Conan the Barbarian

Conan the Barbarian

در ورای غبار زمان، کونان (Conan)، جوان سیمریایی که شاهد مرگ وحشیانه پدر آهنگر خود و قتل‌عام تمام دهکده‌اش به دست پیروان تشنه به خون «تولسا دوم» (Thulsa Doom) — جادوگر خبیث و خدمتگزار خدای مار، «ست» (Set) — بوده، به زندگی در بردگی محکوم می‌شود. پسرک بی‌دفاع که به «چرخ درد» ابدی زنجیر شده، به مردی تنومند تبدیل می‌شود و پس از سال‌ها آموزش سخت به عنوان یک گلادیاتور درنده، اکنون به کوهی از عضله و نیرویی توقف‌ناپذیر بدل گشته و آزادی گرانبهای خود را باز می‌یابد. کونان با تصویری از آن یورش خونین که در ذهنش حک شده، با «سوبوتای» (Subotai) دزد هیرکانی و «والریا» (Valeria) ملکه راهزنان متحد می‌شود و سفری پرمخاطره را به سوی «کوه قدرت» مرموز و معبد تسخیرناپذیر فرقه مار آغاز می‌کند. آیا کونان انتقام والدینش را خواهد گرفت؟

سال انتشار: 1982 کارگردان: John Milius ژانر: Adventure، Fantasy نویسندگان: Robert E. Howard، John Milius، Oliver Stone امتیاز: 6.9

نقدها و نظرات


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 8

با اینکه این فیلم قطعاً از اون «لذت‌های گناه‌آلود» (Guilty Pleasure) و کلیشه‌ای دهه ۸۰ هست که من باهاش بزرگ شدم، ولی واقعاً تماشای اون لذت‌بخشه. تجربه سینمایی خیلی منحصربه‌فردیه؛ مخصوصاً وقتی بدونیم توی این ۳۴ سال چه اتفاقاتی برای زندگی و حرفه شوارتزنگر افتاده و حالا اون رو در این مقطع، درست در شروع کارش می‌بینیم. (نه، هنوز فیلم Stay Hungry رو ندیدم.) یه بخشی از وجودم همیشه آرزو می‌کرد که ای کاش اون فقط به همین مدل فیلم‌ها (و البته سری ترمیناتور) می‌چسبید و هنوز هم داشت از این‌ها می‌ساخت. در دوران اوجش، به نظرم هیچ‌کس بهتر از اون برای این سبک نقش‌ها پیدا نمی‌شد. میلیوس کارگردان هم حس خیلی خوبی نسبت به دنیای فانتزی و شمشیر و صندل داره که لازمه این کاره. یه تیم بازیگری مکمل عالی و دست‌کم گرفته شده هم اینجا هستن که به آرنی کمک کنن.

2016-04-28


Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49

امتیاز: 8

***«بشین اینجا... بشین اینجا»***
اولین باری که «کونان بربر» (۱۹۸۲) رو دیدم خیلی ناامید شدم، چون خیلی از اون چارچوبی که خالقش یعنی رابرت ای. هاوارد ساخته بود فاصله داشت. آره، خیلی چیزها رو درست درآورده بودن، ولی اون چیزهایی که اشتباه بود فیلم رو برام خراب کرد. اما با گذشت زمان نظرم نسبت بهش مثبت‌تر شد چون نمی‌شه منکر نقاط قوت فیلم شد. اگه طرفدار کتاب‌ها و کمیک‌های وفادار به منبع هستید، مهمه که قبل دیدن بدونید این یه نسخه «جایگزین» از کونانه؛ شبیه به شخصیت هاوارد هست ولی اصلاً یه اقتباس دقیق نیست.

