مرد فیلنما
در لندن عصر ویکتوریا، دکتر فردریک تریوز (Frederick Treves) از بیمارستان لندن، با یک نمایش جانبی در سیرک به مدیریت مردی به نام بایتس (Bytes) مواجه میشود که موجودی به نام «مرد فیلنما» را به نمایش گذاشته است. در واقعیت، این موجود مردی بیست و یک ساله به نام جوزف «جان» مریک (Joseph Merrick) است که دچار ناهنجاریهای جسمی متعددی از جمله جمجمه و شانه راست بزرگ و تغییر شکل یافته است. بایتسِ بیرحم که «صاحب» اوست، فقط به دنبال سود مالی از نمایش مریک به عنوان یک موجود عجیبالخلقه است. تریوز موفق میشود مریک را تحت مراقبت خود در بیمارستان بیاورد، اما در این راه با موانع مختلفی روبرو میشود، از جمله بازخواست شدن توسط مقامات به این دلیل که مریک قابل درمان نیست. تریوز ابتدا ادعای بایتس مبنی بر ابله بودن مریکِ لال را باور میکند، اما در نهایت متوجه میشود که مریک میتواند صحبت کند و مردی کتابخوان و خوشسخن است. با انتشار اخبار مریک در روزنامههای لندن، او به یک سوژه جذاب و مشهور در میان طبقه اشراف لندن، از جمله خانم کندال (Mrs. Kendal) بازیگر مشهور، تبدیل میشود. با وجود اینکه با او بسیار انسانیتر رفتار میشود، این سوال پیش میآید که آیا اقدامات تریوز نوع دیگری از بهرهکشی از مریک است؟ و با مشهورتر شدن مریک، دیگران نیز سعی میکنند از کسی که هنوز برای اکثر مردم یک موجود عجیب و غریب است، سهمی ببرند؛ از جمله بایتس که منبع درآمدش را از دست داده است.
سال انتشار: 1980 کارگردان: David Lynch ژانر: Biography، Drama نویسندگان: Christopher De Vore، Eric Bergren، David Lynch امتیاز: 8.2نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
_**طردشدهی واقعی**_
در لندن سال ۱۸۸۴، دکتری (با بازی آنتونی هاپکینز) با جوزف مریک، معروف به مرد فیلنما (که در فیلم به اشتباه جان مریک صدا زده میشه) آشنا میشه که به عنوان یه موجود عجیبالخلقه توی سیرک ازش سوءاستفاده میکردن. تریوز (هاپکینز) سعی میکنه در شش سال آخر زندگی مریک (با بازی جان هرت) بهش کمک کنه. مریک توی این مدت به یه آدم بافرهنگ تبدیل میشه، اما همچنان برای جامعهی اشرافی و طبقات پایین، فقط یه وسیله برای کنجکاویه. آن بنکرافت نقش یه هنرمند مهربون رو بازی میکنه که با مریک خوشرفتاری میکنه.
فیلم «مرد فیلنما» (۱۹۸۰) به کارگردانی دیوید لینچ و به صورت سیاه و سفید ساخته شده. فیلم فضای غمانگیزی داره که با توجه به زندگینامهای بودنش منطقیه، اما داستان مریک با وجود اینکه حس ترحم آدم رو برمیانگیزه، واقعاً ارزش دیدن داره. فیلم مفهوم زیبایی رو زیر سوال میبره: زیبایی طبیعی چیزیه که آدم باهاش به دنیا میاد و تلاشی براش نکرده، دقیقاً مثل زشتی ظاهری. اما یه زیبایی درونی هم وجود داره. اون بازیگر کاریزماتیک (بنکرافت) هر دو رو داره. البته زشتی درونی هم داریم، مثل اون مرد معرکهگیر سیرک.
یه افسانهای دربارهی تغییر شکل مریک ساخته بودن که فیل به مادرش تجاوز کرده؛ احتمالا این حرف رو همون معرکهگیرهای سیرک راه انداخته بودن. سکانس افتتاحیه این موضوع رو به شکل هنری نشون میده، اما نباید جدی گرفتش، چون یه حالت سورئال داره. در عین حال، صحنههای کارخونه با اون لولهها و خطراتش، واقعیت زندگی کارگرها در دوران ویکتوریا رو به خوبی نشون میده.
موسیقی متن جان موریس هم خیلی شنیدنیه؛ حتی یکی از قطعاتش رو برای صحنههای تاثیرگذار فیلم «جوخه» (Platoon 1986) مثل صحنهی مرگ دراماتیک الیاس کپی کردن. زمان فیلم ۲ ساعت و ۴ دقیقهست و تماماً در لندن و استودیوهای شپرتون فیلمبرداری شده.
نمره: B
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
این فیلم رو اخیراً با کیفیت 4K توی جشنواره فیلم لندن دیدم. جدا از پیشرفت چشمگیر کیفیت و جزئیات تصویر، دوباره یادم اومد که چقدر فیلم خوبیه. آنتونی هاپکینز و آن بنکرافت نقشهاشون رو با یه صداقت جذاب بازی میکنن و سر جان گیلگد و دیم وندی هیلر هم خیلی خوب همراهیشون میکنن. فارغ از گریم سنگین، جان هرت تونسته ناامیدی و امیدواری مریک رو با یه استایل همدلانه به تصویر بکشه؛ فردی جونز هم در نقش «بایتس» واقعاً خبیثه. پسرش توبی هم توی اکران بود و با خودم فکر میکردم وقتی بازی پدرش رو میدیده، احتمالاً در کنار افتخار به بازیش، از شخصیت حالبههمزنی که بازی کرده متنفر شده!
این فیلم این روزها زیاد پخش نمیشه، اما بعد از گذشت تقریباً ۴۰ سال هنوز هم سرپاست و واقعاً یه جواهر به تمام معناست.