مشکلاتمون می‌تونه اونجا از بین بره، حل بشه یا ریشه‌کن بشه.

داستان فیلم تا حدی بر اساس رمان علمی-تخیلی «پیک‌نیک در کنار جاده» اثر برادران استروگاتسکی در اوایل دهه هفتاد ساخته شده، اما منصفانه است که بگیم آندری تارکوفسکی (Andrei Tarkovsky) جنبه‌های خطی داستان اون‌ها رو باز می‌کنه و ما رو با مجموعه‌ای از رشته‌های بسیار مبهم‌تر و غیرملموس‌تر رها می‌کنه؛ در حالی که این مردان سختی‌های زیادی رو برای رسیدن به مکانی تحمل می‌کنن که اغلب شبیه اون چیزیه که من از چرنوبیل بعد از انفجار تصور می‌کنم.

مثل خیلی از جنبه‌های آرزوهای انسانی، روایت فیلم کاملاً درباره چیزیه که من اون رو «تعقیب» می‌نامم - سفر یا وسیله - بدون اینکه شخصیت‌ها واقعاً بدونن اگه به هدفشون برسن، واقعاً چی می‌خوان. باز هم کارگردان قطعات زیادی از این مکعب روبیکِ شیطنت‌آمیز، گاهی خطرناک و تامل‌برانگیز رو به ما می‌ده - اما این مکعب ناقصه. ما می‌دونیم که همیشه همین‌طور خواهد بود. ما به عنوان مخاطب، باید بخشی از وجود خودمون رو به این مهمونی خاص بیاریم.

فیلم یه گره‌گشایی داره - سه مرد در یک اتاق. یکی (نیکولای گرینکو) با یک بمب هسته‌ای سنگین که معتقده ممکنه راه حلی باشه؛ دیگری (آناتولی سولونیتسین) که «نهاد» (Id) تاریکش به خوبی از دلایل ظاهراً خیرخواهانه‌اش برای حضور در اونجا پیشی می‌گیره و البته خود استاکر (الکساندر کایدانوفسکی). این اثر به شکلی عامدانه و موثر، ریتم کندی داره. دیالوگ‌ها می‌تونن عمیق باشن و سرخوردگی‌ها و رویاهاشون رو به خوبی نشون بدن؛ اما می‌تونن کوتاه هم باشن - دوره‌های طولانی سکوت از طرف همه اون‌ها وجود داره. با همراهی موسیقی متنِ وهم‌آلود و مکملِ ادوارد آرتمیف، ما با یک تجربه روبرو هستیم تا صرفاً یک فیلم. من اون رو روی پرده بزرگ دیدم و اگه بتونید، حتماً همین کار رو پیشنهاد می‌کنم. این کار به شما کمک می‌کنه تا روی طرح پیچیده و عجیب فیلم تمرکز کنید و در عین حال، سیاهی و امیدِ به دقت طراحی شده در فیلمبرداری رو بهتر درک کنید.

2022-06-14


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 2

**بیشتر فرم‌گرا تا محتوا‌محور.**

این اولین برخورد من با آثار سینمایی آندری تارکوفسکی بود؛ فیلمساز شوروی که وقتی به خاطر صرف هزینه‌های زیاد برای فیلم‌هایی که ادعا می‌شد ارزشش رو ندارن مورد غضب قرار گرفت، دوران حرفه‌ای خودش رو خارج از وطنش به پایان رسوند. رویکردی تاسف‌بار، اما رایج در کشورهایی که ترجیح می‌دن پول رو خرج موشک کنن تا حمایت از فرهنگ و آموزش؛ مخصوصاً وقتی در نظر بگیریم که یک جمعیت بافرهنگ که قادر به فکر کردن باشه، بدون اینکه کسی از حزب بهش بگه کار درست چیه، چقدر می‌تونه خطرناک و نافرمان باشه.

با این حال، این یک فیلم معمولی شوروی نیست که پر از پیام‌های زیرپوستی مستقیم یا غیرمستقیم باشه که ثروتمندان رو شیطانی جلوه بده و از تلاش و کرامت کارگران تمجید کنه. برعکس. تارکوفسکی ما رو به دنیایی متروک می‌بره که ظاهراً گروگانِ یک قدرت سرکوبگره. هیچ چیز زیبایی اونجا وجود نداره. و فضایی هست که هیچ‌کس نمی‌تونه به اونجا بره، به نام «زون»، که در اون ظاهراً اتاقی وجود داره که رویاهای کسانی رو که به اونجا می‌رسن برآورده می‌کنه. با این حال، سختی کار بی‌نهایته.

