بلید رانر
در اوایل قرن بیست و یکم، شرکت تایرل (Tyrell Corporation) در دورهای که فاز نکسوس نامیده میشد، رباتهایی به نام «رپلیکانت» (replicants) ساخت که قرار بود به جامعه کمک کنند؛ رباتهایی که ظاهر و رفتاری کاملاً انسانی داشتند. زمانی که نسل فوقپیشرفتهی «نکسوس ۶»، که برای ماموریتهای خطرناک خارج از زمین استفاده میشدند، در یک کلونی فضایی شورش کردند، حضور رپلیکانتها روی زمین غیرقانونی اعلام شد. واحدهای ویژهی پلیس به نام «بلید رانر» (blade runners) وظیفه یافتند هر رپلیکانتی را که به زمین بازگشته یا در آنجا ساخته شده، نابود کنند یا به اصطلاح خودشان «بازنشسته» کنند؛ همچنین هر کسی که به یک رپلیکانت کمک کند به اعدام محکوم میشود. اکنون نوامبر ۲۰۱۹ در لسآنجلس کالیفرنیا است. ریک دکارد (Rick Deckard)، یک بلید رانر سابق، زمانی به خدمت فراخوانده میشود که چهار رپلیکانت شناختهشده، که اکثرشان مدلهای جنگی هستند، به رهبری روی بتی (Roy Batty) به زمین بازگشتهاند. یکی از آنها، لئون کووالسکی (Leon Kowalski)، سعی کرد به عنوان کارمند در شرکت تایرل نفوذ کند اما موفق به فرار شد. دکارد علاوه بر تعقیب لئون به امید یافتن و بازنشسته کردن همهی آنها، معتقد است که بخشی از کلید موفقیتش در درک این موضوع است که رپلیکانتها با نفوذ به شرکت تایرل به دنبال چه بودهاند. پاسخ ممکن است در مکانیزم پشتیبان و ایمنی شرکت تایرل نهفته باشد. دکارد در کنار تعقیب این چهار نفر، با چالش مواجهه با رپلیکانت پنجم یعنی ریچل (Rachael) روبرو میشود که به عنوان دستیار تایرل کار میکند. مسئله اینجاست که دکتر الدن تایرل (Elden Tyrell) در حال آزمایش روی اوست تا با دادن خاطرات جعلی، کنترل بهتری رویش داشته باشد. ریچل با این خاطرات، اصلاً نمیداند که انسان نیست. مشکل دکارد فقط کمکهای ریچل نیست، بلکه او کمکم در حال پیدا کردن احساساتی نسبت به اوست.
سال انتشار: 1982 کارگردان: Ridley Scott ژانر: Action، Drama، Sci-Fi نویسندگان: Hampton Fancher، David Webb Peoples، Philip K. Dick امتیاز: 8.1نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
**سیاره نوآر**
من اعلام میکنم که بلید رانر (Blade Runner) بهترین فیلم علمی-تخیلی تمام دوران هست. حرفی هست؟ نه؟ خب پس فعلاً. لطفاً موقع رفتن دفتر یادبود رو لایک کنید. صبر کنید! هنوز تموم نشده. به ریسکِ راه انداختن تئوریهای توطئه و ایجاد لرزههای نامناسب توی شلوارتون، ببینید، این معجونِ ریدلی اسکات و فیلیپ کی. دیک همین الان داره اتفاق میافته. در حالی که همهمون مسحورِ خزعبلاتِ بیپایانِ وب شدیم و مدام داریم به گوشیهای هوشمندمون زل میزنیم و صفحه رو بالا پایین میکنیم و سلفیهای بینهایت تکراری رو ریتوییت میکنیم؛ تمام ابعاد انسانیت داره با سرعت نور