Draw!
در آخرین روزهای غرب وحشی، یک یاغی قدیمی به نام هنسام هری هالند (Handsome Harry Holland) پس از سالها در پیری از زندان آزاد میشود. او که دیگر بهسختی قابل شناسایی است، راهی بل سیتی میشود؛ جایی که تنها توجه بچهها به مهارت تیراندازیاش جلب میشود. هالند برای نوشیدن به سالنی میرود که چهار نفر در حال کارتبازی هستند. یکی از آنها، رجی بل، پسر شرورِ رئیس شهر است. رجی طبق معمول در حال تقلب است اما کسی جرات اعتراض ندارد. هالند وارد بازی میشود و تمام پولهای رجی را میبرد و رجی به او سفته میدهد. هالند تلاش میکند سفته را در بانک نقد کند، اما کلانتر فاسد شهر به دستور رجی او را از شهر بیرون میکند. هالند بدون ترس، تحویلدار بانک را مجبور میکند سفته رجی را نقد کند، اما کلانتر مانع خروج او با پول میشود. کلانتر اسلحه میکشد و هالند برای دفاع از خود او را میکشد. هالند که توسط معاونان کلانتر زخمی شده، به هتلی در همان نزدیکی پناه میبرد. یک بنبست و محاصره شکل میگیرد؛ هالند در هتل گیر افتاده و معاونان کلانتر هم توانایی ورود ندارند. هالند تسلیم شدن برای یک محاکمه عادلانه را رد میکند. او در اتاقش، یک بازیگر تئاتر دورهگرد را به عنوان گروگان دارد که زخمهایش را پانسمان میکند و برایش شکسپیر میخواند. شهردار و شورای شهر که کلافه شدهاند، سراغ سام استارت (Sam Starret)، مامور قانون قدیمی میفرستند که دست به تیرش عالی است و میتواند هالند را بکشد. اما متاسفانه سام استارت دیگر دوران اوجش گذشته، یک دائمالخمر تمامعیار شده و در مکزیک زندگی میکند. یکی از معاونان برای استخدام استارت به مکزیک میرود. هالند تنها چند روز فرصت دارد تا قبل از رسیدن استارت، از هتل فرار کند و شهر را ترک کند.
سال انتشار: 1984 کارگردان: Steven Hilliard Stern ژانر: Comedy، Romance، Western نویسندگان: Stanley Mann امتیاز: 6.2نقدها و نظرات
CinemaSerf (منتقد)
به نظرم اگه کرک داگلاس و جیمز کوبرن این فیلم درام واقعاً خستهکننده و ضعیف رو میدیدن، احتمالاً آرزو میکردن که کلاً دست به اسلحه نمیبردن! فیلم حق این ژانر رو اصلاً ادا نکرده. کرک داگلاس نقش «هالند» رو بازی میکنه، یه یاغی پیر که تازه بعد از یه حبس طولانیمدت از زندان آزاد شده. اون میره به یه شهر کوچک و اتفاقی وارد یه بازی پوکر کثیف و تقلبآمیز میشه. هالند جیب «بل» (با بازی درک مکگراف) رو خالی میکنه، اما توی درگیری بعدش، کلانتر رو میکشه و خودش هم تیر میخوره و فرار میکنه داخل یه هتل. اینجا با یه بنبست کلاسیک مکزیکی روبهرو میشیم؛ طوری که مردم شهر مجبور میشن برای حل مشکل برن سراغ مکزیک! اونجا میرن سراغ «استارت» (با بازی کوبرن) که اونم یه آدم پیر و تاریخمصرفگذشتهست. شهروندای ترسو، استارت رو از بطری مشروب جدا میکنن تا بیاد و جلوی «هالند» واسته.
فیلم سعی کرده یه ته مایههایی از کمدی هم داشته باشه و شکی نیست که هر دو بازیگر واقعاً کاریزما دارند، اما کل اثر خیلی ارزانقیمت و سرهمبندیشده به نظر میرسه. دیالوگها خیلی معمولی و بیروح هستند و تیراندازیها هم بیشتر شبیه سیرکبازی میمونه تا تیراندازیهای واقعی و خفنِ وسترن.
برعکس آخرین فیلم جان وین یعنی «تیرانداز» (۱۹۷۶) که احترام قائل شد برای این ژانر و نقشی که خودش توی رشدش داشت، این فیلم صرفاً برای دو اسطوره سینما یه سری ماجراجوییِ نیمهکمدی و سناریوی ضعیف فراهم کرده که متأسفانه یه پایانبندی تلویزیونی خیلی ناامیدکننده برای کارنامهشون محسوب میشه.