چون این یک فیلم روسیه، بدیهیه که فیلمی عظیم، کسل‌کننده و سنگینه. بیایید باهاش روبرو بشیم، انتظار دیگه‌ای هم نمی‌ره: روس‌ها چیزهای بزرگ رو دوست دارن. کشورهای بزرگ، ارتش‌های بزرگ، توپ‌ها و موشک‌های غول‌آسا. روسیه این علاقه به بزرگ‌نمایی رو پرورش می‌ده که «تزار پوشکا» (Tsar-Pushka) نماد بارز اونه. دیدن کل فیلم سخته؛ روشی که فیلم جلو می‌ره، با کندیِ عامدانه، خسته‌کننده و تاریکه. فیلمبرداری تا حدی به رنگ قهوه‌ای (سپیا) هست (رنگ‌ها بعداً میان و مستقیماً با ورود به منطقه ممنوعه مرتبط هستن) و به خوبی کار شده، همون‌طور که دکورها و لوکیشن‌های فیلمبرداری عالی هستن. بقیه چیزها اصلاً مهم نیست: این فیلمی هست که تقریباً صامته و سبک و فرم رو بالاتر از محتوا قرار می‌ده.

2023-05-31


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 10

**بررسی مضامین متافیزیکی در استاکر**

سه شخصیت اصلی، کهن‌الگو هستن: نویسنده، پروفسور (دانشمند) و استاکر (جستجوگر). یکی استاکر هست که جستجوگره؛ مردی که به دنبال رستگاریه و ایمان داره (ایمان یعنی باز بودنِ بی‌قید و شرط ذهن نسبت به هر حقیقتی که در نهایت آشکار می‌شه / در مقابلِ باور که یعنی باز بودن به روی حقیقت تا زمانی که با ایده‌ها و آرزوهای قبلی ما جور دربیاد). استاکر در یک شهر صنعتی آلوده زندگی می‌کنه که نماد توسعه تکنولوژیک بشره، با جنبه‌های مثبت و منفیش؛ مثل دختر فلجش که ممکنه به خاطر آلودگی این‌طور به دنیا اومده باشه، اما ممکنه قدرت‌های دیگه‌ای هم به دست آورده باشه (مسائلی که با این حال برای ماهیت بنیادیِ هستی بی‌اهمیت هستن). اون همه جا احساس زندانی بودن می‌کنه، چون به دنبال معناست. اون نمی‌تونه به زندگی روزمره راضی بشه. به همین دلیله که با همسرش دعوا می‌کنه، اما به همین دلیل هم هست که همسرش اون رو انتخاب کرده (همون‌طور که خودش در آخر فیلم می‌گه). اون هیچ‌وقت با چنین مردی حوصله‌اش سر نمی‌ره.

دیگری پروفسور (دانشمند) هست؛ مردی که به دنبال توضیح واقعیت با زبان علمیه (زبان علمی یک انتزاعه. این مدل آدم‌ها «باورمند» هستن، چون ایده‌های انتزاعی رو توسعه دادن و سعی می‌کنن جهان رو با زبان انتزاعی خودشون توضیح بدن. اگه شکست بخورن، با توسل به خشونت، زورگو می‌شن). تضاد نرم در مقابل سخت، همون‌طور که در فیلم توضیح داده شد، می‌تونه برای زبان انتزاعی هم به کار بره. نرم مثل یک نوزادِ تازه متولد شده انعطاف‌پذیره، در حالی که سخت یعنی مرگ.

سومی نویسنده است؛ مردی که سعی می‌کنه خرد رو به دست بیاره و بعد اون رو منتقل کنه (این مردی با ایمانه اما در عین حال کسیه که بیشتر از همه درگیر «ایگو» یا منیت خودشه. نقش اون در زندگی، جاودانگی، خرد نهایی و میراثش. به همین دلیله که وقتی با «اتاق» - که نماد خرده - روبرو می‌شه، از ترس اینکه مبادا امیال ناخودآگاهش فاش بشه، تردید می‌کنه. این امیال ممکنه کمتر از اون چیزی که دوست داره اعلام کنه، نجیبانه باشن).

