آمادئوس
آنتونیو سالیری (Antonio Salieri) معتقد است که موسیقی ولفگانگ آمادئوس موتسارت (Wolfgang Amadeus Mozart) الهی و معجزهآسا است. او آرزو میکند که ای کاش خودش هم به اندازه موتسارت موسیقیدان بزرگی بود تا میتوانست با آثارش پروردگار را ستایش کند. سالیری فعالیت خود را به عنوان مردی متدین آغاز کرد که معتقد بود موفقیت و استعدادش در آهنگسازی، پاداش خداوند برای پارسایی اوست. او همچنین از اینکه آهنگساز دربار امپراتور جوزف دوم (Joseph II) اتریش است و از احترام و رفاه مالی برخوردار است، رضایت دارد. اما وقتی متوجه میشود که موتسارت موجودی بسیار مبتذل و بیبندوبار است، شوکه میشود و نمیتواند درک کند که چرا خداوند موتسارت را به عنوان ابزار خود انتخاب کرده است. حسادت سالیری، او را به دشمن خدایی تبدیل کرده که عظمتش در وجود موتسارت آشکار شده است. حالا او آماده است تا به خاطر میانمایگی خود در موسیقی، از خدا و موتسارت انتقام بگیرد.
سال انتشار: 1984 کارگردان: Milos Forman ژانر: Biography، Drama، Music نویسندگان: Peter Shaffer، Zdenek Mahler امتیاز: 8.4نقدها و نظرات
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
_**یک بیوگرافی پر زرق و برق و زنده درباره ۹ سال آخر زندگی موتسارت در اتریش**_
آنتونیو سالیری (F. Murray Abraham) یک آهنگساز لایق اما معمولی در وینِ اواخر قرن هجدهم است. او نبوغ خدادادی ولفگانگ آمادئوس موتسارت (Tom Hulce) جوان را تشخیص میدهد و با حسادتی تلخ دست و پنجه نرم میکند. داستان به صورت فلاشبک روایت میشود؛ زمانی که سالیری دههها بعد در یک آسایشگاه، ماجرا را برای یک کشیش تعریف میکند.
«آمادئوس» (1984) یک درام تاریخی سرگرمکننده است که به خوبی شما را به فضای وین در سالهای ۱۷۸۳ تا ۱۷۹۱ میبرد. موتسارت در واقع «راک استار» آن دوران بود و برخی از موسیقیهای پرشور او حتی یادآور سبکهای مدرن راک است. شخصیتپردازی قوی کاراکترهای اصلی باعث شده وقایع زنده به نظر برسند و ساختار فلاشبک هم داستان را جذابتر کرده است.
در بخش زنانه، الیزابت بریج (Elizabeth Berridge) نقش کنستانتز، همسر جذاب و پرشور آمادئوس را بازی میکند و کریستین ابرسول (Christine Ebersole) هم در نقش یک خواننده اپرای دلربا ظاهر شده است. نمایشنامه اصلی برادوی بیشتر روی انگیزههای شخصیتها تمرکز داشت و موسیقی در پسزمینه بود، اما فیلم کمی بیش از حد روی موسیقی تمرکز کرده است. مگر اینکه خوره اپرا باشید، وگرنه صحنههای طولانی اجرای اپراهای موتسارت و سالیری بعد از مدتی خستهکننده میشوند و بیدلیل زمان فیلم را طولانی میکنند. وقتی امپراتور موقع اجرای «فیگارو» خمیازه میکشید، کاملاً درکش میکردم چون خیلی از موسیقیهای اپرا برای من یکنواخت به نظر میرسند. با این حال، این یک بیوگرافی آموزنده و سرگرمکننده از ۹ سال آخر زندگی ولفگانگ است که بسیار خوب ساخته شده. زمان فیلم ۲ ساعت و ۴۰ دقیقه است و بیشتر آن در جمهوری چک فیلمبرداری شده. نمره: B+/A-
Warning: Array to string conversion in /var/www/moqava.com/wp-includes/formatting.php on line 1128
Array
Warning: Undefined array key "isCritic" in /var/www/moqava.com/wp-content/themes/morakab/index.php on line 49
به ندرت میتونم بازیای رو به یاد بیارم که بیشتر از بازی اف. موری آبراهام (F. Murray Abraham) در این اثر استادانه، لایق این همه جایزه باشه. فیلم نگاهی بازنگرانه و البته تخیلی به زندگی و دوران ولفگانگ آمادئوس موتسارت (با بازی خیرهکننده تام هالس) داره. آبراهام نقش آنتونیو سالیریِ دو رو، حسود و بدخواه رو بازی میکنه که آهنگساز دربار امپراتور جوزف دوم (Jeffery Jones) هست. او تا حدی بااستعداده و در جایگاه سیاسی و مالی خوبی قرار داره، اما از بچگی همیشه از وجود پسر دیگهای باخبر بوده که میتونه به شکلی بینقص بنوازه و همزمان آهنگسازی کنه. سالیری که در ابتدا مبهوت استعداد عجیب این مرد شده بود، طولی نمیکشه که گرفتار هیولای حسادت میشه و این حس تمام لحظات بیداریش رو پر میکنه.
در همین حال، استاد جوان روز به روز توجه و تحسین بیشتری جلب میکنه و به زودی در جلب نظر امپراتور رقیب سالیری میشه. در این مرحله، سالیری باید دست به کار بشه. چطوری؟ خب خوشبختانه شخصیت خودویرانگر موتسارت هم بهش کمک میکنه. موتسارت که در بچگی مثل یک میمونِ سیرک باهاش رفتار شده، همیشه با پدرش (Roy Dotrice) مشکل داشته و حتی وقتی با استنزی (Elizabeth Berridge) ازدواج میکنه و بچهدار میشه، حس میکنیم همیشه به دنبال تمجید و عشق میگرده، در حالی که روی لبه باریکی بین ناامیدی و ترس مزمن از فقر و شکست قدم برمیداره؛ ترسی که اون رو به سمت یک زندگی اعتیادگونه میکشونه.
نکته جالب دیگه اینه که موسیقی موتسارت چقدر نه تنها در تاریخ سینما، بلکه در محیط اطراف ما هم نفوذ کرده. من خیلی از قطعات موسیقی متن فیلم رو که به شکلی عالی اجرا شده بودن، کموبیش میشناختم. کل داستان از طریق یک «اعتراف» به موقع بین سالیری و کشیشی روایت میشه که با پیشرفت داستان، خودش هم با ایمانش و این باور که همه گناهان قابل بخشش هستن، دچار چالش میشه. شاید بعضی گناهها واقعاً بخشیدنی نباشن؟
دقت به جزئیات در اینجا فوقالعاده است: دکورها، لباسها و فیلمبرداری در لوکیشنها به شدت به ظاهر غنی و باکلاس فیلم کمک کرده. تصویرسازی هالس از این نابغه خلاق در حالی که به گرداب بدبختی سقوط میکنه، کاملاً متقاعدکنندهست و در پایان، از قدرت بازی این دو نفر واقعاً از نظر احساسی تخلیه شدم. تماشای این فیلم روی پرده بزرگ و با صدای باکیفیت واجبه و فکر میکنم سه ساعت زمان فیلم براتون مثل برق و باد بگذره.