شبیهسازی، بهینهسازی، مکانیزه، ارتقا، تقویت، روباتیزه، گوگلایزه، کوانتومی و دیانایزه میشه و تحت نظارت اناسای (NSA) قرار میگیره و به زودی همهشون به هم میرسن تا جای ما رو بگیرن، و هریسون فورد (Harrison Ford) هم با اینکه نسبت به سنش روفرمه، ولی دیگه پیرتر از اونیه که بتونه جلوش رو بگیره! و طنزِ ماجرا اینجاست که ما، به عنوان نگهبانها و مصرفکنندههای بیمسئولیت، مغرور و خودشیفتهی این سیارهی داغون و ککزده، خودمون مقصر اصلی هستیم. نه، طنزِ واقعی اینه که دنیایی که منحصراً توسط سایبورگهای تکنوکراتِ خوداصلاحگر با زتابایتها هوش مصنوعی اداره بشه، احتمالاً پیشرفت بزرگی نسبت به الان خواهد بود. اندرویدها دارن سیاره رو نجات میدن! آآآخ، فرار کنید! بلید رانر هم یک داستان هشداردهندهی منقضی شدهست و هم یک فانتزی آرمانشهری در حال ظهور. اوه، این رو از قبل میدونستید؟ خیلی خب. ادامه بدید. از ماشینهای خودران و تورهای طبیعتگردی مجازیتون لذت ببرید.
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
بازنشستگی - رپلیکانتها - باشکوه. بلید رانر (Blade Runner) از اون فیلمهای درخشانیه که هر چی پیرتر شده، محبوبیتش بیشتر شده. اثر بعدی ریدلی اسکات (Ridley Scott) بعد از فیلم محبوب منتقدان و گیشه یعنی «بیگانه» (Alien)، در زمان خودش یه شکست محسوب میشد و چون یه بلاکباستر اکشن علمی-تخیلی نبود، کوبیده شد. البته همون موقع که سال ۱۹۸۲ اکران شد، یه سری طرفدار بودن که نقاط قوت بیشمارش رو فهمیدن، اما خیلی از اونایی که الان ادعا میکنن از همون موقع عاشقش بودن، احتمالاً دارن با خجالت به خودشون توی آینه نگاه میکنن، چون اون اقلیتِ طرفدارای سرسخت سال ۸۲، خاطرات متفاوتی دارن. اون عنکبوتی که بیرون پنجرهت زندگی میکرد رو یادته؟ بدن نارنجی، پاهای سبز. کل تابستان تماشا کردی که چطور تار میبافه، بعد یه روز یه تخم بزرگ توش بود. تخمه باز شد... بگذریم، منظورم اینه که یه فیلم گاهی میتونه از زمان خودش جلوتر باشه، بد فهمیده بشه یا بد تبلیغ بشه؛ شاهکار اسکات دقیقاً همین مورد بود. داستان که به نوعی از کتاب «آیا اندرویدها خواب گوسفند برقی میبینند؟» نوشته فیلیپ کی. دیک اقتباس شده، خیلی سادهست. لسآنجلسِ ویرانشهر سال ۲۰۱۹ هست و چهار رپلیکانت مهندسی ژنتیک شده - با ظاهر انسانی - توی شهر هستن که حضورشون غیرقانونیه. اونا برای کار در کلونیهای خارج از زمین طراحی شدن و هر رپلیکانتی که از قوانین سرپیچی کنه، توسط آدمکشهای ویژه پلیس که به «بلید رانر» معروفن، بازنشسته میشه. ریک دکارد (Rick Deckard) با بازی هریسون فورد (Harrison Ford) روی این پرونده کار میکنه؛ پروندهای که معلوم میشه لایههای زیادی داره... «زندگی جدیدی در کلونیهای خارج از زمین در انتظار شماست! فرصتی برای شروع دوباره در سرزمینی طلایی از فرصتها و ماجراجویی!» ریدلی اسکات اینجا همهی