نقاط ضعف بیشتر به خاطر انحراف جان میلیوس و الیور استون از نوشته‌های هاوارده. مثلاً سکانس افتتاحیه که کونان کوچولو روی زانوی پدرش نشسته و درباره قابل اعتماد بودن شمشیر نصیحت می‌شنوه: ببخشید ولی اون بچه بیشتر شبیه یه بچه لوس سوسول شهریه تا یه بچه سخت‌کوش که توی وحشی‌گری‌های سیمریا، سرزمین تاریکی و شب‌های عمیق بزرگ شده. دوم اینکه، سکانس «چرخ درد» واقعاً احمقانه‌ست. الان که می‌فهمم این یه استعاره از روزمرگی تکراری دوران مدرسه بوده، احترام بیشتری براش قائلم ولی بیخیال، کونانِ واقعی این همه سال توی اسارت نمی‌موند! اون خیلی زودتر فرار می‌کرد، چه برسه به اینکه نگهبان‌هاش رو هم بکشه.

سوم، وقتی اولین بار موقع دزدی از معبد «ست» با والریا روبرو می‌شن، لحن فیلم یهو خیلی لوس و مسخره می‌شه. با اینکه ساندال برگمن در بقیه فیلم عالیه، ولی اون برخورد اول واقعاً رو اعصابه. چهارم، یکی از بدترین جاها وقتیه که کونان جلوی پای «تولسا دوم» التماس می‌کنه و گریه‌کنان می‌گه: «تو پدرم رو کشتی، مادرم رو کشتی!» این اصلاً شبیه کونانِ هاوارد نیست. ولی خب برای دفاع ازش باید گفت که این کار کونان رو انسانی‌تر و قابل‌درک‌تر می‌کنه.

خوشبختانه فیلم چندین نقطه قوت داره، اول از همه موسیقی متن باشکوه و خیره‌کننده «باسیل پولدوریس». فیلم فقط به خاطر شنیدن این موسیقی ارزش دیدن داره. دوم، با وجود تفاوت‌های ظاهری (مثلاً موهای کونان مشکیه نه قهوه‌ای)، انتخاب بازیگرها خیلی خوبه؛ هرچند شوارتزنگر واقعاً اون ابهت شخصیت کتاب رو نداره (جیسون موموآ خیلی بهتر بود). سوم، میلیوس و استون با استفاده از جمله تاریخی چنگیز خان در پاسخ کونان به سوال «بهترین چیز در زندگی چیه؟» نبوغ خودشون رو نشون دادن. کونان جواب می‌ده: «درهم شکستن دشمنان، دیدن فرار اون‌ها و شنیدن صدای شیون زنانشون.»

لوکیشن‌ها، دکورها و طراحی لباس هم فوق‌العاده‌ست. ظاهر عصر هایبوریای رابرت ای. هاوارد رو کاملاً درست درآوردن. در نهایت، اگه آماده باشید که انحراف از کونانِ هاوارد رو بپذیرید، داستان تا آخر شما رو جذب می‌کنه. ساندال برگمن هم خیلی جذاب و باهوشه؛ اون یه زیبایی وحشیانه داره که برای این نقش حیاتیه. لحن کلی فیلم هم کاملاً جدی و سنگینه.

لحظات خاص:
• صحنه عاشقانه بین کونان و والریا و بعدش صحنه مرگ و مراسم تدفین خیلی زیبا و تاثیرگذاره. موسیقی پولدوریس هم اینجا غوغا می‌کنه.
• تکامل معنوی کونان در مورد عشق و رابطه جالبه: اولین بار به عنوان برده با این موضوع برخورد می‌کنه، بعد از آزادی اولین تجربه‌ش خیلی بد پیش می‌ره و در نهایت با والریا عشق واقعی رو پیدا می‌کنه.
• نبردهای داخل قلعه کوهستانی و رویارویی نهایی واقعاً هیجان‌انگیزه و خون آدم رو به جوش میاره.

در آخر: همون‌طور که گفتم، بالاخره تونستم شکوه این فیلم رو ببینم، ولی باید از وسواسم روی کتاب‌ها دست می‌کشیدم. به عنوان یک نسخه جایگزین، این فیلم تقریباً یه شاهکار هنری سینماییه. فقط یه چیز: اون جمله اول («بشین اینجا... بشین اینجا») رو روی همسر یا دوست‌دخترتون امتحان نکنید؛ من امتحان کردم و اصلاً بازخورد خوبی نداشت! نمره من: -A

2018-08-24