В моей смерти прошу винить Клаву К.
«کلاوا» و «سریوژا» (سرگئی) از دوران پیشدبستانی با هم بودهاند. سرگئی که یکی از باهوشترین دانشآموزان مدرسه است، همیشه عاشق او بوده؛ اما کلاوا را صرفاً دختری زیبا میدانسته تا انسانی فهیم و باهوش. او تکالیفش را در اختیار کلاوا میگذاشت و وسایل والدینش را به او هدیه میداد. با ورود به دوران نوجوانی، کلاوا عشق او را رد میکند؛ چون متوجه میشود سرگئی برای شخصیت واقعی او ارزشی قائل نیست. در عوض، کلاوا به «لاوریک» تمایل پیدا میکند، پسر باهوش دیگری در مدرسه؛ چراکه برای اولین بار حس میکند کسی واقعاً به شخصیت درونیاش علاقهمند است. سریوژا که شخصیتی احساساتی دارد و در پی جلب ترحم کلاوا و دیگران است، یادداشت خودکشی مینویسد: «لطفاً کلاوا ک. را مقصر مرگم بدانید»؛ اما آیا واقعاً میتواند دست به خودکشی بزند؟ او سرانجام درمییابد که نگاهش بیش از حد سطحی بوده و در حالی که خودش از مسائل کوچک تراژدی میساخته، اطرافیانش با مشکلات واقعی دستوپنجه نرم میکردند و هرگز کلامی به زبان نیاورده بودند.
سال انتشار: 1980 کارگردان: Nikolay Lebedev, Ernest Yasan ژانر: Drama، Romance نویسندگان: Mikhail Lvovskiy امتیاز: 7.1