امتیازها رو با هم میگیره و موفق میشه علمی-تخیلیِ کنجکاویبرانگیز رو با فیلم نوآر ترکیب کنه. اینکه جلوههای بصری فیلم فوقالعادهست که دیگه گفتن نداره، حتی سرسختترین منتقدان فیلم هم با اکراه قبول دارن که این یه اثر بصری درجهیکه - اشاره به «چشم» هم عمدی بود چون یکی از رشتههای اصلی داستانه. همین حجم از لذت بصری باعث شده بود منتقدا بگن فیلم زیبایی رو به محتوا ترجیح داده، اما تمهای عمیقی که اینجا مطرح میشه ذهن رو قلقلک میده و حواس آدم رو درگیر میکنه. «تجربه زندگی در ترس، حس عجیبیه، نه؟ برده بودن یعنی همین.» اتمسفر فیلم همیشه دلگیر و تاریکه، که ویژگی کلاسیک فیلمهای نوآره، و ریتم فیلم هم بر همین اساسه. اسکات اینجا نیست که حال کسی رو خوب کنه، اون اومده تا سوال بپرسه و شخصیتهای اصلیش رو از منشورِ زوالِ تکنولوژی و به چالش کشیدن انسانیت عبور بده. برای فیلمی که اینقدر از نظر بصری خیرهکنندهست، در درونش به طرز عجیبی کابوسواره. ستون فقرات عاطفی فیلم همیشه حضور داره، مخصوصاً وقتی خشونت خودش رو نشون میده، اما اونجاست تا یه سوال جالب بپرسه: رپلیکانتها میکشن چون میخوان زندگی کنن. و این در حالیه که قهرمان ما، دکارد (فورد در نقش یه کلونِ درخشان و بدبختِ مارلو)، شروع میکنه به عاشق شدن به ریچل (Rachael) با بازی شان یانگ (Sean Young) که یه «زن فتان» (femme fatale) جذاب و موثره؛ کسی که خودش یکی از اهداف بازنشستگی دکارده. «اشکها در باران». وقتی روتگر هاور (Rutger Hauer) در نقش رهبر رپلیکانتها، روی بتی (Roy Batty)، پررنگتر وارد داستان میشه، فیلم باز هم تکامل پیدا میکنه. یه نوع غزلسرایی تکاندهنده در کنار موسیقی متنِ تکنو و لرزانندهی ونجلیس (Vangelis) شروع به تپیدن میکنه، در حالی که فیلمبرداری جردن کروننوت (Jordan Cronenweth) رویاهای استادانهی اسکات رو زنده میکنه. جلوههای بصری، شکوه شنیداری و تمهای تاریک - واقعاً انسان بودن یعنی چی؟ - همه در یک دستاورد سینمایی باشکوه به هم گره میخورن. نسخههای مختلفی از فیلم وجود داره، اما نسخه «Final Cut» اسکات همونیه که کنترل هنری کامل روش داشته و بازسازیاش واقعاً نفسگیره. ۱۰/۱۰
2016-03-19
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
داستان فیلم خیلی برام جذاب نبود، تازه بعضی جاهاش هم گیجکننده بود. بعد از دیدن فیلم فهمیدم که نسخه «Final Cut» رو دیدم که پایانبندی و مفاهیمش با نسخه اکران سینما کاملاً فرق داره. من اون مفاهیم رو درک نکردم... مجبور شدم پایانش رو توی اینترنت سرچ کنم. حالا نمیدونم فیلم خیلی پیچیده بود یا من خنگم! ولی دوستم هم که با هم دیدیم چیزی نفهمید. بعد از اینکه معنی پایانش رو خوندم، یه کم برام رضایتبخشتر شد. اما دلیل اصلی که این فیلم ارزش دیدن داره، جلوههای بصریشه. فکر نکنم به این زودیا دوباره بشینم ببینمش.