هر سه نفر نماد «انسان» و تمام کارهایی هستن که در نهایت می‌شه در این زندگی شکننده و گذرا انجام داد: مشاهده کردن، تفسیر کردن، ثبت کردن، آموزش دادن و ایمان داشتن به اینکه همه این‌ها معنایی داره. چشم‌اندازِ همیشه در حال تغییرِ «زون» نماد زندگی / واقعیت هست (که شامل حرکت نیست، بلکه خودِ حرکته). بحث‌هایی که ۳ شخصیت اصلی دارن مثل یک مونولوگ درونیه. انگار همه‌شون در واقع یک نفر هستن. و هستن. چون فیلم یک تمثیله.

تست کردن تله‌ها و پرتاب کردن مهره‌های فلزی بسته شده به نوارهای پارچه‌ای، نماد خرافات و باورهای بشریه که فکر می‌کنه می‌تونه کنترلی روی محیط داشته باشه و امنیت شخصی خودش رو در طول مسیر زندگی حفظ کنه. جوهره سیستم‌های اعتقادی توحیدی هم بررسی می‌شه. مسیح به عنوان شهید نمادین برای گناهان جمعی ما. اسطوره‌هایی که برای توجیه اعمالمون می‌سازیم که ظاهراً توسط الوهیت تایید شدن و اینکه آیا ما آماده هستیم اون‌ها رو پشت سر بگذاریم و اراده آزاد رو که با مسئولیت کامل همراهه در آغوش بگیریم یا نه. فراتر رفتن از چیزی که فروید آن را «فراخود» (Super-Ego) به عنوان بخشی از دستگاه روانی می‌نامید.

استاکر سابق، «جوجه‌تیغی» (Porcupine)، نماد شکم‌پرستی و طمعه؛ چون گفته می‌شه برادرش رو در «زون» به کشتن داده و بعد از بازدید از اتاق، صاحب مبلغ زیادی پول شده که آرزوی مخفیانه‌اش برای ثروت رو برآورده کرده. اون متعاقباً بعد از اینکه فهمید ثروت مادی در نهایت پوچه، خودکشی کرد. «اتاق» (خرد) برای کسانی که با اهداف منفی به دنبالش هستن، کشنده‌ست.

اتفاقی که در طول فیلم می‌افته اینه که به آرامی تمام ماسک‌ها می‌افتن و درگیری‌های درونی اون‌ها فاش می‌شه. همه‌شون نماد انسان و مبارزات نهایی اون هستن. «اتاق» نماد خرد نهاییه که می‌گه هر سه مرد، ماسک‌های «ایگو» هستن که در نهایت یک توهمه. فیلم یکم طولانیه، اما فکر می‌کنم این طولانی بودن برای اینه که اجازه بده دیالوگ‌ها بر اساس موضوع از هم جدا بشن تا بیننده بدون تداخل موضوعات، پیام رو درک کنه. قدرت بصری فیلم فوق‌العاده‌ست، مخصوصاً با توجه به سادگی ابزارهای به کار رفته (اما هنر نویسنده در همین نهفته است). من متوجه شدم که اکثر مضامین «استاکر» رو می‌شه در تمام ادیان جهان پیدا کرد، اما همه‌شون در تفکر بودایی پیدا می‌شن. مخصوصاً اون بخشی که درباره زبان انتزاعیه که یک دنیای وهم‌آلود در ذهن ما (ایگو) می‌سازه که از نمادها و کلمات تشکیل شده. این یک حس جدایی مصنوعی بین ذهن ما و واقعیت ایجاد می‌کنه که ما متعاقباً اون رو بیرون و جدا از «خودمون» درک می‌کنیم.

نکته نهایی: فیلم در اوج حکومت کمونیستی در روسیه اکران شد. این نشون می‌ده که عمیق‌ترین جستجوها و مبارزات متافیزیکی انسان ربطی به زندگی روزمره (نیازهای اولیه وجودی) نداره و این مضامین فراتر از سیاست هستن و حتی می‌تونن توسط کسانی که به دنبالشون هستن، «آزادانه» مورد بحث قرار بگیرن. مخصوصاً از طریق مدیوم بصری که در ماهیت خودش به گذرا بودن زندگی نزدیک‌تره (در کنار موسیقی)، یعنی فیلم.

2025-12-23