2017-10-11
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
بعضیها میگن این کلاسیکِ علمی-تخیلی «چیزی جز یه جایگاه کالتِ بیش از حد تحویل گرفته شده نداره». در جواب اونا میگم: «این فیلم روتگر هاور (Rutger Hauer) رو روی پشتبوم داره، و همین برای من کافیه». _امتیاز نهایی: ★★★★ - بسیار جذاب. یکی از محبوبهای شخصی من._ (۳.۵ برای نسخه سینمایی، ۴.۰ برای نسخه Final Cut)
2017-10-27
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
من فقط نسخه Final Cut رو دیدم و با توجه به نقدهای جاهای دیگه، احتمالاً این کاملترین و رضایتبخشترین نسخه باشه. صادقانه بگم که خیلی مبهوت فیلم نشدم چون به نظرم بعضی جاهاش خیلی کند و کشدار بود. اما با این حال، جنبههای بصری، محیطهای دلگیر و اون حس ناامیدی که توی کل فیلم موج میزنه، فوقالعاده خوب دراومده. حدس میزنم دلیل اینکه سال ۸۲/۸۳ توی گیشه خیلی موفق نبود، وجود فیلمهایی مثل «ایتی»، «مهاجمان صندوقچه گمشده»، «بازگشت جدای» و کلی فیلم ماجراجویی/تخیلی دیگه بود که این فیلم رو فرستادن توی حاشیه. یه دلیل دیگه هم میتونه این باشه که برای کسایی که با «جنگ ستارگان» بزرگ شده بودن خیلی کند بود؛ یا برای کسایی که دنبال یه داستان جنایی-معمایی بودن خیلی درگیرکننده نبود (یادمه خوندم که نسخه اصلی یه نریشن با صدای فورد داشت که شبیه کارآگاههای قدیمی بود). با این حال فیلم تاثیرگذاریه، با جلوههای ویژه دلنشین و بازی خوب از فورد. اما برای من، لذت واقعی اون سخنرانی «وقت مردن» روی در آخر فیلم بود. اگه اسکاری برای بهترین سخنرانی توی فیلم وجود داشت، اون راحت برنده میشد!
2019-11-24
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
این بار نوبت ریدلی اسکات (Ridley Scott) هست که پیشبینی خودش رو از آیندهای به ما نشون بده که در اون شرکتهای آمریکایی، ظاهراً برای خیرخواهی، پیشرفتهترین ابزار صرفهجویی در نیروی کار رو معرفی کردن: اندرویدهایی به نام «رپلیکانت» که ظاهر و حس آدمیزاد رو دارن. این ساختههای «نکسوس» از پس هر کاری برمیان، اما وقتی جدیدترین مدلهای خارج از زمین شورش میکنن، همهی همنوعانشون غیرقانونی اعلام میشن و وظیفه «بلید رانرها»ست که اونا رو ردیابی و نابود کنن. «دکارد» (هریسون فورد) یکی از همین مامورهاست که از بازنشستگی برگردونده میشه تا چهارتا از این رباتهای باهوش و تطبیقپذیر رو شناسایی کنه. این ماموریت خطرناک اون رو به قلب کارخونهشون میبره که توسط «تایرل» (جو تورکل) باهوش اما بیاخلاق اداره میشه. دکارد وارد شبکهای از فریبکاری میشه و حتی با رپلیکانت پنجمی روبرو میشه که تشخیصش تقریباً غیرممکنه و برخلاف بقیه، اصلاً نمیدونه که انسان نیست. فورد اینجا عالی بازی میکنه، همینطور روتگر هاور در نقش رهبر اندرویدها. تصاویر تاریک و بارانی به زیبایی به این داستانِ طمع و دستکاری در یک محیط کثیف و خصمانه کمک میکنه که هیچ امیدی در ظاهرش نیست. فیلم حس و حال «نوآر» داره و اسکات ریتم رو خوب حفظ میکنه؛ دیالوگها کمه اما تاثیرگذار. فیلم به خوبی سوالات عمیقی که در کتاب اصلی فیلیپ دیک درباره ماهیت انسانیت مطرح شده بود رو به تصویر میکشه. فیلم حدود دو ساعته و خیلی سریع میگذره، مخصوصاً روی پرده بزرگ که صدا و تصویرش هنوز هم معجزه میکنه.
2022-06-18
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
**یک اثر باشکوه، اگر زمان ساخت و امکانات فنی اون موقع رو در نظر بگیریم.**
راستش انتظار زیادی از این فیلم نداشتم. فیلمی بود که توی سینماها موفق نبود و تازه وقتی روی نوار VHS اومد محبوب شد و از اون موقع طرفدارای زیادی پیدا کرد و شد یکی از محترمترین فیلمهای تاریخ. داستان توی یه لسآنجلسِ ویرانشهر (دیستوپیا) میگذره و کلی سوال فلسفی و جامعهشناختی درباره ذات انسان، مسیر بشریت، رابطهمون با تکنولوژی و اخلاقیات مطرح میکنه. تماشای این فیلم توی سال ۲۰۲۲ جالب بود چون داستان فیلم که سال ۱۹۸۲ ساخته شده، توی سال ۲۰۱۹ میگذره. یعنی آیندهای که برای من الان دیگه گذشته محسوب میشه و هیچوقت هم اونطوری نشد (که البته خوشحالم). داستان فیلم ساده نیست: بشریت در حالی که زمین رو نابود کرده، سیارههای دیگه رو مستعمره کرده و اندرویدهای خیلی واقعی ساخته. اما این اندرویدها که بهشون رپلیکانت میگن، از کنترل خارج شدن و حالا شکار و کشته میشن. استعارهها کاملاً واضحه، کلی محتوای فلسفی داره و آدم رو تا مدتها به فکر فرو میبره. ریدلی اسکات با این فیلم یکی از شاهکارهای خودش رو ارائه داده. فیلم از هر نظر باشکوهه و ارزشش رو داره که بهش وقت بدید تا غافلگیرتون کنه. یه فضای نئو-نوآر میسازه که هیچکس توش بیگناه یا فرشته نیست و خطر همه جا هست. نورپردازی، سایههای پشت پنجره، «زن فتان» (femme fatale) و همه اجزای کلاسیک نوآر اینجا هستن. دیالوگها ماندگار و پر از لحظات نمادین هستن. شخصیتها غنی و پیچیده هستن و جالبه که بعد از چند دهه هنوز دقیقاً نمیدونیم شخصیت اصلی انسانه یا نه. در واقع انگار زمان برای این فیلم نگذشته: اگه فکر کنیم مال اوایل دهه ۸۰ هست، عجیبه که اینقدر از نظر بصری قدرتمنده. انگار همین ده سال پیش ساخته شده. طراحی صحنه و لباس عالیه و جلوههای ویژه خیرهکننده. موسیقی متن ونجلیس (Vangelis) هم نرم و هیپنوتیزمکنندهست. علاوه بر همه اینها، هریسون فورد رو داریم که یکی از دستکمگرفتهشدهترین بازیهای عمرش رو انجام داده. شان یانگ هم برای بازی در نقش رپلیکانتی که فکر میکنه انسانه، لایق تشویقه. روتگر هاور هم که جای خود دارد.
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
تماشای این فیلم روی پرده بزرگ سینما بهترین راه برای غرق شدن در این شاهکار علمی-تخیلی بود. بدون شک «بلید رانر» از زمان اکرانش در ۴۰ سال پیش تا حالا خیلی تاثیرگذار بوده و شگفتیهای فنی و جلوههای ویژهاش هنوز هم الهامبخشه. طراحی تولید و لوکیشنهای مرکز شهر لسآنجلس به خوبی یه آیندهی بازسازیشده رو خلق کردن. نسخه «Final Cut» نریشن و اون پایانبندی اصلی رو که منتقدا سال ۸۲ بهش گیر داده بودن حذف کرده. این پایانبندی جدید (محصول ۲۰۰۷) فیلم رو به چیزی باشکوهتر تبدیل میکنه. یه گروه از رپلیکانتهای شورشی که برای انسانها خطرناک هستن، فرار کردن و به زمین اومدن. زمین یه محیط سایبری، نئونی، شلوغ و بیعاطفه است که مردمش فقط برای زنده موندن وقت دارن. برخلاف این انسانهای آینده، رپلیکانتها همدلی و انسانیت خیلی بیشتری نسبت به هم نشون میدن. در لحظات مرگ یک رپلیکانته که ما به هدف واقعی اونا برای فرار به زمین پی میبریم: تلاشی که اکثر انسانها هم دارن، یعنی میل به طولانی کردن زندگی. زیبایی و شگفتی که رهبر رپلیکانتها، روی بتی (روی هاور)، در عمر کوتاهش تجربه کرده، وقتی که جونِ قاتل خودش رو نجات میده، خیلی تاثیرگذار منتقل میشه. قدرت نسخه Final Cut در صحنههای پایانی که روی به زندگیاش فکر میکنه به اوج میرسه. وقتی او «میمیره»، واضحه که داره به آیندهای نگاه میکنه که از قبل در گذشته گم شده.
2023-02-03
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
«بلید رانر»، شاهکار علمی-تخیلی ریدلی اسکات محصول ۱۹۸۲، فیلمیه که با **عمق مضمونی** و **طراحی بصری خیرهکنندهاش** از زمان خودش فراتر رفته. بعد از دیدن همهی نسخههای مختلف فیلم، با اطمینان میگم که هر نسخه تجربه خاص خودش رو داره. از نسخه سینمایی اصلی با نریشن گرفته تا نسخه مبهمترِ کارگردان (Director's Cut). اما نسخه **Final Cut** که خیلیها قبولش دارن، **منسجمترین و نهاییترین دیدگاه از فیلمه**. ظرافت کاری اسکات اینجا به اوج میرسه. از نظر بصری، بلید رانر یه پیروزیه. بله، با استانداردهای امروز شاید بعضی پلانها - مثل پرواز بر فراز شهر - قدیمی به نظر بیاد، اما چیزی که هنوز هم تحسینبرانگیزه، توانایی فیلم در خلق یک **دنیای باورپذیر و غرقکننده بدون تکیه بر جلوههای کامپیوتری (CGI)** هست. استفاده از ماکتها، نقاشیهای پسزمینه و ستهای دقیق، نشوندهنده زمانیه که جلوههای میدانی پیشرو بودن. چه برای بار اول میخواید ببینیدش چه دوباره، هر نسخهای ارزشش رو داره، اما اگه قراره فقط یک نسخه رو انتخاب کنید که عصاره این اثر پیشرو باشه، Final Cut بهترین انتخابه.
2023-08-03
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
از نظر بصری خیرهکننده و کاملاً غرقکننده. بازیهای عالی از هریسون فورد، روتگر هاور، شان یانگ و بقیه. ریدلی اسکات توی تصویرسازی، کار با دوربین و نورپردازی معجزه کرده. عاشق اون فضای تاریک، خشن و بارانی ویرانشهری هستم که به تصویر کشیده شده. دوست دارم که دوربین گاهی روی جزئیات مکث میکنه یا زوماوت میکنه تا دنیای بزرگتری رو نشون بده. اتمسفر فوقالعادهست. موسیقی متن ونجلیس هم که تک و بینظیره. موقع دیدن فیلم کلی حس مختلف داشتم؛ از غم و نوستالژی گرفته تا حیرت و شگفتی. روی بتی به عنوان یه شخصیت پیچیده، عجیب، سردرگم و رنجدیده واقعاً درخشید. دیدنش لذتبخش بود، همینطور دکارد، ریچل و بقیه.
2024-01-13